بستن
کد خبر: ۱۰۴۵۲۰۴
کریم اسدی‌اصل در گفت‌وگو با «آرمان ملی»:

جهان عرب تشنه آثار نویسندگان ایرانی است

جهان عرب تشنه آثار نویسندگان ایرانی است
آرمان ملی- هادی حسینی‌نژاد: صرف نظر از عرب‌زبان‌هایی که در اقصی‌ نقاط جهان پراکنده‌اند، جهان عرب با 22 کشور، بیش از 400 میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده‌اند و طبیعتا این پشتوانه‌ عظیم، بستر مناسبی را برای تکثیر آثار ادبی نویسندگان عرب فراهم می‌آورد. گذشته از این، قرابت‌های فرهنگی موجب شده این آثار، مخاطبان زیادی در کشورهای منطقه، از جمله ایران داشته باشند؛ قرابت‌هایی که اگر به آنها توجه شود، می‌تواند بازار قابل توجهی برای آثار ایرانی در کشورهای عرب زبان را نیز فراهم آورد. در این راستا، گفت‌وگویی داشته‌ایم با کریم اسدی‌اصل که سال‌هاست آثار داستانی متعددی را از عربی به فارسی برگردانده و تعامل خوبی با برخی نویسندگان عرب زبان دارد.

در سال‌هاي اخير، ترجمه چند اثر داستاني از ادبيات عرب را تجربه کرده‌ايد که يکي از آنها، برنده بوکر عربي هم شد. کمي درباره اين عناوين و البته پيشينه مترجمي خود توضيح دهيد.

من ترجمه را از بيست‌واندي سال پيش و زماني که دانشجوي فلسفه بودم آغاز کردم و بعد از آنکه روزنامه‌نگار شدم به عنوان خبرنگار مترجم فعاليت کردم و هنوز هم به اين کار مشغولم. در همان زمان نيز ترجمه کتاب را شروع کردم اما کمي طول کشيد تا توانستم راه انتشار کتاب را پيدا کنم. حدود 15 سال پيش موفق شدم با اولين ناشر(بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه)، ارتباط برقرار کنم و مجموعه‌اي 10 جلدي براي کودکان و نوجوانان تحت عنوان«مشاهير جهان» که ناپلئون، ‌کلئوپاترا، فلورانس نايتينگل، هيتلر، نلسون و... ترجمه کردم که اين مجموعه در سال 1390 منتشر شد. پس از آن رمان «مرگ آن را تلخ مي‌نوشد» به‌قلم نويسنده مصري «وجدي الکومي» را ترجمه و منتشر کردم. اين کتاب ارديبهشت سال 1392 توسط انتشارات افکار منتشر شد. در پي آن، رمان‌هاي «حضرت والا» اثر نجيب محفوظ، نويسنده مصري برنده جايزه نوبل ادبي در سال 1394 (توسط انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه)، رمان «خر حکيم» اثر توفيق الحکيم، نويسنده مصري در سال 1395 (توسط انتشارات آواي کلار)، نمايشنامه «خر‌ها» اثر توفيق الحکيم در بهار سال 1396 (توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه)، رمان «تکه پاره‌هاي من» اثر انعام کجه جي، نويسنده عراقي در سال 1397 (توسط نشر مرواريد، رمان پرفروش و جذاب «کيميا؛ دختر مولانا» اثر وليد علاء الدين، نويسنده مصري در سال گذشته، رمان«دفترچه‌هاي کتابفروش» اثر جلال برجس، نويسنده اردني و رمان«حباب سياه» اثر حجي جابر، نويسنده اريتره‌اي را ترجمه و منتشر کردم که هر سه رمان توسط انتشارات مرواريد منتشر شد. رمان‌ها و کتاب‌هاي ديگري نيز ترجمه کرده‌ام مانند کتاب تاريخي«کربلا در آرشيو عثماني» اثر ديلک قايا که هنوز منتشر نشده‌اند. همچنين خودم کتابي با بن‌مايه طنز نوشته و منتشر کرده‌ام تحت عنوان: «دردنوشته‌هاي يک روزنامه‌نگار نگون‌بخت» که شامل مجموعه داستانک و يادداشت‌هاي من با رويکرد طنزآميز مي‌شود.

