يکي از شبهايي که احتمال وقوع زلزله ميرفت و فضاي ترسي که تهران را فرا گرفته بود. با خانواده سعي کرديم يک کوله پشتي از وسايل مهم و حياتي زندگيمان را جمع کنيم تا در لحظه وقوع زلزله به جايي پناه بگيريم. دارو، لباس گرم، شناسنامه، سند ازدواج، آب معدني، چراغ قوه، سوت، خرما، چند کتاب و يک تبلت. حکايت جالبي شد وقتي به آن کوله پشتي نگاه ميکردم که در شرايط سخت کل زندگيمان درآن جا شده بود حسابي افسوس خوردم. همديگر را دوست بداريم زندگي زيباست.