فریدون مجلسی؛ کارشناس ارشد مسائل آمریکا نوشت: مردم آمریکا در چند انتخابات اخیر، با حضور گستردهتر در پای صندوقهای رأی، شمار زیادی از افرادی را که معمولاً در انتخابات شرکت نمیکردند، به میدان آوردند. بخش قابلتوجهی از آرای ترامپ نیز از همین گروههای عادی جامعه بود که معمولاً مشارکت انتخاباتی چندانی نداشتند، اما این بار تحت تأثیر هیجان ناشی از شعارهای او قرار گرفتند.
شعارهایی که بهنوعی عوامفریبانه و پوپولیستی بودند؛ شعارهایی از این دست که «آمریکا را بالاتر از همه قرار میدهم» و «کشور را دوباره به نقشه قدرت جهان بازمیگردانم». مردم عادی معمولاً از شعارهای تند و آتشین استقبال میکنند و چنین شعارهایی حس ناسیونالیستی آنها را تحریک میکند و به هیجان میآورد.
در مقابل، مردم هوشمند بیشتر به دنبال زندگی مسالمتآمیز، بهبود کیفیت زندگی، فرصتهای شغلی بیشتر و ارتقای اعتبار و حیثیت کشورشان هستند و اصولاً این مسائل برای آنها اهمیت دارد. با وجود تمام هیجاناتی که ترامپ، هم در دوره قبلی ریاستجمهوری و هم در دوره اخیر، ایجاد کرد، در هر دو مورد با اکثریتی شکننده توانست پیروز شود.
به عبارت دیگر، در هر دو انتخابات، نیمی از جامعه آمریکا همچنان از دموکراتها حمایت کردند که در مقایسه با جریان ترامپ، عقلگراتر تلقی میشود. اکنون اتفاقی که افتاده این است که آن بخش از جامعه که همواره به دموکراتها رأی میداد، همچنان بر موضع خود باقی مانده است. تغییر اصلی در میان کسانی رخ داده که در انتخابات ریاستجمهوری از ترامپ حمایت کردند؛ افرادی که امیدوار بودند با پیروزی او به شغل بهتر، رفاه بیشتر، امنیت بالاتر و آسایش بیشتری دست پیدا کنند؛ اما این گروه اکنون با تورم بیشتر و مشکلات اقتصادی مواجه شدهاند؛ مشکلاتی که از جمله در افزایش قیمت سوخت و هزینههایی که مردم آمریکا ناچار به پرداخت آن هستند، خود را نشان داده است.
از سوی دیگر، رفتارها و اقداماتی که ترامپ انجام داد، حتی در معیارهای سیاستمداران جهانی، چه رسد به معیارهای سیاسی خود آمریکا که گاهی نیز در آن تساهل بیشتری وجود دارد، قابلقبول نبود. ادعاهای ارضی او درباره همسایگان آمریکا، از جمله مکزیک، کانادا و پاناما، و همچنین درباره گرینلند، نمونههایی از این رفتارها بودند.
آن انتظاری که ترامپ در جامعه آمریکا ایجاد کرده بود، مبنی بر اینکه چنان قدرتی دارد که میتواند تنها با یک حمله، کشورها را جابهجا کند و تحولات بزرگی به وجود آورد، تحقق پیدا نکرد. مردم دیدند که او با کشوری مواجه شده که اگرچه در مقایسه با ابرقدرتها چندان قدرتمند نیست، اما توانسته است ضربه بزند، خسارت وارد کند و در برابر حملات مقاومت نشان دهد.
در این جنگ، حملاتی صورت گرفت که به کشتهشدن افراد، از جمله مقامات، فرماندهان و کودکان، و همچنین تخریب صنایع و زیرساختها انجامید؛ اما با وجود همه این اقدامات، آن نتیجهای که ترامپ به مردم وعده داده بود، به دست نیامد.
در عرصههای دیگر نیز ترامپ با مشکلات مشابهی مواجه شده است. روابط آمریکا با اروپا که پیشتر بر مبنای رابطهای محترمانه و نوعی رابطه میان برادر بزرگتر و متحدانش استوار بود، اکنون تا حدودی به روابطی خصمانه تبدیل شده است. واردکردن معیارهای کاسبکارانه به عرصه سیاست، حتی اگر این معیارها در اصل و ماهیت خود درست باشند، باید با لحن، روش و رفتاری همراه شوند که در جهان دیپلماسی قابلپذیرش باشند.
سیاست و روابط بینالملل، زبان و قواعد خاص خود را دارند. ترامپ با نادیدهگرفتن این ملاحظات، ناگهان اروپا را در مقابل آمریکا قرار داد. بنابراین، قابل پیشبینی بود که وضعیت سیاسی ترامپ با چنین شرایطی مواجه شود. تمام نظرسنجیهای داخلی آمریکا نیز نشان میداد که حمایت از او با مشکلاتی روبهرو شده است. اما اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، مسئله بسیار دشواری است؛ زیرا ترامپ شخصیتی غیرقابلپیشبینی دارد.
او هم تهدید کرده و هم گفته است که مرد «وتو» خواهد بود؛ چراکه رئیسجمهور، به هر حال، در طول این دو سال اختیاراتی در اختیار دارد و در عین حال، گفته است که بهنوعی با دموکراتها کنار خواهد آمد. این رفتار را میتوان ناشی از همان ویژگی کاسبکارانه شخصیت او دانست. او تهدیدها را تا جایی پیش میبرد که به منافع خودش لطمهای وارد نشود و از این منظر، شرایط کنونی میتواند بهانه مناسبی برای او فراهم کند تا به شکلی آبرومندانهتر از این جنگ خارج شود؛ بهگونهای که هم بتواند کاهش حمایت و آرای خود را مدیریت کند و هم طرف ایرانی، یعنی جمهوری اسلامی، را تشویق کند که متقابلاً به شکلی آبرومندانهتر این جنگ را کنار بگذارد.
با این حال، احساس میکنم ویژگیهای کاسبکارانه ترامپ، تغییر و تحولاتی که در شرایط سیاسی آمریکا رخ داده و همچنین مواضعی که دموکراتها پیش از پیروزی در برابر این جنگ اتخاذ کرده بودند، ممکن است زمینهساز چنین تحولی شود. آنچه برای ما اهمیت دارد، پیش از هر چیز، پایان این جنگ است؛ اینکه خسارت نبینیم، کشته ندهیم و بتوانیم از این وضعیت خارج شویم.
شاید این تحولات همچنین موجب شود تهدیدهای منطقهای علیه ایران نیز کاهش پیدا کند و شرایطی فراهم شود که ما بتوانیم در آینده با آرامش زندگی کنیم؛ نه اینکه همواره زیر سایه تهدید جنگ قرار داشته باشیم و هر لحظه این احتمال وجود داشته باشد که یک جنگ دیگر، به بهانهای تازه و در آستانه وقوع، بر ما تحمیل شود.