رمان «دفترچه‌هاي کتابفروش» داستان جذاب و مدرني دارد و چه بسا بتوان سويه‌هاي پست‌مدرنيستي را هم در آن جست‌وجو کرد. چه شد که اين اثر را پيش از دريافت جايزه بوکر، براي ترجمه انتخاب کرديد؟

غالبا براي ترجمه، رمان‌هايي را انتخاب مي‌کنم که هم از آ‌نها خوشم مي‌آيد و هم اينکه تأثيري بر زندگي‌ام دارند. بي‌ترديد قوي بودن آنها به لحاظ ادبي نيز مساله ديگري است که مد نظر دارم. رمان دفترچه‌هاي کتابفروش را احمد حيدري‌مجد، دوست مترجم و نويسنده‌ام چند ماه قبل از آنکه برنده جايزه بوکر عربي شود، برايم فرستاد تا آن را مطالعه کنم، من در آن زمان بعد از فارغ‌شدن از ترجمه رمان «حباب سياه» اثر «حجي جابر» نويسنده اريتره‌اي که کتابش برنده جايزه ادبي «کتارا» شد و سپردن آن به ناشر، کتاب جديدي را براي ترجمه شروع نکرده بودم و صرفا در حال مطالعه بودم. رمان را که شروع کردم و تقريبا تا صفحه 50 که رسيدم، نه ‌فقط از آن خوشم آمد؛ بلکه تصميم به ترجمه آن گرفتم؛ به همين دليل تا آن را تمام نکردم، زمين نگذاشتم و بلافاصله وقتي به صفحه آخر آن رسيدم، ترجمه صفحه نخست آن را شروع کردم. همچنين در اين بين با جلال برجس، نويسنده رمان ارتباط گرفتم و براي ترجمه و انتشار کتابش در ايران با وي رايزني و موافقتش را نيز جلب کردم؛ به عبارتي اجازه انتشار را از نويسنده گرفتم. با توجه به اينکه اين رمان جذاب برنده بوکر عربي شد، برخي از عزيزان مترجم نيز روي اين کتاب دست گذاشته و آن را ترجمه کردند و اکنون نيز از اين رمان به جز ترجمه من، دو ترجمه ديگر در بازار موجود است. هر چند تنها ترجمه مورد تأييد نويسنده -همان‌طور که خودش در يادداشتي در ابتداي ترجمه کتاب و نيز در شبکه‌هاي اجتماعي اعلام کرده است- ترجمه من است. «دفترچه‌هاي کتابفروش» موفق شد جايزه ادبي مشهور«بوکر عربي» را در سال 2021 از آن خود کند و بلافاصله چند ماه بعد يکي از کتاب‌هاي پرفروش در جهان عرب در سال 2021 شد. اين کتاب، داستان «کتابفروش» فرهيخته‌ منزوي و عاشق مطالعه رمان را روايت مي‌کند که خانواده و خانه‌اش را از دست مي‌دهد و مانند «ديوژن» فيلسوف يوناني آواره مي‌شود. بعد از آن، حوادثي برايش رخ مي‌دهد که باعث مي‌شود در زمانه‌اي که شبکه‌هاي اجتماعي جديد يکي از مهم‌ترين عناصرش شده است، در جامعه اردن سر زبان‌ها بيفتد. کتابفروش در جلد شخصيت‌هايي مي‌رود که درباره آنها در رمان‌ها خوانده بود؛ بنابراين مانند آنها رفتار مي‌کند و کارهايي را مي‌کند که اين شخصيت‌ها انجام داده‌اند و...

پيش‌تر نيز «حباب سياه» اثر «حجي جابر» نويسنده اريتره‌اي که برنده جايزه ادبي «کتارا» شده را ترجمه و منتشر کرديد که اثر پيشرويي بود. کمي درباره اين رمان نيز توضيح دهيد.

