مديرکل آژانس بينالمللي انرژي اتمي به تهران خواهد آمد و در خصوص سفر وي شبهاتي وارد ميشود. اما آنچه که مسلم است آقاي رافائل گروسي هم با آمريکا کار ميکند و هم با اروپا که اروپا و آمريکا نيز باهم هماهنگ هستند. اما واقعيت اين است که اگر آمريکاييها بخواهند که سفر آقاي گروسي نتايجي داشته باشد که اين نتايج طرفين را به سمت مذاکرات ببرد اروپاييها را هم راضي ميکنند. در واقع اين اروپا نيست که تاثير اساسي روي تفکرات آقاي کروسي دارد. درست است که اروپا و آمريکا باهم هماهنگاند اما بالاخره اين هماهنگي را آمريکا بهوجود ميآورد. بنابراين بهنظر ميرسد که بايد ديد آن شروطي که آمريکاييها براي گفتوگو و آغاز مذاکرات گذاشته بودند و احتمالا چند هفته پيش وزير خارجه قطر به ايران آورد و مصاحبهاي هم در اين رابطه کرد و گفت که دوطرف خواستههايي دارند که ما منتقل و کمک ميکنيم، بايد ببينيم که آيا اکنون به مرحلهاي رسيدهايم که در اين مرحله بتوان به مذاکرات اميدوار بود يا نه؟ البته علائم کوچکي در اين خصوص ميبينيم. مثلا اينکه اروپاييها بهويژه آلمان که در اين چندماه بسيار مواضع تندي داشتند وقتي از وزير خارجه اين کشور پرسيده ميشود ميگويد که نميخواهيم تنش هستهاي با ايران بهوجود بياوريم. از طرف ديگر خبرگزاريهاي غربي خبر ميدهند که انبار پهبادهاي روسيه که اغلب ايراني است خالي شده است. اينها علائمي است که زمينهاي را فراهم ميآورد براي سفر آقاي گروسي تا وي بتواند در سفر به تهران نتيجهاي بگيرد. البته هنوز اين اطمينان وجود ندارد که غربيها به توافقي رسيده باشند. برخي از خواستههاي آنها که آقاي جوزپ بورل نيز چندين بار اعلام کرد تا حدودي برآورده شده است. مثلا ميگويند که زندانيان سياسي در ايران آزاد شوند يا اعدامها متوقف شوند که ميتوان گفت تا حدودي در يکماه اخير قدمهاي مثبتي در اين زمينه برداشته شده هر چند که آنها به اين مقدار راضي نميشوند اما به هر حال قدمهاي مثبتي است. لذا اکنون نسبت به گذشته شرايط اميدوارکنندهتر شده است. هر چند که اين گفته بدين معنا نيست که شرايط بهطور کامل اميدوارکننده است نه؛ اما نسبت به سه يا چهار هفته پيش بخواهيم ارزيابي داشته باشيم؛ با کنارهم گذاشتن خبرها در آمريکا، روسيه و صحبتهاي اخير آقاي بلينکن وزيرخارجه آمريکا که گفته بود درهاي ديپلماسي باز است و اين تعامل به ايران بستگي دارد جملگي نشان ميدهد که گشايشهايي هر چند بطئي و کند در حال انجام است. گرچه برخي معتقدند در نوع موضعگيريهاي اروپا و آمريکا تضاد و تناقضهايي وجود دارد اما بهنظر نميرسد که چنين باشد. چرا که مخالفان ايران در کنفرانس امنيتي مونيخ بسيار تلاش کردند تا خانم آنالنا بربوک، وزير خارجه آلمان را ببينند و حتي يک عکس بگيرند، اما وي حاضر به اين کار نشد و روز بعد هم گفت که نبايد به سمت تنش هستهاي با ايران حرکت کنيم. حال شايد اين سوال مطرح شود که چرا آقاي مکرون اين کار را انجام داد که بايد گفت مکرون مسائلي غير از پرونده هستهاي هم دارد. تعداد زندانيان فرانسوي در ايران مقداري زياد است و آقاي مکرون از اين جهت يک عصبانيت دوجانبه دارد. حتي بعد هم که با مخالفان عکس گرفت در نشست با خبرنگاران گفت که کاملا با براندازي براي تغيير در ايران مخالفم. اين گفته هم در نوع خود پيام ميدهد. لذا در نوع سياست اروپا و آمريکا تفاوت چنداني نيست. گرچه اروپا از منظر افکارعمومي بيشتر از آمريکا تحت فشار است که باعث ميشود بعدا اقداماتي کنند که افکارعمومي خود را آرام کنند. اما آنچه مسلم است غرب هنوز دنبال توافق هستهاي است.