وقتي از منظر مديريتي نگاه ميکنم و از سويي ديگر گفتهها و تحليلهاي صاحبنظران در بخش فني را ارزيابي ميکنم نام کيروش براي ايران تمام شده است. اين مربي هر چه داشته را در فوتبال ايران هزينه کرده و چه اتفاق جديدي را ميخواهد رقم بزند. آمدن دوباره کيروش به تيم ملي فوتبال ايران برميگردد به بازيکن سالاري که خود او تربيت کرده بود. بازيکنان مدنظر کيروش در موقع لازم ورود کردند تا او بار ديگر هدايت تيم ملي کشورمان را بر عهده بگيرد. او بازيکن سالاري را براي بخشهاي مختلف فوتبال ممنوع کرد و براي خودش مباح دانست. جداي از اينکه رئيس فدراسيون فوتبال از کلمه احساس استفاده کرد و اتفاقا درست برداشت کرده بود ولي در مجموع نتايج خوبي با کيروش به دست نيامد و اين نشان دهنده آن بود که احساس رئيس فدراسيون برگرفته از فضاي بازيکن سالاري توسط تعدادي از بازيکنان تيم ملي بوده است. لذا حفظ کيروش هيچ اتفاق جديدي را در تيم ملي فوتبال کشورمان رقم نميزند و در عين حال او به هر جهت از نظر فني براي فوتبال ما تمام شده است. نکته مهمتر اينکه ما به لحاظ کار زيربنايي و امکانات سختافزاري واقعا هيچ اتفاق بزرگي رقم نزديم. اگر در جام جهاني ميبينيم برخي تيمهاي آسيايي تا يک مقطعي موفق بودند مزد زحماتي بوده که در زمينههاي مديريتي و فني و حرفهاي کشيدند. رقباي ما در آسيا دارند کار ميکنند ضمن اينکه بايد بپذيريم امروز فوتبال برتر متعلق به اروپا است. بعد متعلق به آمريکاي جنوبي يا همان آمريکاي لاتين است، بعد براي آفريقا و بعد از اين قارهها براي آسيا است. اينکه آسيا از آفريقا موفقيتهاي کمتري دارد به دلايل متعددي برميگردد. صاحبنظران بايد ايراد را دريابند و نسبت به اصلاح آن اقدام کنند. اين موضوع به نوع حرفهايگري، نوع سرمايهگذاري، شکل فيزيک بازيکنان و ... به هرچه باز ميگردد بايد تحليل شود تا عيبها برطرف شود. کشورهاي آسيايي در تلاش هستند تا خود را به سطح اول فوتبال دنيا برسانند و شاهد هستيم فدراسيونهاي چند کشور اين قاره برنامهريزيهاي بسيار خوبي دارند. ژاپن در 2010 که در جام جهاني ناموفق بود برنامه اينکه در سال 2042 قهرمان جهان شوند را طرح کردند و در جام جهاني 2022 که 12 سال از آن زمان ميگذارد بهترين عملکرد را در ادوار جام جهاني ارائه کردند. ديديد که آنها حذف شده بزرگ جام نام گرفتند. فرض را بر اين بگيريم که بهترين مربي دنيا را به ايران آورديم. آيا ظرفيتهاي لازم را در اختيار داريم؟ آيا ليگ برتر را با کيفيت و استانداردهاي روز دنيا برگزار ميکنيم؟ آيا اين ليگ مرتب، منظم و مولد است و بازيکنان آيندهداري در آن توليد ميشوند؟ بازيکناني که بايد در تيمهاي پايه باشگاهي پرورش يافته باشند. آيا مسابقات ما بدون ايراد و حاشيه برگزار ميشود و دغدغهاي غيرفوتبالي ايجاد نميکند؟ يا نيروهاي توانمند و کارآمد در حوزه فدراسيون فوتبال داريم که در صورت هدفگذاري و تبيين استراتژي توانايي اجرا داشته باشند؟ ما با چالش مديريتي در حوزه برنامهريزي و اجرا مواجه هستيم. فوتبال ما فاقد افراد خلاق در حوزه مديريتي است. اين عوامل موجب ميشود تا ما به صورت گلخانهاي افرادي را در عرصه مديريت داشته باشيم. به طور مستمر تعريف منطقي مديريتي از جهت فرايند چگونه توليد کردن بازيکن و چگونه انتقال دادن بازيکنان به خارج از کشور نداريم. اين اتفاق در آفريقا و کشورهاي لاتين در جريان است و در حوزه درآمدزايي نيز پولهاي ارزي خوبي ميگيرند. نوع مديريت فوتبال ايران فاقد افراد خلاق، نوآور و تحولگراست. ميبينيم افرادي مديريت ميکنند که حاصل فوتبال امروز ما عملکرد 15 ساله اخير آنها است. همان گروه امروز صدارت را در فوتبال ما دارند و معتقدم فوتبال ما با اين افراد و بدون پشتوانه لازم راه به جايي نخواهد برد. دل خود را به ردهبندي فيفا و امثال اين خوش نکنيم. اصلا کسي به رنکينگ پاداشي ميدهد، نه توجهي ميکند و نه مقامي به همراه دارد. رنکينگ شبيه دلخوشي و بازي است. اگر رنک اول را به عنوان تيم اول قاره داريم چقدر پيشرفت کردهايم؟ تا چه اندازه زيرساخت داريم و به چه مقداري تفکر حرفهايگري داريم و اصلا چنين تفکري داريم؟ فوتبال ايران باري به هر جهت و سنتي مديريت ميشود و بدون پشتوانه علمي در حوزههاي مختلف حرکت ميکند.