آرمان ملی- احسان انصاری: جمهوری آذربایجان همواره درگیر تنش بوده است؛ تنشهایی که فراز و نشیب دارد اما به پایان نمیرسد. در هفتههای اخیر اخباری از تحرکات نظامی جمهوری آذربایجان منتشر میشود که حکایت از حمله احتمالی جمهوری آذربایجان به استان سیونیک ارمنستان دارد. این مساله به ویژه زمانی با حساسیت بیشتری دنبال شد که علیاف به بهانه اینکه مانع از تدارکات نظامی ارمنستان در قرهباغ شود دستور داد ارتش آذربایجان برخلاف توافق آتشبس سال 2020 این منطقه را محاصره کند. به نظر میرسد الهام علیاف بعد از آنکه توانست با کمک ترکیه و اسرائیل مناطق اشغالی کشورش را از نیروهای ارمنستان پس بگیرد بر اساس محاسبات غلط خود که با تحریک ترکیه و حمایت اسرائیل بوجود آمده است تصمیم گرفته از طریق اشغال بخش جنوبی استان سیونیک ارمنستان ، نخجوان را به خاک اصلی جمهوری آذربایجان متصل کند. تقریبا شبیه همان کاری که پوتین با اشغال چهار استان شرقی اوکراین تلاش کرد دسترسی روسیه از راه زمین به شبه جزیره استراتژیک کریمه در شمال دریای سیاه را برقرار کند. با این تفاوت که کریمه بخشی از خاک اوکراین بود که روسیه اشغال و سپس ضمیمه خاک خود کرد اما
نخجوان از لحاظ بینالمللی بخشی از جمهوری آذربایجان محسوب میشود.
رفتارشناســــی رئیس جمهوری آذربایجان
سه نکته در رفتارشناسی الهام علیاف وجود دارد. نخست رویکرد وی در تکرار ادعاهای تاریخی درباره خاک آذربایجان و ارمنستان است. در دهههای اخیر اغلب حکومتهای اقتدارگرای منطقه که به دنبال جنگ بودهاند از همین حربه استفاده کرده و تلاش کردهاند با بهانه گیریهای ارضی علیه کشورهای همسایه جنگ راه بیندازند. نمونه بارز این رهبران سیاسی صدام حسین بود که با ادعای تاریخی سهم عراق از رودخانه اروندرود و پاره کردن قرارداد الجزایر زمینههای حمله نظامی به ایران و آغاز یک جنگ هشت ساله را به وجود آورد. پوتین و رویکردی که درباره اوکراین در پیش گرفت نمونه دیگری از این وضعیت است. پوتین نیز با علم به اشتراکات فرهنگی و تاریخی اوکراین و روسیه به بهانه احتمال حضور اوکراین در ناتو به این کشور حمله نظامی کرد. حملهای که هنوز به پایان نرسیده و همچنان اوکراین با بحران نظامی مواجه است. نکته دیگر توسعه طلبی جنگطلبانه است. به نظر میرسد علیاف در پشت اقداماتی که انجام میدهد به دنبال گسترش قلمرو ارضی آذربایجان و ضمیمه کردن بخشهایی از خاک ارمنستان است. این استراتژی نیز توسط رهبران بسیاری در منطقه خاورمیانه دنبال شده که پیامدهای خونباری به
همراه داشته است. نکته سوم اینکه به نظر میرسد علیاف با توجه به حمایتهای اسرائیل، ترکیه و احتمالا روسیه دست به چنین اقداماتی میزند وگرنه قدرت نظامی و نفوذ آذربایجان به عنوان یک کشور کوچک در منطقه قفقاز به اندازهای نیست که آغازگر جنگ و برخورد نظامی باشد. به همین دلیل نیز باید نقش تحرکات خارجی و حمایت قدرتهای دیگر را در رویکردی که علیاف در پیش گرفته با اهمیت به شمار آورد.
ایران،علیاف و مرزی که همواره متشنج است
در تنشهایی که در مرزهای شمال غربی ایران وجود دارد ایران همواره در حالت پدافندی قرار داشته و به شکلی عمل نمیکند که تنشها را افزایش دهد. سیاست ایران در این سالها همواره رویکرد کاهش تنش با همسایه شمالی خود بوده است. این در حالی است که طرف مقابل چنین رویکردی را دنبال نمیکند و از هر بهانهای برای افزایش تنش با ایران استفاده میکند. به دلیل اینکه ایران در عرصه بینالمللی با چالشهایی با کشورهای غربی مواجه است و فضای بینالمللی به شکلی است که امکان افزایش فشارهای تبلیغاتی علیه ایران وجود دارد، تنشهای محدود مرزی مانند تنش با آذربایجان از این پتانسیل برخوردار هستند که به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند. به نظر میرسد علیاف نیز به این نکته آگاهی دارد و به همین دلیل تلاش میکند از این آب گلآلود به سود خود ماهی بگیرد. از سوی دیگر بزرگ نماییها و اظهارات تنشزای علیاف علیه ایران با حمایت مستقیم اسرائیل صورت میگیرد و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که اگر در حالتی بعید تنشی بین ایران وآذربایجان صورت بگیرد. آذربایجان به صحنه مواجهه ایران و اسرائیل تبدیل شود. احتمالی که بعید به نظر میرسد اما غیر ممکن نیست و با
افزایش تنشها هر احتمالی را میتوان در مرزهای شمال غربی ایران متصور بود. واقعیت این است که علیاف در مسیری گام برمیدارد که در گذشته رهبران سیاسی اقتدارگرای منطقه با ابزارها و تواناییهای بزرگتری در آن گام برداشتهاند و به نتیجه دلخواه نرسیدهاند و انسانهای بیگناه زیادی را به کشتن دادهاند. اغلب این رهبران سیاسی نیز سرنوشتی جز سرنگونی نداشتهاند. بدون تردید اگر علیاف که از تواناییها و ابزارهای کمتری نیز برخوردار است در رویکردی که در پیش گرفته تجدید نظر نکند به سرنوشت رهبران اقتدارگرای شکست خورده دچار خواهد شد.