رمان «حباب سياه» اثر «حجي جابر» نويسنده اهل کشور اريتره که در قطر زندگي مي‌کند، برنده معروف‌ترين جايزه ادبي در قطر يعني «کتارا» در سال 2019 و نامزد جايزه ادبي بوکر عربي در همين سال شده بود. حباب سياه درد و رنج انسان‌هايي را به تصوير مي‌کشد که از جنگ و خشونت و مرگ فرار کرده و در جست وجوي مکان و پناهي امن، آواره‌ کشورهاي مختلف مي‌شوند. داستان انساني است که در جهان سرگردان و آواره است؛ انساني که براي فرار از جنگ، فقر وحشتناک، مرگ، سربازي اجباري و شکنجه در زندگي‌اي که شبيه بردگي است، از کشورش فرار مي‌کند. فرار براي او به مثابه نجات است. او هميشه در حال فرار و به دنبال نجات است. حباب سياه جداي از زيبايي، ساختار قوي، روان بودن و عمق فرهنگي‌اش باعث مي‌شود که خواننده با خواندن آن با پناهندگان احساس همدردي و همدلي عميقي بکند و حتي انگيزه‌ها و کارهاي غيرقانوني‌شان براي نجات را درک کند. قهرمان رمان حباب سياه مجبور است براي نجات خود، مدام هويتش به‌ويژه نامش و حتي دين خود را تغيير دهد تا شايد بتواند به ساحل آرامش و امن برسد. اين رمان حکايت غم‌انگيز آوارگان و پناهندگان جهان است که مجبور مي‌شوند بنابه‌ هر دليلي از جمله جنگ، فقر و فشار کشور خود را ترک کرده و آواره‌ کوه و بيابان شوند و باقي قضايا.

به عنوان يک مترجم، جايگاه کنوني ادبيات عرب را چگونه ترسيم مي‌کنيد؟

نويسندگان عرب از سال‌ها پيش راه خود را در عرصه بين‌المللي باز کرده بودند و ما شاهد درخشش آنها بوديم و هستيم. نويسندگان و شاعران عرب تاکنون موفق شده‌اند جايزه‌هاي زيادي را در جهان غرب از آن خود کنند. بهترين نمونه در اين عرصه نجيب محفوظ نويسنده مشهور مصري است که موفق شد برنده جايزه نوبل ادبيات در سال 1988 شود. از آنجا که 22 کشور عربي وجود دارد، دست نويسندگان باز است و حتي اگر در کشور خودشان محدوديت و ممنوعيتي برايشان به وجود بيايد و نتوانند کتاب‌هاي خود را منتشر کنند، به‌راحتي هرچه تمام‌تر مي‌توانند کتاب‌هاي خود را در يکي از اين کشورها منتشر کنند. نويسندگان عرب اين شانس را دارند که از تيغ سانسور در امان بمانند و اين باعث مي‌شود که دست‌شان براي نوشتن در همه عرصه‌ها باز باشد. آنها ارتباط خوبي با جهان به ويژه جهان غرب دارند و بيشتر رمان‌هاي مشهور در جهان عرب به زبان‌هاي مختلف از جمله انگليسي، فرانسه، آلماني، ايتاليايي و نيز سوئدي ترجمه و منتشر مي‌شوند. به همين دليل هر از چند گاهي مي‌بينيم که يکي از نويسندگان يا شاعران عرب يک جايزه ادبي را در يکي از کشورهاي غربي از آن خود کرده است. بماند که بسياري از رمان‌هاي مشهور جهان از همه زبان‌ها به عربي ترجمه و منتشر مي‌شود. همچنين جايزه‌هاي متعددي در کشورهاي مختلف عربي داريم که مشهورترين آنها «بوکر عربي» است که امارات آن را برگزار مي‌کند و هر نويسنده‌اي که برنده شود، اين شانس را پيدا مي‌کند که علاوه بر دريافت مبلغي قابل توجه، کتابش به زبان‌هاي مختلف ترجمه شود. اين بماند که ميان خود کشورهاي عربي بر سر برگزاري و دادن جايزه ادبي رقابت وجود دارد و اين خود باعث رونق ادبيات به ويژه باعث به وجود آمدن انگيزه‌اي براي نويسندگان جوان شده است. از سوي ديگر برخي از نويسندگان عرب ساکن کشورهاي غربي هستند و کتاب‌هاي خود را علاوه بر اينکه در آنجا منتشر مي‌کنند، در جهان عرب نيز به چاپ مي‌رسانند.

