هر دولتی در هر جای دنیا روزانه با مسائلی روبهرو است که باید توان حل آن را داشته باشد؛ فارغ از اینکه باید به صورت کلان سیاستهای درستی را اتخاذ کند و یک نظم پولی ایجاد کند و میان درآمدها و هزینهها تعادلی ایجاد کند باید بتواند از عهده اداره امور بربیاید. برخی مدیران گویی هنوز باور نکردهاند که وظیفهشان اداره امور است. نمونه کوچک آن بارندگی اخیر در تهران بود در همان ساعت اولیه مشکلات شهری کاملاً آشکار بود. اگر بارش برف یک روز ادامه پیدا میکرد و دمای هوا چند درجه پایینتر میآمد اساساً همه چیز بهم میریخت. در حالی که اداره امور با این رویه به مشکلات بیشتر میانجامد. مردم به مایحتاج عمومی نیاز دارند و کشور همواره ممکن است با بحرانهایی مانند سیل، زلزله، مسائل خارجی و پولی و بانکی روبهرو باشد مسئولان باید برای هر یک راهحلی داشته باشد. به رغم مشکلات شدید اقتصادی و معیشتی هنوز در برخی مدیران ارادهای برای حل مشکلات وجود ندارد، به نظر میرسد که باور برخی مدیران بر این بود که دکمهای زیر میز مدیران گذشته وجود داشت که آنها نمیتوانستند آن دکمه را بزنند تا مشکلات را حل کنند اما خود با گرفتن مسئولیت و زدن آن دکمه میتوانند همه مشکلات را به یکباره حل کنند. در حالی که مدیریت دارای مسائل پیچدهتر و جدیتری است و باید با توجه به این پیچیدگی و ضوابطی که نسبت به آن وجود دارد به آن پرداخت. بنابراین جابه جایی یک یا چند نفر تغییری در بهبود اوضاع ایجاد نمیکند. چراکه اساسا کشور باید در مسیر حل مشکل قرار بگیرد و دولت و سایر مسئولان باید به نیروهای داخلی و خارج از کشور نشان دهند که برای تغییر و حل مشکل جدیتر هستند و میخواهند کاری کنند. لذا اگر قرار بر حل مشکلات است باید شاهد تغییرات دربرنامهها و برخی افراد باشیم و این تغییرات نمود بیرونی خود را در شرایط اقتصادی و وضع مردم نشان دهد.