«آرمان ملي» تاثير رسانهها در جهتدهي به افکار عمومي را بررسي ميکند:
اعتماد عموميعامليت مرجعيت رسانه در جامعه
آرمانملي- حميد شجاعي: تاکنون و در مقاطع مختلف بسيار در خصوص تاثير رسانهها در جامعه سخن گفته شده و هر کسي از ظن خود نسبت به اين مساله اظهاراتي داشته است. اما واقعيت امر بر آن است که اگر تا ديروز رسانهها محدود و قابل کنترل بودند و روايتهاي مطلوب نظر دولتها را بيان ميکردند؛ اما امروزه با توسعه و گسترش رسانهها و بهويژه عصر ارتباطات و ظهور شبکههاي متنوع و مختلف اجتماعي ديگر جامعه منابع رسانهاي خود را افزايش داده و صرفا به چند منبع بسنده نميکند. با اين حال امروز پرسش اصلي در جامعه اين است که با توجه به شرايط فعلي و تحولات جامعه مرجعيت رسانه با کيست و کدام رسانهاي است که توانسته امروز افکارعمومي و جامعه را با خود همراه کند. اما براي اينکه به پاسخي متقن و دقيق در اين خصوص برسيم بايد ابتدا مفاهيمي چون، تاثير رسانه در جامعه و تاثيرپذيري متقابل جامعه از رسانه و همچنين اعتماد جامعه به رسانهها را مورد بحث و بررسي قرار دهيم. قدر مسلم مهمترين مساله در اين بحث اعتمادعمومي است. اگر روندها و رويکردهاي رسانهها بهطور مشخص رسانههاي داخلي با اخبار و اطلاعات موثق، دقيق و شفاف موجباتي را پديد آورند که اعتماد جامعه را برانگيزند ميتوانند مرجعيت رسانه جامعه محور را از آن خود کنند. اما اگر اعتماد جامعه به رسانهها کاهش يافته و از دست برود ديگر نه تنها مرجعيت رسانه را در اختيار نخواهند داشت؛ بلکه مراجعه مردم به ساير رسانهها اعم از فضاي مجازي تا رسانههاي غيرداخلي خواهد بود. با اين تفاسير اينکه امروز جامعه با توجه به آنچه طي چند ماه گذشته چه نوع رويکردي به رسانهها دارد چندان غيرقابل تشخيص نيست و بسياري از چهرهها و حتي برخي مقامات از تاثير فضاي مجازي بر افکار عمومي سخن گفتهاند.
رسانهها بازتابدهنده شرايط سياسي و اجتماعي هستند
يک فعال سياسي اصلاحطلب در خصوص مرجعيت و تاثير رسانهها در جامعه اظهارداشت: يک نگرش کلي اين است که رسانهها اساسا بازتابدهنده شرايط اجتماعي و سياسي هستند و خودشان زماني مرجعيت پيدا ميکنند که افکار عمومي و هم اجتماعي رسانه را بازتاب منويات و نظرات خود بداند. اگر نه شما يک رسانه بهنام صدا و سيما داريد که 40 تا 50هزار کارمند و دهها شبکه دارد؛ آيا چنين اثري دارد؟ فياض زاهد به «آرمانملي» گفت: اما يک رسانه ديگري هم پيدا ميشود مثل يک کانال تلگرامي که بهصورت مثبت و منفي تاثيرگذار ظاهر ميشود. وي افزود: شبکهاي مثل «ايران اينترنشنال» بهدليل ماهيت غيررسانهاي که پيدا کرده بود خود را به بلندگوي معترضان تبديل کرد و سعي کرد که سوار مطالبات جامعه شود. حتي به افزايش تنش و التهابات اجتماعي کمک کرد و موثر بود. زاهد تصريح کرد: اين شبکه به ستاد عمليات رواني عليه نظام تبديل شده است. گرچه آن هم رسانه است اما کارکرد حرفهاي و بيطرف را ندارد. اين فعال رسانهاي عنوان کرد: رسانه خودش مويد هيچ نکتهاي نيست و زماني مطرح ميشود که افکارعمومي احساس کند حرف او را ميزند و ديگر اينکه تا چه حدي بتواند خود را به نماينده گروههاي اجتماعي و بازگوکننده نوعي از گزارش، روايت و تفاسير مختلف تبديل کندکه با سانسورهاي اجتماعي رابطه بهتري داشته باشد.
مرجعيت در اختيار فضاي مجازي يا تلويزيون
يک فعال سياسي در ارزيابي مرجعيت رسانه در شرايط فعلي اظهارداشت: درباره مرجعيت رسانه، داستان مشخص است، در کشورهايي که دموکراسي نهادينه شده، ما بنگاههاي خبري و اطلاعرساني داريم که آنها سابقه طولاني 150ساله دارند و با تحولات تکنولوژي در حوزه ارتباطي، خودشان را تطبيق دادهاند، روزنامههايي مانند «کيهان» و «اطلاعات» که دولتي هستند و از قديم در ايران وجود داشتند، کماکان باقي ماندهاند، اما در دورههاي مختلف بهدليل تحولات سياسي مديرانشان عوض شده و محدوديتهايشان هم روشن است، اين افراد نتوانستند مرجع باشند. صداوسيما هم به طريقي نتوانسته چنين موقعيتي پيدا کند. احمد زيدآبادي در خصوص چرايي اين مساله بيان داشت: اول از همه به اين خاطر که استقلال ندارد، دوم اينکه حتي بهعنوان يک رسانه دولتي، برخي پارامترهاي حرفهاي را رعايت نکرده است. در اين ميان يک سلسله روزنامه خصوصي داريم که در دورهاي، يعني اواسط سال 1377تا اوايل 1379 مرجعيت پيدا کردند و به دوسال نکشيد که تعطيل شدند و مرجعيتشان به پايان رسيد. در ادامه چند روزنامه بودند که مرجعيت نسبي داشتند، اما ديگر جريانساز نبودند. زيدآبادي افزود: همزمان با اين مسائل دنياي مجازي هم وارد شده و آنجا هم بهدليل سطح نارضايتيها، کساني فعال و پررنگ شدند. فضاي مجازي در دسترس عموم قرار دارد، در واقع همگاني است و از طرفي جمعيت زيادي ايراني داريم که در اين فضا حضور پيدا کردند و به تعبيري فعال فضاي مجازي شدند. از طرفي هم فضاي مجازي در دست مخالفان اين سيستم قرار گرفته است، موافقانش هم ميخواهند تلاشي انجام دهند، اما نه درست وارد ميشوند، نه کارهايشان اعتباري دارد. بنابراين ما با يک وضعيتي مواجه شديم که کل مرجعيت يا به فضاي مجازي است که کلا در اختيار مخالفان است، يا در اختيار شبکههاي تلويزيون است که کاملا موافق هستند، يک مورد هم روزنامهها، سايتها و خبرگزاريهاي داخلي است که بهصورت پراکنده، تعدادي را تغذيه ميکنند. اين روزنامهنگار سياسي اظهارکرد: مرجعيت با محدودکردن هرگز پيدا نميشود و اتفاقا برعکس است. در حال حاضر اينستاگرام را مسدود کردند و تلگرام هم پيش از اين مسدود بوده، اما آيا در مراجعه و استفاده از اين رسانهها محدوديتي ايجاد شده است؟ وي تصريح کرد: هيچ راهي نيست بهجز اينکه دست مطبوعات داخلي براي گسترش، بسط دادن و توسعه باز بگذارند که اين هم بالاخره زمانبر است؛ اما بازگشت مرجعيت تنها از اين طرق امکانپذير است.