شاید تا حالا درخصوص علل ایجاد تورم بحثهای مفصلی انجام شده باشد و جامعه هم تقریبا با علل ایجاد تورم آشناست و اصلیترین دلیل هم بیانضباطی پولی- مالی، وجود کسری بودجه مزمن و همچنین عدم تنظیم روابط تجاری خارجی و در راس همه اینها تحریمهاست که منجر به تورم میشود. بخصوص در این چند سال اخیر که تورم بیش از دو برابر میانگین بلندمدت در ایران شده، تردیدی وجود ندارد که تحریمهای همهجانبه عامل مهم این تورم حدود 40 درصدی چند سال اخیر شده و باز به همه اینها اضافه کنید، موضوع بهرهوری پایین در اقتصاد ایران را. درهمه برنامههای پنجساله گذشته هدفگذاری شده بود که از رشد هشت درصدی، یکسوم ناشی از بهرهوری باشد ولی به طور مطلق در هیچ سالی در اقتصاد ایران چنین اتفاقی نیفتاده و عامل عدم تحقق هم مدیریت اقتصاد کلان کشور چه در سطح ملی و چه در سطح بنگاههاست. فرقی نمیکند یک بنگاه یک نانوایی باشد که کیفیت مطلوب ندارد، چه در سطح خودروساز باشد که خودروی مطلوب تولید نمیکند و چه در سطح پالایشگاهها باشد که نفت خامی که تحویل میگیرد را متناسب با استاندارد جهانی، فرآوری نمیکند. لذا درخصوص علل تورم میشود به جزئیات پرداخت ولی ما کمتر به عامل مدیریت پرداختهایم و عمدتا به سیاستهای غلط پولی و مالی میپردازیم که به حق هم درست است. یعنی اگر بانک مرکزی کارآمدتری داشتیم، امروز حجم نقدینگی چندین برابر رشد اقتصادی در اقتصاد نمیشد. اما کمتر به سمت دیگر موضوع پرداختیم و آن عوارض تورم است. مهمترین عوارض تورم، بحث آسیبهای اجتماعی است. وقتی ما با پدیده آسیبهای اجتماعی مواجه میشویم افزایش نرخ طلاق، افزایش نرخ اعتیاد، افزایش نرخ حاشیهنشینی شهرها اینها آثار مستقیم تورم است. وقتی ضریب جینی افزایش پیدا میکند یعنی فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده است. به نظر میرسد حتی پدیده زیرمیزی که امروز در بسیاری از حوزهها مطرح است از آثار تورم است. لذا تورم دو روی سکه است: یک روی سکه سقوط شاخصهای اقتصادی و تضعیف شاخصهای پولی است اما روی دوم سکه، آسیبهای جدی اجتماعی است که شکل میگیرد و حتی شاید منجر به افزایش پنهانکاری، دروغ، ریا و موضوعاتی از این دست در جامعه بشود. اینها مواردی نیست که سیاستگذار نداند و بهراحتی با یک تحقیق میدانی میشود به این آسیبها رسید. اگر به آمارهای نهادهای حمایتی جامعه دقت کنید، بهراحتی این شاخصها قابل استخراج است و اصلا وقتی که حداقل تعیین سبد خانوار دوبرابر حداقل حقوق است، علت این تورم است. آثار تورم، این فاصله را هر روز بیشتر خواهد کرد. سوال این است که چه باید کرد؟ پاسخ این است که باید تن به یک جراحی سخت و دردآور داد. همه، هم مسأله را میدانند و هم راهحل را میشناسند اما تن به راهحل سخت نمیدهند. علت این است که تصور میشود مسائل اقتصادی با مُسَکِن و روزمرگی قابل حل است. مسائل اقتصادی ایران هم راهحل درونی دارد که دردرون اقتصاد است و هم راهحل بیرونی دارد یعنی بخشی از صورت مسأله بیرونی است. تا زمانی که این واقعیتها را نپذیریم طبیعی است که تن به این راهحل نمیدهیم. تا زمانی که نپذیریم این جراحی دردآور است و نیاز به تیم پزشکی حاذق دارد که در این صورت درد و دوره نقاهت کمتر خواهد بود ولی نه باور به پذیرش تیم پزشکی حاذق داریم و نه بستر این جراحی را فراهم میکنیم و میبینیم هر سال نسبت به سال گذشته عمق و اثرگذاری تورم بیشتر و بیشتر شده است.