بستن
کد خبر: ۱۰۴۵۶۹۴
علی صوفی در گفت‌وگو با «آرمان ملی»:

حمایت از اصلاح‌‌طلبان به اصلاحات منجر نشد

حمایت از اصلاح‌‌طلبان به اصلاحات منجر نشد
آرمان ملی: جمله کوتاه «اصلاحات مرد، زنده‌باد اصلاحات» جمله‌ای بود که سیدسعید حجاریان در اولین سالی که جریان اصلاحات قدرت را به محمود احمدی‌نژاد واگذار کرده بود، در ارتباط با جریان اصلاح‌طلبی اعلام کرد. بعد‌ها زمانی که او محمدخاتمی را ملاقات کرد، خاتمی در پاسخ به جمله دیگری از سعید حجاریان که گفته بود«خاتمی اصلاحات را در تابوت گذاشت و خود میخ بر آن کوبید» اعلام کرد: باید میخ‌های تابوت اصلاحات را خارج کنیم. محمد خاتمی نه به‌ کنایه بلکه به واقعیت به حجاریان اعلام کرد اصلاحات نمرده است. سوالی که اکنون بعد از حاشیه‌نشینی اصلاح‌طلبان و وقوع وقایع دو ماه گذشته مطرح می‌شود این است که آیا اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان هنوز دارای جایگاهی در نظر مردم هستند. صوفی در این ارتباط به «آرمان‌ملی» گفت: واقعیت آن است که اگر اصلاح‌طلبان را مرده بپنداریم اما اصلاح‌طلبی زنده است.

با توجه به وقايع اخير تفکر اصلاح‌طلبي هنوز جايگاهي در نزد مردم دارد؟

زماني که از اصلاح‌طلبي سخن مي‌گوييم، بايد دو موضوع را از هم تفکيک کنيم، اولي جريان اصلاح‌طلبي به عنوان يک انديشه و تفکر و يک جريان سياسي تاثيرگذار در گذشته که از نظر اجتماعي و سياسي ضروري است و دومي اصلاح‌طلبان هستند. اين دو مورد بايد از هم تفکيک شود تا بتوان به تحليل درستي رسيد. اکنون موقعيت اصلاح‌طلبان نسبت به گذشته تغيير کرده است. اصلاح‌طلبان پشتوانه‌اي جز مردم ندارند. آنها براي احقاق حقوق مردم در نظام که در قانون اساسي به عنوان حقوق اساسي تصريح شده است، تلاش مي‌کنند. در طول چند دهه‌ گذشته اصلاح‌طلبان تلاش کردند از جمهوريت نظام يعني رأي مردم دفاع کنند و موانع پيشرو تحقق جمهوريت را شناسايي کرده و آن موانع را از پيش پاي مسير توسعه کشور بردارند. اصلاح‌طلبان بزرگ‌ترين ابزار تحقق حاکميت مردم بر سرنوشت خود يعني انتخابات را پاسداري کرده و تلاش داشتند رقابت‌هاي انتخاباتي توام با رقابت و بر اساس مر قانون و عادلانه برگزار شود. اين مورد راهبرد اصلاح‌طلبان بود و گفتمان اصلاح‌طلبي در اين معنا و مفهوم توانست در بين مردم جا باز کند. از سال 76 به اين سو به‌طور مشخص مردم از اين جريان به عنوان جرياني در مقابل جريان اصولگرايي ياد کردند و اين جريان عموما مورد پذيرش مردم قرار گرفت. اين جريان در سال 1376 توسط سيدمحمد خاتمي نمايندگي شد و مردم از وي حمايت کردند و در مجلس ششم و هرجا فرصتي بود به حمايت خود ادامه دادند.

اين حمايت همواره وجود داشته است يا اينکه شخص محمد خاتمي مورد پذيرش مردم بوده نه اصلاح‌طلبان؟

مردم همواره هر روزنه‌اي را در جهت بيان مطالباتشان مشاهده کردند، به سمت آن متمايل شدند. کما اينکه در سال 1392 به همين علت از روحاني حمايت کرده در سال 1396 به ليست اميد رأي دادند و در انتخابات 1398 نيز مجدد به صحنه آمده و از کانديداي جريان اصلاحات حمايت کردند اما از اين تاريخ به بعد مردم احساس کردند که حمايت آنها از نامزدهاي اصلاح‌طلب به اصلاحات در کشور منجر نشده است. تفکر اصلاح‌طلبي جذابيت داشته که مردم به سمت آن متمايل شدند اما چون اصلاح‌طلبان نتوانستند موقعيت خود را در حاکميت تثبيت کرده در اين معنا که اين تفکر در عرصه سياست حضور موثر داشته باشد، از اين منظر اصلاح‌طلبان آسيب ديدند. البته طبيعي بود که مردم نخواهند به سخنان اصلاح‌طلبان گوش کنند. از اين رو مردم از اصلاح‌طلبان فاصله گرفتند و نه از اصلاح‌طلبي. امروز بخش معترض جامعه به منظور بهبود شرايط اعتراض مي‌کند و اين يعني اصلاح‌طلبي زنده است و از عرصه انديشه سياسي حذف نخواهد شد.

