ارتباط و گسترش آن در لايهبنديهاي گوناگون زندگي بشر، موجب آفرينش قدرت و افزونباري آن است. ارتباط فردي با يکديگر زمينه پرور تغيير است. ايجاد چنين روابطي با افراد از فرهنگهاي مختلف (اغلب از فرهنگهاي مختلف گوناگون) کليد ساختن باهمبودگي است. افراد در قالبهاي ارتباط فردي تا بينالمللي در تلاش هستند تا با ايجاد ارتباطهاي گوناگون و رنگارنگ براي دستيابي به اهداف مهمشان به حد کافي به يکديگر نزديک و با همافزايي قدرت خويش به بيشينه کردن توان دستيابي به اهداف مشترک خود دست يابند. اين موجب برپايي رنگينکماني زيبا از قدرت در آسمان يک ملت ميشود. شما چه به دنبال اطمينان يافتن از دسترسي کودکان به آموزش باکيفيت باشيد، چه در تلاش براي فراهم آوردن مراقبتهاي درماني به جمع و با هم بودگي در قالب جماعتها و اجتماعهاي گوناگون نيازمنديد. با هدف بالا بردن سطح زندگي خود و به منظور ارتقاي توسعه اقتصادي، به احتمال زياد نياز خواهيد داشت که با افرادي از چندين پيشينه نژادي، زباني، قومي يا اقتصادي کار کنيد و براي کار موثر با افراد از گروههاي مختلف فرهنگي، به ايجاد ارتباطي مستحکم و مبتني بر همدلي، اعتماد، درک و اهداف مشترک نياز خواهيد داشت. چون روابط مبتني بر اعتماد چسبي است که مردم را هنگام کار روي يک مسأله مشترک در کنار هم و با هم نگه ميدارد. هنگامي که افراد براي حل مسائل چالشبرانگيز با يکديگر کار ميکنند، نياز دارند در شرايط دشوار کنار هم بمانند. براي ادامه تلاشي جمعي، افراد ذينفع و دخيل بايد از هم ديگر حمايت کنند، به ويژه وقتي که شرايط دلسردکننده است. مردم بايد در مقابل تلاش کساني که از شگرد «تفرقه» براي تحريک يک گروه فرهنگي بر ضد گروه ديگر استفاده ميکنند، مقاومت کنند. آدميان جداي از آنکه به چه گروه نژادي، قومي، مذهبي يا اجتماعي- اقتصادي تعلق دارند، به ارتباط نياز خواهند داشت. از اين رو بايد با افرادي ارتباط برقرار کنند که از آنها اطلاعات کافي داشته باشند. اگر درباره گروهي که به آن تعلق دارند، اطلاعات چنداني نداشته باشند و از طرف ديگر از جامعه هدف خود براي گسترش ارتباط بياطلاع باشند، نميتوانند در ايجاد يک ارتباط خوب و متوازن بهره ببرند. هر يک از ما شبيه مرکز يک چرخيم. هر يک از ما ميتوانيم با اطرافيانمان ارتباط برقرار کنيم و دوست شويم و اين امر به ما قوت لازم براي دستيابي به اهداف باهم بودگي را فراهم ميسازد. اگر هر فرد شبکهاي متنوع و قوي از روابط با ديگران ايجاد کند، ميتوانيم دور هم جمع شويم و مشکلات مشترکمان را حل کنيم. پس بايد آگاه شدن از فرهنگ خود به عنوان گام اول در آگاهي از فرهنگ ديگران را در دستور کار قرار دهيم. برقراري روابط با افرادي با پيشينههاي بسيار متفاوت فرهنگي نيازمند محاط بودن بر محيط فرهنگي خويش براي ورود به فرهنگ ديگران است. به همين اندازه آشنايي با فرهنگ ديگران براي باهم بودگيهاي مورد نظر نيازمند آشنايي با فرهنگهاي مختلف است. فرهنگ مفهومي پيچيده با تعريفهاي متفاوت است، اما به زبان ساده، «فرهنگ» به گروهها يا باهم بودگيهايي اشاره دارد که در پرتو تجارب مشترک به دست ميآيد. همين تجارب درک ما از جهان را شکل ميدهد. اين گروهها ميتواند شامل گروهي باشد که در آن به دنيا آمدهايم؛ مثلا گروه جنسيتي که به آن تعلق داريم، گروه نژادي، مليت، طبقه يا دين؛ و يا حتي گروههايي که به آن ميپيونديم يا بخشي از آن ميشويم. مثلا، نقل مکان به يک منطقه جديد، تغيير در وضعيت اقتصاديمان و يا معلول شدن، ميتواند به ما يک فرهنگ تازه بدهد. وقتي درباره فرهنگ به اين شکل وسيع فکر ميکنيم، به اين نتيجه ميرسيم که همه ما در آن واحد به چندين فرهنگ تعلق داريم.