این دوگانگی ارشدترین مقامات کاخسفید به زعم بسیاری از کارشناسان نوعی دوقطبی در دولت فعلی آمریکا در قبال اسرائیل است، اما دستهای دیگر نظری متفاوت دارند. در همین راستا برای واکاوی این موضوع «آرمان ملی» با فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل بیبنالملل به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
*اظهارات اخیر ونس و رویکرد ترامپ در قبال اسرائیل را تا چه حد میتوان نشان از دو قطبی یا تضاد دیدگاه در کاخسفید با محوریت تلآویو دانست؟
واقعیت این است که در سیاست آمریکا نسبت به اسرائیل و اعراب، اگر نگوییم تضاد، دستکم یک تناقض وجود دارد و آن، مسئله منافع ملی آمریکا است. در اینجا این سوال مطح میشود که آیا منافع ملی آمریکا ایجاب میکند که کماکان به صورت چک سفیدامضا و همواره از اسرائیل حمایت کند و اعراب را، که تا حدود زیادی رام کرده و از زمان دکترین ملک عبدا... فقید حضور اسرائیل را در مرزهای تأییدشده پیش از جنگ ۱۹۶۷ به رسمیت بشناسند، به مخاطره بیندازد و مجدداً اعراب را بهصورت رادیکال علیه اسرائیل و علیه خودش، به نوعی، به سرپیچی و شورش وادار کند؟ یا اینکه دستاوردهای بهدستآمده را حفظ کند و اسرائیل را در مورد زیادهخواهیهای خودش سر جای خودش بنشاند؟ چنین تناقضی در سیاست آمریکا قطعاً وجود دارد. در مقابل اینکه یک یا چند شخص علیه اسرائیل شعاری میدهد یا فلان استاد دانشگاه حرفی میزند، نمیتواند کلیت جامعه آمریکا را بپوشاند؛ ولی با این حال، ما اکنون میبینیم که از آمریکا دو صدا در قبال اسرائیل به گوش میرسد، یکی صدای صریح و دستورات و اقدامات ترامپ و دیگری سخنان ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا است. اینکه آیا یک بازی «پلیس خوب و پلیس بد» در کاخسفید در مورد اسرئیل به راه افتاده، نمیتوان بر اساس حدس با قاطعیت گفت، هرچند امکانش وجود دارد که بخواهند برای جلب نظر اعراب، یا برای الزام اسرائیل به انجام برخی اقدامات، به هر حال طوری رفتار کنند که هم حمایت اصولی آمریکا از اسرائیل بر سر جای خودش باقی بماند و هم موجبات رنجش کشورهای عربی فراهم نشود. برای این کار، ناچار هستند اسرائیل را بهصورت واقعی وادار کنند که حساب کار خودش و حساب آینده را بکند و از زیادهخواهی خودداری کند.
* موضع آمریکا در قبال اسرائل و رابطه با فلسطین و اعراب منطقه چگونه است؟
من معتقدم آمریکا باید به اسرائیل بفهمانند که به نفع خودش است اگر چنانچه با کنار آمدن با فلسطین و فلسطینیان بتواند آینده خودش را در رابطه با کل اعراب حفظ کند. در این راستا اظهارنظرهای برخی از وزرای اسرائیلی که حکایت از ادامه اظهارات نژادپرستانه و سرکوبگرانه دارد، ممکن است برای رجزخوانیهای نظامی اسرائیل قابل قبول تلقی شود، ولی از نظر مردم جهان موجب شورش و برانگیختن آنها علیه نژادپرستی اسرائیل و علیه زیادهخواهی آنها خواهد شد؛ لذا فکر میکنم که این اقدام دوجانبه، یک حقیقتی هم در خود مستتر دارد. از طرفی، آمریکا بمبها را به اسرائیل میفروشند تا مانع از یک حمله تدارکدیدهشده به اسرائیل شوند که موجودیتش را به خطر بیندازد و اسرائیل را وادار به واکنشهای غیرعقلانی نکند؛ واکنشهایی که برای آینده خود آمریکا هم زیانبخش خواهد بود. بر این اساس به نظر میرسد که راهبرد آمریکا کماکان «صلح ابراهیم» است.
*تضاد دیدگاه ونس و ترامپ که شما به آن اشاره کردید، تا چه حد به دلیل در پیشبودن انتخابات کنست و میان دورهای کنگره آمریکا هدایتشده است؟
به نظرم نگرانی آمریکا در حفظ تعادل در رابطهاش بین کشورهای عربی، که بسیار سودمند هستند، و اسرائیل، که بسیار هزینهآور بوده، قرار گرفته است و آمریکا اصالتاً مایل به خاتمه دادن به این وضعیت است. در اینکه اسرائیل بکوشد یک دوگانگی را پدید بیاورد و باز به ماجراجوییهای خودش ادامه بدهد نیز تردیدی نیست، ولی اصل بر این است که آمریکا خواهان پایان دادن به این مخمصه طولانی و این روابط زیانبخش است. در طی ۸۰ سال، یک زمان اعراب اصلاً مورد توجه آمریکا نبودند و با آن شکستها، در سوریه و جاهای دیگر، مواجه بودند؛ اما اکنون کشورهای عربی دارای چنان ظرفیت اقتصادی هستند که آمریکا مایل نیست به رایگان این ظرفیت را به رقبای خودش، خصوصاً چین، واگذار کند؛ به این دلیل که میخواهد از اسرائیل و هزینههای بالای آن، کماکان حمایت کند؛ لذا به نظر میرسد طرح این موضوع و این کشمکش و اظهارنظرهای متناقض آمریکا، بیشتر هشدار به اسرائیل است و اصالت و واقعیت دارد. یعنی به نوعی میخواهد توازن هزینه-فایده را در رابطه با اسرائیل برقرار کند. قطعاً سیاست، به این معنی نیست که در دنیا هر کشوری فقط برای ارزشهای اخلاقی و اعتقادی بخواهد کاری بکند و اگر اینگونه باشد باید گفت که این اقدام ناشی از ضعف اندیشه در آن کشورها است.