اصلاح‌طلبان با حمايت از دولت دوازدهم و موانعي که بر سر راه آن دولت در بعد داخلي و خارجي ايجاد شد، متضرر شدند. آيا امکان دارد بار ديگر رجوعي به جريان اصلاحات از سوي مردم صورت بگيرد؟

اصلاح‌طلبان فرصتي پيدا نکرده‌اند که مجددا در معرض رأي مردم قرار گيرند. در حال حاضر هم که جبهه اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبي را نمايندگي مي‌کند اما اين نمايندگي براي مردم پذيرفتني نيست. مواضع جبهه اصلاحات به عنوان مواضع اصلاح‌طلبانه ناب در بين مردم جا نيفتاده است. حتي بيانيه آخري هم که جبهه اصلاحات صادر کرده آنچنان که بايد مورد استقبال مردم واقع نشده است. بنابراين جريان و تفکر اصلاح‌طلبي نماينده واقعي ندارد که در کنار مردم قرار گيرد. البته عده‌اي اصلاح‌طلب هستند و بنده به عنوان دبيرکل حزب پيشروي اصلاحات تا چه ميزان بتوانم در کنار مردم باشم، جاي اما و اگر دارد. ضمن اينکه در شرايط فعلي و با توجه به موانعي دست و پاي احزاب اصلاح‌طلب بسته است. اصلاح‌طلبان با در نظرگرفتن قانون احزاب و محدوديت‌هايي که در قانون احزاب و محدوديت‌هايي که در اساسنامه احزاب خود دارند، نمي‌توانند تفکرات و انتظارات مردم را برآورده کنند.

جريان تاريخي اصلاح‌طلبي چه؟ اين جريان با توجه به ناکامي اصلاحات در دهه‌هاي گذشته ناکام مانده است و اميدي به احياي آن نيست؟

جريان و تفکر اصلاح‌طلبي هيچ‌گاه نمي‌ميرد. چون اين جريان مبتني بر نقد وضع موجود عمل مي‌کند و برخي هم در حال حاضر منتقد وضع موجود هستند. تفکر اصلاح‌طلبي مبتني بر اصلاحات نقص‌هايي است که همين حالا وجود دارد و اصلاح آن خواست مردم است. از اين رو مي‌توان مدعي شد اگرچه اصلاح‌طلبان مرده‌اند اما تفکر اصلاح‌طلبي که داراي ريشه‌هاي عميق در تاريخ است از انقلاب مشروطه آغاز شده، زنده است.

با توجه به سردي فضاي سياسي و حوادث اخير و جايگاه افول کرده جريان اصلاحات در ميان مردم آيا ضرورتي وجود دارد که جريان اصلاح‌طلبي در انتخابات‌هاي پيش‌رو وارد کارزار رقابت‌هاي انتخاباتي شود؟

البته اين ضرورت وجود دارد. اصلاح‌طلبان بايد تمام تلاش خود را انجام دهند تا با رويکردي که شوراي عالي سياست‌گذاري در سال 1398 و با راهبردي که آن شوراي عالي در پيش گرفت و آن را به اجرا درآورد، در انتخابات شرکت کنند. شوراي عالي سياست‌گذاري طي مصوبه‌اي جبهه‌اي به نام جبهه ‌اصلاحات تشکيل داد و تاکيد کرد که اصلاح‌طلبان در انتخاباتي رقابتي و در تراز قانون اساسي با کانديداهاي اصلاح‌طلب شرکت خواهند کرد. اين مصوبه توسط جبهه اصلاحات در انتخابات 1400 حذف شد و به قبل از سال 98 بازگشت آن هم بدون تکيه بر هويت اصلاح‌طلبي! حتي يک کلمه از اصلاح‌طلبي در راهبرد آن‌ها وجود نداشت. در آن موقع بنده به عنوان دبيرکل حزب پيشرو اين راهبرد را نقد کردم که چرا شما چنين شرط مهمي را کنار گذاشتيد؟ هرچند در آن زمان اکثريت جبهه اصلاحات تلاش کردند هويت اصلاح‌طلبي خود را حفظ کنند. اصلاح‌طلبان اگر با حفظ هويت اصلاح‌طلبي در اين معنا که تنها با کانديداي اصلاح‌طلب وارد کارزار انتخاباتي شوند، مي‌تواند تاثيرگذار باشد و پيام مثبتي به مردم دهند اما اگر اين جريان بخواهند بدون در نظر گرفتن راهبرد شوراي عالي سياست‌گذاري در انتخابات شرکت کنند، مناسب نيست.

اين شرايط بحراني از چه زماني براي جريان اصلاح‌طلب به وجود آمد؟

از سال 1392 حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست‌جمهوري بدون قيد و شرط بود. در آن سال‌ها حتي با قراردادن کانديداهاي اصولگرا در ليست اميد مجلس در سال 1394 و معرفي کانديداي غيراصلاح‌طلب مانند آقاي روحاني در سال‌هاي 92 و96 ضربه بزرگي به اعتبار اصلاح‌طلبان وارد شد و مردم از جريان اصلاحات رويگردان و دچار نااميدي و يأس شدند.

