اما وقتی رسانهای فراگیر این وظیفه را بر عهده گرفت کمترین انتظار این است که آن رسانه بتواند همه اقشار، افکار و سلایق را نمایندگی کند و مطالبات جامعه را نیز از حاکمیت و دولت مطرح کند و به عبارت دیگر بتواند صدای مردم باشد. حال با این پیش فرض اگر امروز از هر شخصی حتی بدون گرایش سیاسی در خصوص عملکرد صداوسیما به عنوان رسانهای که باید منعکس کننده صدای بخشهای مختلف جامعه باشد پرسش شود قاطبه مردم پاسخی مشابه خواهند داد که صداوسیما در قامت رسانهای که میخواهد ملی باشد و همه جامعه را نمایندگی کند عمل نمیکند. به بیان سادهتر سالها است که صداوسیما از جایگاه رسانه ملی در آمده و به پایگاه رسانهای جریانی خاص تبدیل شده که بر مبنای سلایق و خواست آنها برنامهسازی میکند و اخبار را منعکس میکند. واقعیت این است که امروز اگر مرجعیت رسانه از رسانههای داخلی رخت بر بسته و به سمت رسانههای فارسی زبان بیگانه رفته قصور اصلی آن بر گردن صداوسیما است که با نگرشهای متصلب، جریانی و جناحی شرایطی را فراهم ساخت تا کسر قابل توجهی از جامعه عطای تماشای این رسانه را به لقای آن ببخشند و به سمت رسانههایی، چون اینترنشنال و منوتو بروند. نگاه محدود و بسته حاکم در صداوسیما، حذف چهرههای باسابقه و محبوب، حذف برنامههای پرمخاطب و مورد علاقه مردم و آوردن به ظاهر کارشناسان ثابت که بیش از تحلیل اظهار نظرات خود را به خورد افکار عمومی میدهند باعث شده تا بخشی از مردم به کلی تلویزیون داخلی را از سبد رسانهای خود خارج کنند و بخش دیگر نیز صرفا به پخش زنده مسابقات ورزشی نگاه کنند؛ لذا این رویه باعث کاهش چشمگیر مخاطب صداوسیما شده و به نظر میرسد اگر این رویه اصلاح نشود اندک مخاطب این رسانه نیز دیر یا زود رسانههای دیگر را جایگزین صداوسیما کنند.
* ملی یا جریانی؟
«انسجام ملی» کلامی است که بسیار مورد استعمال قرار گرفته و تقریبا همه مسئولان بر آن توصیه و تاکید دارند و تجمعات شبانه را میتوان نمودی از این انسجام ملی قلمداد کرد، اما برخلاف همه توصیهها و گفتهها نوع مواجهه برخی رسانهها از جمله صداوسیما به بحث انسجام ملی رویکرد چندان مثبت و موثری نبوده و تلاش داشته همواره انسجام ملی را حول محور جریان متبوع خود پیش ببرد. کافی است به برنامههایی که از شبکههای مختلف صداوسیما طی هفتهها و ماههای اخیر پخش میشود نگاهی بیندازیم تا ببینیم چگونه مهمانانی از یک جریان خاص صرفا منویات مدنظر خود را در قالب اظهار نظر کارشناسی مطرح میکنند و با تخریب مسئولان سابق و بعضا فعلی به جای انسجام ملی به اختلاف و دو قطبی دامن میزنند و اینگونه به مخاطب القاء میکنند که آنچه ما میگوییم است و جز این نیست. آنچه مسلم است اینکه نمیتوان ادعای رسانه ملی داشت، اما ملی نبود، ملی فکر نکرد و نهایتا نماینده اقشار و لایههای مختلف جامعه نبود. واقعیت تلخ این است که در میانه نارضایتیهای موجود در جامعه برای قطع قریب به ۳ ماهه اینترنت شاید صداوسیما راضیترین نهاد و رسانهای باشد که از این موضوع سود برده باشد. چرا که انتظار دارد در غیاب شبکههای اجتاعی، چون اینستاگرام، یوتیوب و تلگرام مردم این رسانه را ببینند. انتظاری که به نظر تحقق نیافته و باز هم کسرقابل توجهی از مردم وقعی به برنامههای صداوسیما نمینهند.
* آب و آسیاب دشمن!
روز گذشته بود که رئیسجمهور در دیدار با رئیس و جمعی از مدیران سازمان صداوسیما به بیان نکاتی در خصوص عملرد این رسانه پرداخت. در این دیدار مسعود پزشکیان با اشاره به نقش رسانهها، بهویژه صداوسیما در شرایط حساس ایران، اظهار داشت: هر سخن، تحلیل یا موضعی که از هر تریبونی، بهویژه صداوسیما، منجر به ایجاد شکاف و تفرقه در جامعه شود، در عمل آب ریختن به آسیاب دشمن است. هنر و دشواری مدیریت رسانه دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند و مسئولیت امروز صداوسیما، مسئولیتی حیاتی و سرنوشتساز است. وی با انتقاد از طرح برخی تحلیلهای غیرواقعی در برنامههای رسانهای، گفت: گاهی برخی کارشناسان در رسانه ملی سخنانی مطرح میکنند که با واقعیتهای جاری کشور و روندهای موجود فاصله جدی دارد، اما دولت بهمنظور جلوگیری از اختلاف و حفظ آرامش جامعه، از واکنش و موضعگیری پرهیز میکند. رئیسجمهور در همین زمینه بر ضرورت پرهیز از انتشار اطلاعات نادرست و لزوم تبیین واقعبینانه شرایط برای افکار عمومی تأکید کرد. پزشکیان با تأکید بر ضرورت تقویت سرمایه اجتماعی و پرهیز از دوگانهسازی در جامعه، تصریح کرد: ما جز خدا و مردم، تکیهگاهی نداریم و برای حفظ همراهی مردم باید از هرگونه تقسیمبندی و برچسبزنی پرهیز کنیم. این باور باید در ما نهادینه شود که هر فردی که نگاه و سلیقهای متفاوت دارد، الزاماً در مقابل نظام و کشور قرار نگرفته است. جامعه زنده، جامعهای است که تنوع دیدگاهها را بپذیرد و تفاوتها را به تقابل تبدیل نکند.