به نظر شما چه فاکتورهايي باعث مي‌شود مخاطب ايراني با آثار عربي، ارتباط بگيرند و به خواندنشان جذب شوند؟

از آنجا که ما با بسياري از کشورهاي عربي به لحاظ فرهنگي، تاريخي، ديني و حتي جغرافيايي قرابت‌هاي زيادي داريم، طبيعي است که دغدغه و مشکلات و به عبارتي بهتر؛ درد مشترک داشته باشيم. دغدغه‌هاي بسياري از مردم جهان عرب، دغدغه‌هاي ما ايراني‌هاست و اشتراکات زيادي ميان ما وجود دارد؛ به همين دليل وقتي يک اثر از يک نويسنده عرب در ايران ترجمه مي‌شود، مخاطب با آن به‌راحتي ارتباط برقرار مي‌کند. هرچند از آنجا که بيشتر ترجمه تا مدت‌هاي مديدي از جهان غرب صورت گرفته و بعضا برخي منتقدان و نويسندگان ما حتي در حال حاضر به دليل اطلاعات اندکي که از ادبيات داستاني عرب دارند، معرفي بدي از ادبيات داستاني عرب به مخاطبان پرشمار خود ارائه مي‌کنند، تمايل مخاطبان بيشتر به نويسندگان غربي بوده است، اما با توجه به زحمات زياد بزرگان ترجمه عربي به فارسي در گذشته و نيز همقطارانم طي سال‌هاي اخير، تعداد کتاب‌هايي که از نويسندگان عرب به فارسي ترجمه شده، به ويژه طي 10- 15 سال اخير بسيار زياد شده و مخاطب بي‌توجه به سخنان برخي منتقدان و نويسندگان، به ادبيات داستاني روي خوش نشان داده و مي‌بينيم احيانا از يک رمان، سه ترجمه بيرون مي‌آيد و خوشبختانه بسياري از ترجمه‌ها نيز به چاپ‌هاي متعدد مي‌رسد. شما در بسياري موارد وقتي يک رمان ترجمه شده از نويسنده‌اي عرب را مي‌خوانيد، تصور مي‌کنيد که انگار حوادث آن در ايران رخ داده است يا گويي براي مخاطب ايراني نوشته شده است. اين را نيز بگويم که بسياري از نويسندگان عرب تمايل زيادي دارند که رمان‌هاي آنها در ايران ترجمه و منتشر شود، زيرا آنها به خوبي مي‌دانند که در ايران کتاب خوانده و ديده مي‌شود.