اگر شرايط کشور به گونه‌اي بود که اصلاح‌طلبان بار ديگر به هر علت مجبور به حمايت از فردي غير اصلاح‌طلب شوند، آنگاه چه بر سر اصلاحات نيم جان فعلي خواهد آمد؟

در آن صورت نه تنها هيچ اعتباري براي اصلاح‌طلبان به دست نمي‌آيد بلکه حمايت از يک اصولگرا در انتخابات آينده تيرخلاص به کليت جريان اصلاح‌طلبي است. اصلاح‌طلبان بايد نگران اين موضوع باشند. اگر چنين اتفاقي بيفتد حزب پيشروي اصلاحات در همکاري با اصلاح‌طلباني که اين رويه را مي‌پسندند، تجديدنظر خواهند کرد. اين مساله نگران کننده است. اصلاح‌طلبان حداقل بايد بر هويت اصلاح‌طلبي خود تاکيد کنند. آنگاه شايد بتوانند تاثيرگذار باشند.

در انتخابات 1400 تم بيشتر کانديداهاي اصلاح‌طلب رد صلاحيت شده و اصلاح‌طلبان نيز بر روي آقاي همتي توافق نکردند. آيا اگر فرد اصلاح‌طلب شناخته شده‌اي همچون جهانگيري با ماجراي ارز 4200 توماني نامزد و تاييد صلاحيت مي‌شد با توجه به ضربات اقتصادي که مردم از دولت روحاني خورده بودند باز هم امکان داشت که رأي خود را به خزانه اصلاحات بريزند؟

شايد اميدي پيدا مي‌شد. اگر مردم بخواهند به صورت گسترده به صندوق رأي روي آورند، تنها با حضور يک کانديداي اصلاح‌طلب اين تصميم را خواهند گرفت. اگرچه معترضين فعلي از جريان اصلاحات عبور کرده‌اند و ديگر به کانديداهاي اصلاح‌طلب اعتماد نخواهندکرد اما اکثريت مردم با توجه به خاطره مثبتي که از دوران رياست‌جمهوري آقاي خاتمي دارند و همچنان شخصيت آقاي خاتمي براي آنها تاثيرگذار است، آنگاه با وجود يک کانديداي اصلاح‌طلب خالص مانند آقاي جهانگيري آن هم با رويکردي که در سال 1396 داشت و خود را تمام قد يک کانديداي اصلاح‌طلب معرفي کرد، شايد بتوان مردم را پاي صندوق کشاند اما اينکه جريان اصلاحات بتوانند به حدي اثرگذار باشد که نتيجه انتخابات را تغيير دهند، کار جدي مي‌خواهد.

برخي معترضين در هفته‌هاي قبل در خيابان بودند به نوعي از همه از اصلاح‌طلب تا اصولگرا عبور کردند و دسته‌اي ديگر هرچند معترضند و شايد هم بتوان گفت با اصلاح‌طلبان سرسازگاري قبلي را ندارند اما با جريان خشن اعتراضي هم فاصله قطعي دارند. در اين صورت آيا ممکن است جريان ساکت اعتراضي به نماينده اصلاح‌طلبان روي آورد؟

بله مي‌توان روي اين دسته از معترضين حساب باز کرد. معترضيني که در خيابان حاضر نشدند اما معترض واقعي هستند و جمع زيادي از معترضين را هم شامل مي‌شوند، هنوز داراي وجه مشترک با اصلاح‌طلبان هستند. معترضين خيابان از اصلاح‌طلبي عبور کرده‌اند اما معترضين ساکت، نه. البته در ارتباط با معترضين خيابان بايد به اين نکته اشاره کرد که معترضين دهه هشتادي براساس يک پروسه تاريخي شکل گرفته‌اند. مرحله‌ گذاري در تاريخ بشريت شکل گرفته است در اين معنا که هر بار يک انقلابي در عرصه فناوري و تکنولوژي به وجود مي‌آيد (انقلاب صنعتي در گذشته و انقلاب اطلاع‌رساني در زمان حال) آنگاه گسستي اجتماعي به وجود مي‌آيد و پديده اجتماعي جديدي ظهور و بروز پيدا مي‌کند و آنچه در ايران رخ داده، همين پديده است. تغييرات پر شتاب فناوري اطلاعات آنقدر داراي شتاب تندي است و آنچنان عظمت دارد که تنها ذهن جوان است که کشش درک آن را دارد و خود را با آن منطبق کنداين پديده وجه غالب تحولات دنياي آينده است و در ايران هم نمي‌توان آن را ناديده گرفت. واقعيتي که بايد مشاهده شود. مسئولان فعلي هم بايد با نگاه جديدي به اين پديده بنگرند. انقلاب اسلامي و قانون اساسي اين ظرفيت را دارد که اين پديده را درک کنند. بايد صداهاي مختلف و متکثر را شنيد. اگر اين صداها شنيده شود آنگاه حاشيه امني براي مسئولان در برابر دشمنان انقلاب و ايران ايجاد خواهد شد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی