تحولات چند ماهه اخیر جامعه در نوع خود، شرایط جدیدی را در معادلات سیاسی - اجتماعی کشور ایجاد کرد. در این چارچوب، نه فقط در محیط داخلی شاهد وقوع تحولاتی جدید بودهایم، بلکه در عرصه سیاست خارجی نیز شاهد ایجاد فضایی جدید هستیم که در نوع خود کنشگریهای تازهای را میطلبد. با این همه، در سطحی کلانتر، اینطور به نظر میرسد که ایرانِ امروز، مسئولان باید سه مسئله اساسی را جدی بگیرند و هرچه سریعتر برای آنها برنامهریزی کند.
قطبیگرایی
یکی از مهمترین مسائل، قطبیگرایی و شکلگیری انشقاق میان لایهها و طیفهای مختلف اجتماعی است. در واقع، چالشهای اقتصادی و تحولات اخیر در کشور، تا حد زیادی بر آستانه صبر و تحمل افراد اثرگذار بوده و شرایط جدیدی را در معادلات اجتماعی ایران به وجود آورده است. از این رو، در وهله نخست باید این مشکل مورد شناسایی قرار گیرد و سپس با استفاده از نظرات و دیدگاههای اندیشمندان و دلسوزان، راه چارهای برای آنها اندیشیده شود. بسیاری از نهادها و دستگاههای متولی در امور اجتماعی نظیر نظام آموزشی و دستگاههای فرهنگی، کاستیهایی دارند که بیتوجهی به آنها میتواند تبعاتی را بههمراه داشته باشد. «تاخرگرایی» آفتی جدی است و موجب شده تا بسیاری از تحولات و اتفاقات جدید حادث شوند و سپس برای آنها تدبیر اندیشیده شود. این در حالی است که باید قبل از وقوع مسائل، برای آنها برنامهریزی کرد. باید بپذیریم که در سطح افکار عمومی، سرمایه اجتماعی کشور نیز وضعیت چندان مطلوبی ندارد و تقویت مجدد آن، راهکارها و روشهای علمی و میدانیِ موثری را میطلبد. در این راستا، رویهها و راهکارهایی نظیر محدودسازی فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، آن هم در
شرایطی که گفتمان اصیل انقلاب از ظرفیتهای قابل ملاحظهای جهت جذب و اقناع انسانها برخوردار است، نه تنها مشکلات را حل نخواهد کرد بلکه راه و بهانه را برای نفوذ راهکارهای جدید نظیر اینترنت ماهوارهای استارلینک برای فعالیت در خاک ایران هموار میسازد. فراموش نکنیم که در حوزههای اجتماعی، برخوردهای غیراقناعی، تبعاتی را بههمراه دارند و به ویژه در بلند مدت میتوانند آسیبزا باشند. مشکل اصلی در کشور در سالهای اخیر این بوده که به مقوله مسائل اجتماعی به شکل علمی نگاه نکرده و هرکدام از این نهادها به مثابه جزیرههایی دور افتاده از هم، صرفا کارِ خود را انجام دادهاند. رویهای که نه تنها مشکلات را حل نکرده و کاهش نداده، بلکه بعضا برخی از مشکلات را پیچیدهتر نیز کرده است. بهطور کلی، دیدگاههای متفکران و اندیشمندان در حوزههای مختلف اجتماعی باید مدنظر قرار گیرد و متناسب با نظرات کارشناسی آنها اصلاحاتی را اعمال کرد.
تورم بالا در اقتصاد
از اوایل دهه ۹۰ شمسی، کشورمان در برهههای زمانی مختلف با بحران وقوع جهشهای ارزی روبهرو بوده است. به تازگی نیز شاهد عبور قیمت دلار از مرز ۴۰ هزار تومان و وقوع سیلی از گرانیها در حوزه سکه، خودرو، مسکن و... بودهایم. آنچه حداقل در ماههای اخیر و همزمان با روی کار آمدن دولت سیزدهم آشکار شده، این نکته بوده که تیم اقتصادی دولت، فعلا برنامه مشخصی را جهت مهار تورم و مقابله با جهشهای ارزی ندارند. موضوعی که بعضا حتی صدای نمایندگان مجلس شورای اسلامی را نیز درآورده است. نکته قابل تامل این است که توجه داشته باشیم هنوز دلار ۴۰ هزار تومانی، خود را در بسیاری از کالاها و نیازهای اساسی مردم نشان نداده است و این مساله اندکی زمان میبرد. این موضوعی است که بسیاری از ناظران و تحلیلگران در حوزههای اقتصادی و سیاسی نیز نسبت به آن مکررا هشدار دادهاند. در این چارچوب، دولت باید هرچه سریعتر فکری به حال اقتصاد کشور کنند. درست است که برنامهها در حوزه اقتصادی ماهیتی فوری ندارند و انجام برخی اصلاحات دراین حوزه کاملا زمانبر است. بهتر است که برای این درد، درمانهای فوری و مقطعی ارائه شود و درکنار آنها به فکرِ راهکارهای بلند
مدت نیز بود.
اجماع بینالمللی علیه ایران
بسیاری از ناظران و تحلیلگران معتقدند که در پی وقوع اعتراضات اخیر در کشور، اجماع بینالمللی علیه ایران شکل گرفته است. در واقع، قدرتهای غربی که در رابطه با مسائل ایران صرفا به دنبال بهانههای کوچک جهت امتیازگیری از تهران و بحرانزایی علیه آن هستند، با وقوع پدیده اعتراضات در کشورمان، زمینههای مناسبی را جهت تحمیل برخی فشارهای مدنظر خود علیه ایران که شاید در حالت عادی با موانع و چالشهای جدی همراه بود، پیدا کردهاند و سعی دارند از تمامی ظرفیتهای تحمیل فشار حداکثری به ایران تا جای ممکن استفاده کنند.