گفتوگو در شرايطي ممکن است مفيد واقع شود و اگر شرايطش فراهم نشود طبيعتا خيلي نميتوان از آن انتظار داشت. چون زماني که جامعه در وضعيت خاصي قرار ميگيرد ممکن است اصلا حوصله شنيدن حرفي را نداشته باشد. ممکن است گفتوگو کردن بتواند قسمتي از راه حل باشد ولي نيازمند يک سري اقدامات عملي است و اگر حاکميت تصميم به اقدامات عملي نگيرد طبيعتا گفتوگو هم هيچ نتيجهاي نخواهد داشت. در اين وضعيت گفتوگو از اين جهت که با سلايق گوناگون بحث و صحبت شود که به راهکاري برسيم خوب است و الا در وضعيت فعلي گفتوگو براي جامعه نه چندان موثر است، نه حوصله شنيدن دارد و نه اعتمادي دارد که به اين حرفها توجه شود. اما به هر صورت ميتوان از مسير گفتوگو استفاده کرد تا به يک راهکاري برسيم که حاکميت با استفاده از اين راهکارها جلب اعتماد کند و گفتوگو در شرايطي که بياعتمادي به اين حد از خودش نرسيده باشد ممکن است کمک کند. ولي وقتي بياعتمادي زياد شود بدون اقدامات عملي گفتوگو هم چندان کار ساز نخواهد بود. از سوي ديگر شايد بتوان با گفتوگو کردن به چيزهايي رسيد؛ اما عمده مساله اين است که جامعه بايد به اين مهم دست پيدا کند که بالاخره حاکميت حرفش را شنيده و هضم کرده است. اين مساله مهمي است که حاکميت حق اعتراض مردم را به رسميت شناخته باشد. امروز جامعه نيازمند اين است که نوعي اعتمادسازي صورت گيرد. بالاخره جامعه بايد متوجه شود که حرفش از جانب حاکميت شنيده شده و حداقل به بخشي از خواستههايش عمل خواهد شد. اکنون تصور ميشود که بين جامعه و حاکميت يک نوع قهر ايجاد شده است. اينگونه خواستهها چندين مرحله در اشکال مختلف از گذشته تا امروز تکرار شده اگر توجهي نشود ممکن است گسترده هم بشود. وقتي که راهها بسته شود مردم احساس ميکنند که تنها جايي که برايشان مانده خيابان است که صداي اعتراضشان شنيده شود.