کتاب «طاعون۲۰۲۰»؛ مجموعه شعر و آثار هنری درباره کووید ۱۹ از سرتاسر جهان با گردآوری، تدوین مهناز بدیهیان و ترجمه باهار افسری از سوی نشر هونار، منتشر و روانه بازار کتاب شد. این کتاب 252 صفحهای مشتمل بر ۱۲۳ اثر شامل ۵۳ شعر و ۷۰ اثر نقاشی و عکس(رنگی) منتخب از ۲۰۰۰ اثر ارسال شده از کشورهای هند، کانادا، بریتانیا، پاکستان، نیجریه، فیلیپین، آلمان، مکزیک، فرانسه، روسیه، اتیوپی، مالزی، ایران، نپال، امریکا، پرو و ...است و روایتگر رنجی است که بشریت تحت تاثیر پاندومی کرونا در سراسر جهان متحمل شد. در توضیح این کتاب میخوانیم: «همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد. انگار که یک سیلی محکم به صورتمان زدهاند. پیش از اینکه حتی متوجه شویم زندگیمان دستخوش تغییر شد و حتی ممکن است این تغییر از برخی جوانب ابدی باشد. این بیماری همانند طاعونی دیگر بود که همه جهان را درگیر کرد. این نقطه از تاریخ را اینچنین به یاد میآورند، که هر آنچه عزیز و گرانقدر میپنداشتیم دچارِ مکث شدند؛ کار، عادات و همراهانمان؛ هر آنچه در حباب هستیمان بود. همه با سکوت و انزوایی که ما را به سویِ آن سوق دادهاند؛ به چالش کشیده شد. ما را بر آن داشتند که درباره اساسیترین نیازهایمان تامل کنیم و مسائل مربوط به ثروت، قدرت، و خودبینی را کنار بگذاریم. همه آنچه را که از نظرمان مهم بودند و در واقع آنچنان برای ما و تجربه زیستیمان، ضرورتی نداشتند. کامو معتقد بود که: «همهگیری نوعی عزیمت دوباره به دنیاست. اما هنوز، برایمان بسیار دشوار است که این بلاهایِ آسمانی را که برسرمان نازل میشوند، را باور کنیم. در تاریخ به همان میزان که جنگ رخ داده، طاعون هم بوده، با این وجود هنوز هم جنگها و طاعون مردم را همیشه شگفتزده میکنند.» و این اتفاق برای ما در سال 2020 رخ داد. یک شیوع جهانی و ما حتی پس از گذشت ماهها، همچنان در شوک به سر میبردیم!» این کتاب با نام « طاعونِ 2020» روایت روزهای سختی است که بر همه ما انسانها در سرتاسر دنیا گذشتهاست و میگذرد. شاید میزان و شدت این سختیها متفاوت باشد اما بیشک این واژه سالهایِ سال در ذهن همه ما باقی خواهد ماند و تاثیرات این پاندمی شاید در زندگی ما همیشگی باشد. شاید ما با گذشت هر روز از این روزها رفتهرفته، این لحظهها و تجربهها را فراموش کنیم. اما این مجموعه و افرادی که چه در جایگاه شاعر و چه هنرمند در شکلگیری آن شریک بودهاند، با جزییاتی که به آن پرداختهاند، قادرند سالهای سال این تجربه عمومی را به ما خاطرنشان کنند. اشخاصی گوناگون، از کشورها و با ملیتهای گوناگون، خردسال و کهنسال، حرفهای و آماتور، با هزاران خصوصیت متمایز و مشابهِ دیگر، ما را شریک لحظههای عجیب دوران پاندمی کرونا از منظر و دیدگاه خود کردهاند. یکی مثبتنگر بوده، دیگری به سیاهترین شکل ممکن از انزوا سروده است. در بعضی از آثار که بسیار خلاقانهاند، حتی کوچکترین اشارهای به ویروس کرونا و قرنطینه نشده، اما به واسطه بافتار و انتخابهای هوشمندانه و یا حتی همذاتپنداری، خواننده جان کلام آن شعر را به خوبی درمییابد؛ گاهی حتی بیشتر از خواندنش لذت میبرد. تنهایی و دلتنگی اما فصل مشترک تمام این تجربهها و اشاراتند. شمردن روزهایِ گذران از زندگی سالمندانی که دوستشان داریم و عمرشان اینگونه در این دوری ناخواسته گذشت تا تکرار بندهایی که گویای تکرارهای این روزهای تکراریاند. از گرفتن ذرهبین بر مورچهها تا پیدا کردن شمایل به چشم آمده در ابرها، از اشاره به کار و بیکاری، بود و نبود گرفته تا اشاره به گردش و نظم جهان بی حضور انسان و سکون او در دل سکوتی غریب. هست و نیست. شعر «التیام کرونا» منتشر شده در این کتاب: «شواهد دال بر این نکته هستند که شانههایمان/ زیر فشار افکار منفی خم شده است./ آمار و ارقام روز به روز بالا میروند،/ پیرامون انسان را همه، عدد فراگرفته؛/ محصور در نقصانهایمان./ آمار، لرزهای شدید بر ستوانِ فقراتمان افکنده/ هراسِ مدام، بشر را به رویِ تخته سلاخی اخلاق هدایت کرده/ سردردی باید او را از پای درآورد؟ / همان انسانی که همیشه بیش از این میدانسته/ که چگونه بستری بیاراید و بر آن بیاساید./ دهلیزهایِ قدرت تاریکند./ نیروهایِ خُرد، و فساد است، که فزونی مییابند. / گمان بر این بود که پول همه چیز است/ ناگهان دریافتند که مرگ با شتاب به سویمان میآید./ بیتوجه به جایگاه اجتماعی، بیتوجه به جغرافیا،/ به مذهب، به جنسیت/ علم توانسته به چشم موجودی خانمانسوز را ببیند/ و ما در مقابل این ریزهَکِرهای نهان، ناتوانیم/ نمیتوانیم دستانِ هم را بفشاریم/ نمیتوانیم یکدیگر را در آغوش بگیریم/ دیگر نمیتوانیم معاشرت کنیم/ حتی نمیتوانیم با هم دست به دعا شویم/ تنها چیزی که رعایت میکنیم فاصله اجتماعیاست./ نظم تازه جهان به ما یورش آورده/ من برای تو دست میزنم، تو برای من دست میزنی/ من مقابل تو تعظیم میکنم تو مقابل من تعظیم میکنی/ بچهها در خانه بازی میکنند، مثل آن وقتها که در مدرسه/ در این همآیی حتی همچون بزدلانی دست به سینه نشستهایم/ جهان در اتاقهایی مشابه از هم میپاشد./ جرثقیلی ظرف مدت 10 روز درمانگاهی میسازد/ درمانگاه؟/ باید یک دفتر مرکزی داشته باشد یک مرکزِ کنترل / در هیچ کتاب مقدسی نیامده، که بهشت بشر را نفرین میکند/ فقط اشاره کردهاند که بشر با بشر چه میکند./ خیلی زود اعداد نزول میکنند/ خیلی زود بشر بر بیماری فائق میآید/ خیلی زود جنگهای مستبدانه را از سر میگیرد/ خیلی زود دری بزرگ بر ویران شهر گشوده میشود.»