سیمین حاجیپور ساردویی ، جامعهشناس سیاسی نوشت: در ۹ اسفند ۱۴۰۴ برای دومین بار در یک سال کشورمان ایران مورد هدف حملات بیدلیل، بیاساس و وحشیانه آمریکا و اسرائیل قرار گرفت. ۳۹ روز متوالی مناطق نظامی، غیرنظامی، مدارس، دانشگاهها، بیمارستانها و زیرساختهای کشور بمباران شد. در نهایت، پیشنهاد آتشبس و مذاکره -این بار در پاکستان- مطرح و به نتیجه نرسیدن آن اعلام شد؛ نتیجهای که قابل انتظار بود.
وضعیت «جنگ، آتشبس، مذاکره، شکست مذاکره و دوباره جنگ» دور باطلی است که مردم و کشور ایران در طول یک سال گذشته تجربه کردهاند. این وضعیت بهتدریج منجر به بازتولید ناامنی، فرسایش و بیاعتمادی نسبت به طرف مقابل شده است. به علاوه، تکرار مکرر این چرخه حتی طرفداران متخاصمان را در داخل جامعه ایران کاهش داده است، به طوری که بسیاری از افرادی که پیش از این شیفته آنها بودند، اکنون از آنها بیزاری میجویند، زیرا این چرخه، بیاعتمادی سیاسی نسبت به آمریکا و اسرائیل را تشدید کرده است، اما مسأله اصلی تثبیت این الگوی تکرار شونده و چرخه جنگ - مذاکره به عنوان یک چرخه ساختاری این است که در هر دور، هزینه خروج از آن سنگینتر میشود.
در چنین وضعی، مذاکرات بهجای راهحل برای برونرفت از مسأله، به بخشی از مسأله تبدیل شده است. از اینرو، شکستن چرخه و دور باطل «جنگ، آتشبس، مذاکره، شکست مذاکره و جنگ» ضروری است. باید خود را از ورطه مذاکره بیرون بکشیم؛ وگرنه هرگز از این دور باطل خارج نخواهیم شد. مذاکره، نه جنگ را دور میکند و نه صلح را نزدیک؛ بلکه هر دو را در قالبی فرساینده و تکرارشونده بازتولید میکند. به همین دلیل، نباید فشار، مقاومت و جنگ را به بهانه مذاکره کنار بگذاریم.
نمیخواهم در مورد حلقه اول این چرخه جنگ و مصائب آن بنویسم. میخواهم تفکرات خود را در مورد حلقه سوم - مذاکره - با شما به اشتراک بگذارم. در واقع، تجربه سالیان سال و مذاکرات متعدد بیپایان ثابت کرده که مذاکره با آمریکا فایدهای ندارد. دولتمردان ما برای یکبار هم شده نباید پیشنهاد مذاکره را بپذیرند و یا مذاکره را پیشنهاد بدهند. باید به خاطر داشت، ایران ساعتها و روزهای بسیاری را با مذاکره بینتیجه با آمریکا هدر داده است.
آمریکا حتی به امضای رئیسجمهور خود پای یک قرارداد رسمی و بینالمللی احترام نگذاشته است، بنابراین، هرگونه مذاکره بیفایده است. به نظر میرسد ترامپ تصمیم خود را گرفته است و فقط با اداهای خود دارد با ما بازی کثیف میکند. در طول ۴۰ سال مذاکره شروط دو طرف مشخص شده است. اگر واقعا آمریکا به یک صلح واقعی میاندیشد، کافی است یک بیانیه تحت نظر شورای امنیت صادر شود.
در آن بیانیه آمریکا تمامیت ارضی، استقلال و تملک ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد، تمام تحریمهای اولیه و ثانویه و قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام لغو شود، داراییهای ایران آزاد شود، کشورهای جنوبی منطقه خلیج فارس و اسرائیل از ایجاد تنش و آتشافروزی نیابتی خودداری کنند، صلح پایدار برای ایران و منطقه تضمین شود و حق غنیسازی ایران در حد موارد پزشکی پذیرفته شود.
در مقابل، ایران بپذیرد به فتوای رهبر شهید از تولید بمب هستهای و غنیسازی بیش از مصارف پزشکی خودداری کند، تردد امن کشتیهای آمریکایی و سایر کشورها را در تنگه هرمز امکانپذیر کند، بر اساس روش و منش پیشین به هیچ کشوری ابتدا به امر تجاوز و حمله نکند و امکان بازدید بازرسان را فراهم کند.
به نظر میرسد بعد از ۴۰ سال مذاکره دو یا سه طرف جنگ به شناخت کامل از خواستههای یکدیگر و امکان پذیرش آنها از سوی کشورهای درگیر رسیدهاند و ادامه مذاکره فقط اتلاف وقت و هزینه بیهوده است که امکان کمیسیونگیری و موجسواری را برای سایر کشورها فراهم میکند. از قدیم گفتهاند، «آزموده را آزمودن خطاست».