حسن هانیزاده، تحلیلگر مسائل بینالملل نوشت: نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی در تهران، یکی از مهمترین نشستها برای جلوگیری از بروز جنگی جدید میان ایران و آمریکا تلقی میشود. با توجه به اینکه عربستان سعودی اکنون درگیر جنگی گسترده با یمن است و حجم صادرات نفتی این کشور در مقایسه با گذشته به یکسوم کاهش یافته، نیاز شدید بازارهای انرژی جهان به نفت غرب آسیا و تداوم بسته بودن تنگه هرمز و تنگه بابالمندب، طبیعتاً اقتصاد جهانی را با چالشی جدی مواجه کرده است.
مصلحت پاکستان و دیگر کشورهای منطقه در این است که جنگی رخ ندهد و منطقه به سمت آرامش حرکت کند. افزون بر این، پاکستان یکی از خریداران گاز ایران است و قطع صادرات گاز ایران میتواند اقتصاد پاکستان را با مشکلات جدی مواجه کند و حتی آن را فلج سازد.
ترکیه نیز بهعنوان عضو پیمان آتلانتیک شمالی و یکی از کشورهایی که در تقابل با سیاستهای رژیم صهیونیستی قرار دارد، در صورت وقوع جنگ با چالشی جدی مواجه خواهد شد. البته ترکیه بدون چراغ سبز و موافقت ناتو نمیتواند نیروهای خود را به خارج از این کشور اعزام کند.
به همین دلیل، پیچیدگیهای جدی در وضعیت منطقه به وجود آمده است. در چنین شرایطی، این کشورها درصدد بازنگری در سیاستهای امنیتی خود هستند و تلاش میکنند منظومه امنیتی و بومی با مشارکت ایران ایجاد کنند. کشورهای دیگر حوزه خلیج فارس نیز دنبال آن هستند که آمریکا به تفاهمی جدی با ایران دست یابد و دو طرف یعنی ایران و آمریکا، وارد مذاکره شوند تا اختلافات و مشکلات را از این مسیر حل و فصل کنند.
دلیل این رویکرد آن است که در صورت وقوع جنگ این کشورها نیز آسیب خواهند دید. ایران با صراحت اعلام کرده که به پایگاههای آمریکا در منطقه ضربه خواهد زد و منطق ایران تاکنون قابل درک بوده است. ازاینرو قطر، امارات متحده عربی، عمان و عربستان سعودی دنبال کاهش تنشها هستند.
اخیراً قطر نیز تلاشهایی را برای انتقال پیامها میان ایران و آمریکا آغاز کرده است. مجموعه این تحولات و رخدادهای سیاسی نشان میدهد که احتمال بازگشت ایران و آمریکا به میز مذاکره، بیش از گذشته به واقعیت نزدیک شده است. در همین راستا، به نظر میرسد آمریکاییها که تلاش داشتند از شرایط موجود برای سازماندهی ماجراجویی جدیدی علیه ایران استفاده کنند، اکنون درصدد بازنگری در سیاستهای خود در قبال ایران هستند.
در شرایط کنونی، گزینه سیاسی در اولویت بالاتری قرار گرفته و در واقع، این گزینه همان راهکاری است که کشورهای منطقه به آن نیاز دارند. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که سرنوشت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی و حزب او یعنی حزب لیکود، پس از انتخابات اسرائیل مشخص نیست و این احتمال وجود دارد که نتانیاهو از چرخه قدرت خارج شود.
مجموع این عوامل نشان میدهد که تحولات منطقه در مسیری قرار گرفته که میتواند به یافتن راهکاری سیاسی برای پایان دادن به بحران کنونی منجر شود.