فکر مي‌کنيد عکس اين جريان نيز جواب بدهد؟

بسياري از آثار بزرگان ادبيات کشورمان در جهان عرب ترجمه شده‌اند و مورد استقبال قرار گرفته‌اند. به‌طور مثال کتاب «دايي جان ناپلئون» که توسط احمد حيدري‌مجد، مترجم فارسي به عربي ترجمه شد، مورد استقبال خوبي قرار گرفت و به چاپ‌هاي متعدد رسيد و هنوز هم تجديد چاپ مي‌شود. آثار صادق هدايت (تقريبا همه آنها)، بزرگ‌علوي، احمد محمود، هوشنگ مرادي کرماني و ديگر بزرگان ادبيات ما و حتي آثار نويسندگان جوان ايراني توسط مترجماني نظير آقاي حيدري به عربي ترجمه شده و در جهان عرب منتشر شده‌اند. مترجمان ايراني و غيرايراني ديگري نيز از نويسندگان ايراني کتاب‌هاي زيادي را به عربي ترجمه کرده‌اند. نکته جالب اينکه در روزنامه‌ها و سايت‌هاي عربي بيشتر داستان‌هاي کوتاه فارسي به عربي ترجمه و منتشر مي‌شوند اما ناشرها بيشتر تمايل دارند که رمان‌هاي ايراني را منتشر کنند. در عرصه ادبيات کلاسيک که بايد گفت تقريبا همه کتاب‌هاي فارسي را به عربي ترجمه و منتشر کرده‌اند. آثار نويسندگان ما به دليل همان قرابت‌ها و اشتراکاتي که ما با جهان عرب داريم، مورد استقبال واقع شده‌اند. اين نشان مي‌دهد جهان عرب تشنه آثار نويسندگان ايراني است. هرچند بايد اذعان کرد که شوربختانه از مترجمان ايراني فارسي به عربي هيچ گونه حمايتي نمي‌شود و اين مترجمان با مشکلات زيادي دست و پنجه‌نرم مي‌کنند. اما اين مترجمان به‌خاطر عشق و علاقه‌اي که به اين کار دارند آثار فارسي را به عربي ترجمه مي‌کنند. اين مترجمان براي انتشار کتاب‌هاي خود در برخي موارد با مشکلاتي مواجه هستند که ما مترجم‌هاي عربي به فارسي اين مشکلات را نداريم؛ به‌طور مثال ما به ناشرها راحت‌تر دسترسي داريم اما آنها نه.

درباره ترجمه «کيميا؛ دختر مولانا» بگوييد. گويا ترجمه شما، همچنان در حال تجديد چاپ است.

رمان «کيميا؛ دختر مولانا» گل سرسبد کتاب‌هايي است که در اين بيست و اندي سال ترجمه کرده‌ام. رماني که ترجمه‌اش مرا به‌شدت به زحمت انداخت؛ چون رماني بود که به دليل موضوع آن و ارتباطش با مولانا و شمس بسيار حساس بود و نيز يک رمان پژوهشي بود که نويسنده از منابع زيادي براي نوشتن آن استفاده کرده است. گويي خود نويسنده از حساسيت موضوع براي ما ايراني‌ها خبر داشته به همين دليل تلاش کرده است که از منابع زيادي براي نوشتن آن استفاده کند. به جرأت مي‌توان گفت که نوشتن کتاب درباره مولانا يا خاندان و دوستان و ياران او بازي با دم شير است ولي وليد علاء الدين، نويسنده مصري کتابش را خوب از آب درآورده و روسفيد شده است. مي‌دانيد که هر کتابي که به نحوي از انحا به مولوي مرتبط مي‌شود کاملا به چشم مي‌آيد، خوانده مي‌شود، نقد مي‌شود و در برخي موارد ديده شده است که نويسنده آن حتي اگر رمان باشد مورد حمله شديد و بي‌رحمانه‌اي قرار مي‌گيرد. خوشبختانه رمان کيميا؛ دختر مولانا بعد از چاپ نخستش در تيرماه 1400 با وجود مشکلات فراواني که صنعت نشر و حوزه کتاب با آن دست به گريبان است، موفق شده است به چهار چاپ برسد و اميدوار هستم که به زودي- احتمالا پاييز جاري- و به لطف علاقه‌مندان به کتاب به چاپ پنجم نيز برسد. با توجه به استقبال گسترده مخاطبان از رمان کيميا؛ دختر مولانا چاپ چهارم آن در هزار و صد نسخه منتشر شد. جا دارد در اينجا بگويم که رمان کيميا؛ دختر مولانا خستگي را از تنم به‌در کرد. همچنين بي‌ترديد چاپ‌هاي متعدد يک کتاب چه ترجمه و چه تأليف صاحب اثر را به ادامه کار کتاب اميدوارتر مي‌کند. اين رمان از زاويه‌اي کاملا متفاوت به کيميا، دخترخوانده مولانا که اطلاعات اندکي درباره وي وجود دارد مي‌پردازد؛ از زاويه‌اي متفاوت با رمان‌هايي که تاکنون در ايران نوشته يا ترجمه شده‌اند. وليد علاء‌الدين براي نوشتن پژوهشي براي يک موسسه فرهنگي به مناسبت هشتمين سده مولانا، از دبي به ترکيه سفر مي‌کند. در آنجا به سرنوشت کيميا علاقه‌مند مي‌شود و به جست وجوي هر چيزي که مرتبط با کيمياست مي‌پردازد. به ويژه دنبال قبر کيميا مي‌گردد که آن را نيز پيدا نمي‌کند. از آنجا که قهرمان داستان از دوران بچگي درگير خواب و خيال بوده و اتفاقاتي برايش بين خواب و بيداري مي‌افتاده در اين سفر و در ترکيه نيز در زمان جست وجو براي يافتن اثري از کيميا در حافظه مردمي و نيز جست وجو براي يافتن قبرش اتفاقاتي برايش بين خواب و بيداري مي‌افتد. داستان کتاب بين تخيل و واقعيت در رفت و آمد است. براي قهرمان داستان در شهر قونيه و در نزديکي مقبره مولانا و حتي در «آق شهر» شهر «ملا نصرالدين» که در فرهنگ عربي مشهور به «جحا» است اتفاقاتي مي‌افتد که متوجه نمي‌شود در خواب براي او افتاده يا در واقعيت. به عبارتي اين رمان تلفيقي از واقعيت و خواب است. قهرمان داستان ابتدا از استانبول به قونيه سفر مي‌کند و طي مسير هم برايش اتفاقاتي جالب رخ مي‌دهد. ولي بيشتر داستان حول و حوش کيميا دختر مولوي است و تلاش زياد قهرمان براي بيرون کشيدن چيزي درباره کيمياست. آخر سر هم بدون آنکه چيزي از کيميا پيدا کند همان‌طور که به ترکيه با هواپيما آمده بود با هواپيما به دبي برمي‌گردد... رمان کيميا، کاري مي‌کند که خواننده در محاسبات خود بازنگري کرده و درباره مسائل زيادي که با جلال‌الدين مرتبط است و درباره او مطرح مي‌شود، به تفکر دوباره بپردازد.

