تورم معمولاً با افزایش واقعی یا بالقوه سطح عمومی قیمتها، یا به سخن دیگر، با کاهش قوه خرید واحد پولی همراه است. تورم از مهمترین مسائل مرتبط با اقتصاد کلان است. میزان تورم از جمله شاخصهایی است که برای افراد جامعه بهطور مستقیم لمسشدنی است و ارتباط مستقیمی با سطح رفاه مردم و فعالیتهای فعالان اقتصادی دارد. افزایش نوسانات میزان تورم، موجب کاهش قدرت پیشبینی و بیاعتمادی نسبت به آینده میشود. از پیامدهای تورم میتوان فکشدگی کنشهای اقتصادی از ساختار اجتماعی که در شرایط تحولات و ناپایداری اقتصادی رخ میدهد را نام برد. این مفهوم در برابر حکشدگی مطرح شده است؛ استدلال بر این است کنش اقتصادی در ساختار اجتماعی حک شده است؛ به این معنا که کنشهای اقتصادی در حیطه ساختار اجتماعی قرار دارند، و با آنها در ارتباط و زیرمجموعه آنها محسوب میشوند. در مقابل با مفهوم حکشدگی، مفهوم فکشدگی مطرح شده و به شرایطی نسبت داده میشود که رفتارهای اقتصادی در حیطه ساختار اجتماعی یا غیراقتصادی نباشند. در چنین شرایطی رفتارهای اقتصادی به کنشهای مخرب تبدیل میشوند؛ بنابراین ناپایداری، فشار و تورم اقتصادی از مهمترین شرایط زمینهساز فکشدگی و رهاشدن رفتارها و پدیدههای اقتصادی از ساختار اجتماعیاند. در این حالت بهجای اینکه جامعه بر اقتصاد حاکم باشد، اقتصاد بر جامعه حاکم میشود و بهجای اینکه سیستم اقتصادی در روابط اجتماعی نهادینه شود، روابط اجتماعی در سیستم اقتصادی نهادینه میشوند. اعتقاد بر این است که اقتصاد بازار با جدایی از سایرنهادهای اجتماعی، تمایل دارد بر آن نهادها مسلط شود. اگر اقتصاد بازار بدون نظارت بماند، در سایر نهادها نفوذ و ایجاد اختلال میکند. زمانی که خود بازار تنظیمکننده میشود، بهجای اینکه نظام اقتصادی در روابط اجتماعی جای داده شود، روابط اجتماعی در نظام اقتصادی جای میگیرند. در چنین وضعیتی اقتصاد تأثیر عمیقی بر فرهنگ میگذارد. زبان بازار بر زندگی اجتماعی حاکم میشود و بر این اساس تأکید زیادی بر انگیزههای اقتصادی در فرهنگ صورت میگیرد.
حسن چناری
مدرس دانشگاه