بستن
کد خبر: ۱۰۴۸۲۴۲

زبان شعر و زبان شاعر

زبان شعر و زبان شاعر
عابدین پاپی شاعر و منتقد

پنداشت بر آن است که زبان شعر را شاعر ايجاد مي‌کند و زبان شاعر از مؤلفه‌هاي شعر تشکيل مي‌شود. بدون فهم کردن شاعردر عينيّت‌ها زبان شعر ايجاد نمي‌شود و بدون حضور ذهنيت‌هاي زباني شعر هم، شاعر فاقد زبان است. شعر با مفهوم‌زايي و مفهوم‌زُدايي در درون خود است که به يک زبان مستقل دست مي‌يابد و در زبان شعر ما با انواع مجاز مانند: استعاره، تشخيص، کنايه، نماد، تمثيل، پارادوکس، بزرگ‌نمايي و کوچک‌نمايي سروکار داريم؛ به شيوه‌اي که منظورها در شعر به سمت مقصودهايي از انواع مجاز در تکاپو و حرکت است. مثلا وقتي شاعر به ذکر يک جزء براي اراده کردن يک کل مي‌پردازد يا به ذکر ظرف به جاي مظروف يا علت به جاي معلوم نگاه دارد، درواقع اين کنايه نُمادي‌ها، مقصودي جز ايجاد زبان شعر نيست. هميشه جزءنگري و پردازش به جزئيات يک موضوع نشان از معرفي کل آن موضوع است و در چنين حالاتي است که زبان شعر شکل مي‌گيرد. حضور تصويرimage، استعارهnetaphor ، نماد symbol از ديگر ايجاب‌هايي است که شعر را ايجاد مي‌کند. معمولا تصوير به معني همان چيزي است که هست؛ يعني شاعر همان چيزي را به نمايش مي‌گذارد که عينيت دارد و در اين عينيت هم زباني نهفته است که شاعر اين زبان را بر‌ساخته‌اي هنري بنا مي‌نهد. نماد به چيزي گفته مي‌شود که هست؛ به اضافه‌ چيزي بيشتر و معمولا نماد در شعر به جوش و خروش در زبان شعر کمکي بايسته است و استعاره چيزي است غير از آنچه که هست. يعني شاعر چيزي را در شعر عنوان مي‌کند که در واقع منظور چيزهاي ديگري را به تصوير کشيدن است. نوعي برخلاف حقيقت و واقعيّت سخن گفتن است؛ يا برخلاف آن ايده و منظور اصلي سخن راندن. و اين استعاره‌مندي مي‌تواند در يک سطر در شعر يا يک کلمه در شعر رخ دهد. برکندن مفهوم يک کلمه و جايگزين کردن مفهومي ديگر با رويکردي ديگر را با حفظ شکل و ظاهر کلمه استعاره مي‌گويند. استعاره‌مندي در شعر نوعي هول و ولا و گُفت‌وگومندي متضاد در شعر است که مفهوم شعر را به سمت و سياقي ديگر از مفاهيم سوق مي‌دهد و زبانيّت شعر را تقويت و تربيت مي‌کند. يعني شاعر به نوعي آلترناتيو درشعر دست مي‌يابد که اين جايگزيني مي‌تواند کارآمد جلوه نمايد؛ مانند واژه‌ رُز در اين شعر از اُريلي: «رُز قرمز نجواگرِ هوس است/ رُزِ سفيد از عشق تنفُس مي‌کند/ آه رُز قرمز يک شاهين است/ و رُز سفيد يک کبوتر.» در ساير انواع مجاز مانند پارادوکس، بزرگ‌نمايي overstatement، کوچک‌نمايي understate و آيروني irony نيز شاهد پوست‌اندازي معنا و مفهوم و زبانيّت در شعر به شيوه‌ مبرهن و کارآمد هستيم؛ به گونه‌اي که اغراق در شعر و کم‌گويي و کتمان حقيقت‌ها در شعر، خود از عوامل و کاربست‌هايي است که شعر را با زبان‌مندي خاصي مواجه مي‌کند. وقتي شاعر تعمدا دست به کتمان حقايق درشعر مي‌زند، به‌دنبال نوآوري در زبان شعر است و هر تغيير روشي که در شعر توسط شاعر؛ چه در فرم و چه در محتوا نضج مي‌گيرد، به منزله‌ تغيير زبان است. شاعر در اغراق‌گرايي‌هاي خويش، گاهي معاني کوچک را بزرگ جلوه مي‌دهد و گاهي هم معاني بزرگ را کوچک به تصوير مي‌کشد و در هر دو شرايط، اين بازي‌هاي زباني توأم با مفاهيمي کارآمد در تغيير زبان شعر در شمايلي تازه‌تر در جوش‌و‌خروش‌اند. بافت معنايي آيروني اين است که نويسنده يا شاعر به واسطه‌ آن معنايي مغاير با بيان ظاهري در نظر دارد. اين وارونه‌گويي که معنايي متفاوت با بيان ظاهري را در شعر تصوير مي‌کند، ازجمله مقولاتي است که در زبان شعر مؤثر افتاده است. يعني شاعر يک مفهوم را در قالب، با تازگي‌هاي معنايي ديگر به دايره‌ تصوير مي‌کشد. آيروني نوعي خلاف منظور اصلي را گفتن هم هست؛ يعني شاعر به جاي اينکه منظور اصلي خود را در شعر نمايان سازد، منظوري ديگر را با مفهومي ژرف‌تر و پويا و گوياتر را در قالبي هنر‌مندانه‌تر براي مخاطب تصوير مي‌کند‌. شاعر به جاي زبان انسان، زبان طبيعت را جايگزين مي‌کند و با زبان طبيعت، زباني انساني را مي‌آفريند که اين زبان با انسان به مُراوده مي‌پردازد و اين رندانگي در زبان، تنها کار شاعر است‌. ديالوگ شاعر با طبيعت و هم‌نوع و جنس خود و ساير مواليد هستي، منجر به توليد نوعي چند‌صدايي مي‌شود که پشت‌بند اين صداها، زباني شاعرانه حضور دارد. شاعر وقتي از مرداد عمر خويش مي‌گويد يا دستان لحظه‌ها، درواقع از زبان کلماتي سخن مي‌گويد که به شخصيّتي انساني مبدل شده‌اند. عمر انسان بر اساس فراز و فرودهاي زندگي مي‌تواند در حالت‌هاي مختلفي و بر بنياد تجارب شخصي‌-‌اجتماعي، خود را در صحنه‌ اجتماع به نمايش بگذارد و بستگي به رويکرد شاعر و تجاربي دارد که در بافت اجتماع و ساخت طبيعت تجربه کرده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی