اميررضا واعظآشتياني درگفتوگو با «آرمانملي»:
احزاب قدرتمند رشد نکنند ناکارآمديها تکرار ميشود
آرمانملي: عملکرد دولتها در شرايط مختلف بسته به مولفههاي گوناگون متفاوت است اما بخشي از عملکرد دولتها به مديران آنها بازميگردد. عبدالملکي وزيري که قرار بود با يکميليون تومان اشتغال ايجاد کند اما بيشترين هجمهها را عليه دولت ايجاد کرد. حاشيههايي پيرامون اظهارنظر عبدالملکي در ارتباط با اشتغالزايي بهوجود آمد. بهطوريکه خود عبدالملکي ترجيح داد عطاي وزارت را به لقايش بخشيده و استعفا داد، اما چند روز پيش تصميمي در ارتباط با وي گرفته شد که تعجب بسياري را برانگيخت و وي در سمتي ديگر پست گرفت؛سمتي که هر چند درحاشيه است اما اظهارات هيجاني عبدالملکي در همين سمت هم موجب خواهد شد با حاشيههايي روبهرو شود. در هر صورت در فضاي فعلي که همه بهدنبال ايجاد وحدت در بين دولت و ملت هستند، بايد از مديراني که کمتر حاشيه ايجاد ميکنند، استفاده کرد. «آرمانملي» در اين ارتباط با اميررضا واعظآشتياني، فعال سياسي اصولگرا به گفتوگو پرداخته است.
بهصورت کلي در تمامي جوامع چه عامل يا عواملي موجب ايجاد نارضايتي در جامعه و شکاف بين دولت و شهروندان ميشود؟
با توجه به مشکلات يک جامعه بايد قوانين و مقرراتي را در نظرگرفت که آن قوانين بتواند در انضباط اجتماعي در زمينههاي مختلف فضاي کارآمد ايجاد کند و نشانهاي از پيشرفت باشد. همچنين افراد ناکارآمد عملا موجب ايجاد نارضايتي درجامعه ميشوند. نارضايتيها در جوامع مختلف به سازوکارهاي اجرايي بازميگردد. اگر يک جامعه کمتر گرفتار اعتراضات ميشود و با چالشهايي مواجه نميشود به اين علت است که اولا قوانين کارآمدي دارند و دوما مجريان قوي در مديريتهاي اجرايي قرار دارند. درچنين جوامعي اگر چالشي هم بهوجود آيد، مسئولان امر بررسي ميکنند که اين چالش به چه علت است و آن را حل ميکنند. مسئولان بررسي ميکنند که آيا انتخاب افراد بهعنوان کارگزار باعث نارضايتي شده و يا اينکه قوانين است که موجب بهوجودآمدن نارضايتي در جامعه شده است. زمانيکه از تعامل در يک جامعه بحث ميشود اين تعاملها برگرفته از اين دو موضوع است.
مدام شنيده ميشود که در صورت ايجاد فضايي آرام دولت و مجلس به سمتي براي ايجاد اصلاحات گام برخواهند داشت. آيا چنين موردي عملي است؟
اگر بناست تعاملاتي بين مردم و دولت قرار بگيرد بايد اين تعامل درچارچوب مقررات باشد. قانون را نبايد مجرياي اجرا کند که سليقه او در اعمال قانون دخالت داده ميشود. گاها ديده ميشود برخي از قوانين درجامعه متروک ميشود و مردم به آن توجه نميکنند زيرا نوع آن قانون قابليت اجرا ندارد.حقوقدانها اين دسته قوانين را قوانين متروک ميدانند. در برابر اين قواييني وجود دارد که بسيار جامع هستند اما اين دسته از قوانين هم اجرا نميشوند. علت را بايد در عدم انتخاب درست مجري دانست. اين مورد خود موجب ايجاد نارضايتي ميشود زيرا تعاملي بين دو طرف برگزار نميشود يا مجري ناتوان قابل تحمل نيست. در نتيجه باب گفتوگو در مورد اجراي قانون بسته ميشود. تعامل صرفا نبايد گفتاردرماني باشد. مفهوم تعامل اين است که افراد کارآمد در جايگاه خود قرار گرفته باشند و بهعنوان مجريان قوانين در حوزه اختيارات خود کارآمدي از خود نشان دهند.
احساس بيعدالتي در جامعه تا چه ميزان ميتواند ريشه اعتراضات باشد؟
زمانيکه قوانين بهخوبي اجرا شود و مديران هم کارآمد باشند، احساسا عدالت در جامعه ديده ميشود. زمانيکه عدالت در جامعهاي اجرا شود ديگر اعتراض چنداني باقي نميماند. البته اينگونه نيست که در صورتيکه به اين دو مورد توجه شود همه مشکلات در جامعه کنار رود. در بسياري از کشورهاي جهان که درصد رضايت مردم قابل توجه است و ادعاي آزادي و دموکراسي دارند قشري از جامعه بازهم ناراضي هستند. و نارضايتي امري اجتنابناپذير است.
اينکه يک مدير با ضعف مديريتي از يک جايگاه به جايگاه ديگر انتقال داده شود با وجود اينکه مردم چندان از عملکرد وي رضايت ندارند چه پيامي به جامعه ارسال ميکند؟
اين مورد فقط مربوط به دولت آقاي رئيسي خلاصه نميشود. از دولت مرحوم هاشمي تا دولت رئيسي چنين مواردي را شاهد بوديم. هميشه اينطور بود که وزير ناکارآمد که کنار گذاشته ميشود اما سمتي ديگر به او سپرده ميشود. به ياد داريم در دولت روحاني در استان گلستان سيل آمد استاندار در خارج از کشور بود اما آن استاندار تا امروز در دولت رئيسي هم پست ميگيرد. زماني هم که در دولت روحاني برکنار شد در همان دولت مسئوليت گرفت.
البته زمانيکه افراد ناکارآمد کنارگذاشته ميشوند، افراد کارآمدي هم جاي آنها را نميگيرند، چرا اينگونه رفتار ميشود؟
علت اين است که در کشور حزب نداريم. احزاب قدرتمندي وجود ندارند. اگر احزاب قدرتمند باشند و آنها نماينده طيفي از جامعه باشند و جامعه هم به اين احزاب توجه داشته باشد و احزاب هم تخصصهاي مختلف داشته و برنامه و هدف مشخص داشته باشند، بهطوريکه هرکدام از احزاب براي خود دولتي تعريف کنند و اگر روزي به قدرت رسيدند آنگاه شاهد ناکارآمدي مديران نخواهيم بود. اين موارد نشان ميدهد که در ايران حزب کارآمد نداريم. مردم به همين علت از اصولگرا و اصلاحطلب عبور کردند و اگر پاي صندوق راي ميآيند براي اهداف انقلاب است. در ادوار گذشته برخي کانديداها شعارهايي دادند که خودشان هم ميدانستند پيروز نميشوند. اينگونه رويه نشان از فقدان حزب است. نه گفتوگوي تمدنها دستاوردي داشت و نه رويههاي رئيسجمهوري که قطعنامهها را کاغذ پاره ميدانست. فرد ديگري هم از زبان ديپلماسي گفت و به هيچ نرسيد. در اين صورت حتي تعاملات هم تحتتاثير خواهد بود. احزاب قدرتمند رشد نکنند، ناکارآمديها تکرار ميشود.