بستن
کد خبر: ۱۵۲۳۱۰۵
امیرهوشنگ میرکوشش در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی» مطرح کرد

ابهام راهبردی، سناریوی آمریکا در برابر ایران

ابهام راهبردی، سناریوی آمریکا در برابر ایران
آرمان ملی: رفت و برگشت میان اظهارات دونالد ترامپ درباره ایران و هرگونه بازگشت به جنگ و پاسخ مقامات تهران به او، حالا رویه معمول ماه‌های و خصوصاً هفته‌های گذشته شده و مشخص نیست که قرار است چه اتفاقی در عرصه دیپلماتیک و نظامی رخ دهد.

 برای واکاوی رفتار ترامپ و سناریو‌های پیش‌رو به گفت‌و‌گو با دکتر امیر هوشنگ میرکوشش، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی پرداختیم که می‌خوانید.

*ترامپ چه سناریویی را در خصوص ایران پیش می‌برد؟

در تقویم جنگ ایران و آمریکا، روز ۳ نوامبر نقطه عطف است. ترامپ تعهد کرده تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نکند، اما محاصره دریایی را به‌طور کامل ادامه می‌دهد. این یعنی جنگ متوقف نشده، فقط شکلش را تغییر داده است. اما پرسش اصلی این است که تهران از این مهلت چه می‌خواهد بسازد؟ آتش‌بس جنگ ۱۲ روزه از ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و تا حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ دوام آورد. آن آتش‌بس البته صلح نبود. جنگ دوم با ضربه‌ای سنگین شروع شد. پس از ۴۰ روز، آتش‌بسی دوهفته‌ای با میانجی‌گری پاکستان حملات را متوقف کرد و تهران پذیرفت تنگه هرمز را بازگشایی کند. هر دو طرف خود را پیروز خواندند، اما ارزیابی‌ها نشان می‌داد بخش مهمی از زرادخانه ایران باقی مانده و جنگ، توان ایران در حوزه دریایی را از بین نبرده است. ادعای پیروزی، راهبرد نبود و نتیجه‌اش را می‌توان دنبال کرد؛ به‌گونه‌ای که مذاکرات اسلام‌آباد شکست خورد، آمریکا از ۱۳ آوریل ایران را محاصره دریایی کرد، تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن امضا شد، اما ۸ ژوئیه پس از حمله به کشتی‌های تجاری در هرمز فروپاشید و محاصره دوم از ۱۴ ژوئیه آغاز شد. در حقیقت چرخه روشن است: توافق، اختلاف بر تفسیر، حادثه، فروپاشی. توافقی که سازوکار راستی‌آزمایی و تعریف دقیق «تخلف» ندارد، فقط توقف موقت است. در این راستا سیگنال‌های متناقض ترامپ را باید در دو سطح خواند. در سطح خارجی، هدف او فشار بر تهران و حفظ همه گزینه‌ها است. در سطح داخلی، مخاطبش رأی دهنده‌ای است که با گرانی سوخت دست و پنجه نرم می‌کند و محبوبیت رئیس‌جمهور را به پایین‌ترین سطح رسانده است. گزارش شد کاخ سفید از پنتاگون گزینه‌های حمله پیش از انتخابات خواسته است، سپس ترامپ گفت دیگر خواهان توافق نیست و در آخرین اظهارات، برای نخستین بار صراحتاً استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران را رد کرد، اما گزارش‌های دیگر را تکذیب نکرد. این ترکیب، ابهامی حساب‌شده است و خط قرمز اخلاقی را مشخص می‌کند و تهدید را زنده نگه می‌دارد. در سوی اسرائیل نیز تقویم انتخاباتی اثر دارد. گزارش‌ها حاکی است نتانیاهو حمله پیش از انتخابات را رد کرده است؛ مولفه‌ای که نشان می‌دهد هم‌پوشانی منافع واشنگتن و تل‌آویو کامل نیست. 

*راهبرد ایران چیست؟

ایران در برابر فشار، تاب‌آوری نشان داده است. پزشکیان محاصره کنونی را شدیدترین محاصره از انقلاب ۱۳۵۷ خوانده و گفته آمریکا به‌دنبال برانگیختن اعتراضات است، و فرمانده ارتش اعلام کرده تنگه هرمز تا احترام به «حقوق ملت ایران» بسته می‌ماند. مواضع تهران نیز این است که پیش از طرح موضوع هسته‌ای، باید محاصره بنادر برداشته شود. این مواضع یک تقدم منطقی دارند، اما چالش در جای دیگر است. ترامپ به شکل عجیبی ادعا کرده کسی نمی‌داند ایران را چه کسی اداره می‌کند. تهران چنین ادعایی را رد کرده و تناقض‌گویی آمریکا را مقصر می‌داند. فارغ از درستی یا نادرستی گزاره‌ها، ادراک حریف از مرکز تصمیم، هزینه می‌آفریند؛ یعنی یا پیام‌ها نادیده گرفته می‌شود یا بدترین تفسیر مبنا قرار می‌گیرد. بسته ماندن هرمز نیز اهرم است، اما اهرمی که هزینه خود را هم دارد؛ چراکه نرخ کشتیرانی به رکورد رسیده و فشار بر مصرف‌کنندگان آسیایی بالاست. ابهام راهبردی وقتی ابزار است که هدفی روشن پشتش باشد. بازیگری که آگاهانه مبهم می‌ماند، الگوی تصمیم‌گیری ثابتی دارد و حریف پس از مدتی آن را درمی‌یابد؛ هرچند نتواند پیش‌بینی کند. بی‌راهبردی یعنی رفتار از مقطعی به مقطع دیگر ناهمخوان است و هیچ الگویی قابل کشف نیست. دو جنگ نشان دادند میان این دو، فقط رفتار پایدار تفاوت می‌گذارد، نه اعلامیه. 

*در این شرایط چه باید کرد؟

به نظرم در این وضعیت، داشتن سخنگوی واحد و خط‌مشی ثابت پیش‌شرط اعتبار است و هر پیام متفاوت، به حریف بهانه می‌دهد. از سوی دیگر باید اولویت‌بندی خواسته‌ها از سوی ایران صورت پذیرد. طرح‌های مفصل بدون ترتیب اهمیت، مذاکره را کند می‌کنند و عملاً تفکیک «ضروری»، «قابل معامله» و «آرمانی» لازم است؛ در رأس آن، رفع محاصره و تضمین عدم تجاوز. نیاز ترامپ به دستاورد قابل‌عرضه، فرصت چانه‌زنی است، به شرط آنکه تهران پیشنهادی روشن و مرحله‌ای داشته باشد، نه فهرستی بلند. همچنین سازوکار راستی‌آزمایی در هر توافق باید وجود داشته باشد. فروپاشی تفاهم‌نامه ژوئن درس آشکاری است که نشان می‌دهد توافق بدون ناظر و تعریف دقیق تخلف، بمب ساعتی است. از سوی دیگر بحث گره زدن اهرم به هدف مطرح می‌شود. بستن تنگه هرمز باید به نتیجه مشخصی مثل لغو محاصره، وصل شود. اهرمی که هدف ندارد، هزینه دیپلماتیک می‌سازد و در بلندمدت بی‌اثر خواهد شد. همچنین کانال‌های میانجی‌گری باید باز بماند. نقش پاکستان و چین در آتش‌بس‌های پیشین نشان داد که میانجی‌ها می‌توانند بن‌بست را بشکنند و حالا این کانال‌ها باید پیش از بحران بعدی فعال بمانند؛ بنابراین دو جنگ نشان دادند قدرت نظامی، هرچند سنگین، به‌تنهایی نتیجه سیاسی نمی‌سازد و ابهام بدون هدف به‌زودی علیه طراح عمل می‌کند. ترامپ از ابهام به‌عنوان اهرم استفاده می‌کند؛ تهران نیز نباید ابهام را کنار بگذارد، بلکه باید آنرا به راهبردی روشن گره بزند؛ یعنی بداند چه می‌خواهد، چه چیزی را نمی‌دهد، و هر توافق را با چه سازوکاری ایمن می‌کند. فاصله تا ۳ نوامبر فرصتی کوتاه است. آنچه پس از آن می‌آید، به آنچه اکنون تصمیم گرفته شود، بستگی دارد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار