رویکردی که در بسیاری از مواقع در پیشبرد آن نسبتا موفق بوده و در برخی اوقات نیز به ویژه طی سالهای اخیر چندان موفقیتی کسب نکردهاند. چه اینکه برخی اتفاقات، مواجهه متقابل با حاکمیت و همچنین برخی خطاهای راهبردی موجب شد تا اصلاحطلبان نتوانند طی سالیان اخیر جایگاه سابق خود در میان مردم را بهدست آورند. شاید بهتر باشد در ایام سالگرد ۲۹ سالگی دوم خرداد که طی آن سیدمحمد خاتمی با ۲۰ میلیون رای در خرداد ۷۶ به ریاست جمهوری رسید نگاهی به عملکرد اصلاحطلبان و تاثیرات آنها بر جامعه داشته باشیم تا بفهمیم چرا امروز اصلاحطلبان آنطور که باید و شاید در جامعه تاثیرگذار نیستند. سیدمحمد خاتمی در زمان و زمانهای به ریاست جمهوری رسید که جامعه دهه هفتاد ایران صحبتهای رئیسجمهور جدید برایشان تازگی داشت و برخلاف سایرین صحبتهایی مطرح میکرد که مورد پذیرش جامعه بود. صحبت از آزادی و قانونگرایی مفاهیم جذابی بود که جامعه جوان آن زمان را جذب میکرد. در عمل نیز دولت خاتمی به رغم تمام فشارهای وارده با رشد اقتصادی ۸ درصد و رشد صنعتی ۱۱ درصد توانست لقب موفقترین دولت پس از انقلاب را بگیرد. در هر مقطعی پس از آن دوران نیز هر بار صحبت از شرایط مطلوب شده است مردم دولت خاتمی را یادآور شدهاند. چنانکه در حوزه مسکن، بازارهای سرمایهای و کالاهای اساسی و در نهایت معیشت، همه دوران دولت خاتمی را دوره طلایی اصلاحات میخوانند که به سبب عملکردهای مناسب دولت زندگی در آن زمان بسیار راحت مینمود. این در حالی است که برخی معتقدند اگر شرایط تغییر میکرد و سیدمحمد خاتمی به جای سال ۷۶، هشت سال بعد یعنی سال ۸۴ به میدان میآمد، صحنه سیاست در ایران به طورکلی تغییر میکرد و بسیاری از اتفاقاتی که رخ داد در سیر تحولات سیاست داخلی رخ نمینمود.
*اصلاحطلبان و جامعه
بسیاری بر این باورند که برای بررسی عملکردی اصلاحطلبان به عنوان یک جریان سیاسی باید دولت خاتمی را از عملکرد آنها فاکتور گرفت و صرفا عملکرد جریان اصلاحات پس از دولت خاتمی را مورد ارزیابی قرار داد. با این حال واقعیت این است همانطور که نمیتوان دولت خاتمی را در قالب عملکرد جریان اصلاحات پس از دولت خاتمی در نظر گرفت، اما نمیتوان جریان اصلاحات را نیز بدون سیدمحمد خاتمی دید. چه اینکه اگر اصلاحطلبان در برخی مقاطع انتخاباتی دچار انشقاق شدند، اما مواضع سیدمحمد خاتمی ثابت و محکم بوده است. از طرفی باید این مهم را به عنوان سرلوحه کار مدنظر داشت که اصلاحطلبی را باید از اصلاحطلبان جدا کرد. اصلاحطلبان میتوانند با تغییر و بهروزرسانی رویکردها و راهبردهای خود نوعی بازتعریف اصلاحطلبی با شرایط و مقتضیات زمان داشته باشند تا بتوانند باز هم جامعه را به سمت وسوی خود متمایل کنند. جامعهای که سالها پیش از این در شعارهای خود اصلاحطلبان عبور کرده و به نظر اگر اصلاحطلبان میخواهند همچنان جریان پیشرو و مطبوع جامعه باشند، باید برای مدتها جامعه محوری را در دستور کار قرار دهند.
* تاثیر خاتمی
سیدمحمد خاتمی برای جامعه صرفا یک نام نیست؛ بلکه تفکری است که ایران را برای ایرانیان میخواهد و هرچه میگوید منافع مردم و کشور در آن دیده میشود. خاتمی جزء معدود روسای جمهور کشور بوده که به رغم شدیدترین فشارها، محدودیتها و تخریبها طی دو دهه اخیر مثل برخی به سمت انتقامجویی یا دوقطبیسازی جامعه نرفت و همواره جامعه را به انسجام و وحدت پیرامون ایران فراخوانده است. همین شخصیت نیز او را از سایرین متمایز میکند. چنانکه مروری بر مواضع یکساله اخیر او این نکته را به دست میدهد که خاتمی در حساسترین بزنگاهها، باز هم از ایران، اصلاح و صندوق رأی گفته و ضرورت وفاق ملی را متذکر شده است. او حتی در اصلاحطلبی نیز در زمره معتدلین حرکت کرد و هیچگاه به جمع تندروها نپیوست. با وجود انواع بیمهریها بر این باور ایستاد که ایران بیش از هر چیز به عقلانیت، مدارا و همبستگی ملی نیاز دارد. همین رویکرد است که هنوز هم خاتمی در حافظه مردم جای دارد و بسیاری بر این باورند که میتوان از ظرفیت او برای حل مشکلات کشور در حوزههای داخلی و خارجی کمک گرفت.
* درک درست اصلاحطلبی
قائم مقام حزب اتحاد ملت در ارتباط با سالگرد دوم خرداد و تاثیر امروزین جریان اصلاحات در جامعه اظهار داشت: امروز جریان سیاسی اصلاحات نسبت به سابقه و توانمندی خود و نیازهای کشور جریان چندان موثری نیست. در گذشته هم بارها توسط جریانهای اصلاحطلب گفته میشد که در شرایط بیثبات، شرایط جنگی و ناامنی عملاً اصلاحطلبی به حاشیه میرود و الان این اتفاق افتاده است. حسین نورانینژاد به «آرمان ملی» گفت: ضمن اینکه قبل از جنگ به دلیل شرایط ساختاری به عنوان عامل اصلی و برخی خطاهای خود اصلاحطلبان به عنوان عامل فرعی، نقش این جریان تقلیل یافته بود، اما اینکه آیا نیاز کشور به نوعی اصلاحطلبی فراتر از جریان متعارف اصلاحات و اصلاحطلبان هست یا نه، پرسش دیگری است. وی افزود: به عقیده من تحولات سالهای اخیر، چه تحولات معطوف به خالصسازی و بستن فضای سیاسی در داخل و چه تلاشهایی برای براندازی و جنگطلبی که از بیرون به کشور تحمیل شد، همه نشان داده که نوعی اصلاحات فراتر از یک جریان سیاسی متعارف مورد نیاز کشور است و نسبت به سایر بدیلها گزینه بهتری برای کشور و مردم است ولی افسوس که قدر آن دانسته نشد، ضرورت آن درک نشد و برای پیشبرد آن موانعی ایجاد شد. عضو شورای مرکز حزب اتحاد ملت تصریح کرد: اگر اصلاحطلبی پیش میرفت یقیناً با بحرانهای امروزی چه بحرانهای داخلی و چه بحرانهای منطقهای و جهانی مواجه نبودیم. در واقع از شکست اصلاحات هیچکس در داخل نه جریان اقلیت، نه براندازان بیرون از کشور و نه عامه جامعه منتفع نشدند. نورانینژاد تاکید کرد: اینکه اصلاحات یک راهبرد برد-برد برای همه کشور بود به درستی درک نشد و متاسفانه بر راهبردهایی اصرار شد که نسبت به باخت-باخت بودن آن از قبل هشدار داده شده بود.