در حال حاضر مشغول ترجمه يا انتشار اثر تازه‌اي هستيد؟ برنامه‌تان براي آينده چيست؟

جديدترين رماني که ترجمه کرده‌ام «افعي‌هاي آتش» اثر ديگر جلال برجس است که در سال 2015 موفق شد معروف‌ترين جايزه ادبي قطر يعني«کتارا» را از آن خود کند و تاکنون در جهان عرب به چاپ‌هاي متعدد رسيده و به زبان‌هاي مختلف از جمله انگليسي، فرانسه و اسپانيايي ترجمه شده است. در اين رمان، برجس به موضوع‌هاي تروريسم و افراط‌گرايي که همچنان انسانيت را تهديد مي‌کند، مي‌پردازد. نويسنده کتاب اين موضوع‌ها را به‌واسطه داستان معلمي مي‌پردازد که از اردن به فرانسه فرار کرد و در آنجا تحصيلاتش را ادامه داده و استاد فلسفه در دانشگاه سوربن مي‌شود. او کتابي مي‌نويسد و به‌خاطر اين کتاب با سرنوشتي فاجعه‌بار توسط گروه‌هاي تندرو در فرانسه مواجه مي‌شود. رمان در دو خط موازي پيش مي‌رود که يکي از آن داستان رمان‌نويسي است که رمان خود را از دست داده و به جست وجوي آن مي‌رود و دومي داستان «علي بن محمود القصاد» استاد فلسفه عاشق است. جلال برجس که خود در جامعه‌اي به‌سر برده است که از مفاهيم افراط‌گرايي اجتماعي و ديني و تأثيرشان بر جامعه رنج برده، در رمانش به اين مسائل و تأثير خرافات بر جامعه عرب و سايه شوم اين مفهوم اشتباه بر سبک زندگي روزانه مردم پرداخته است. همچنين وي به اين مسائل در داستان شخصيت رمان (علي بن محمود القصاد) معلم به دختر بيابان‌نشين (بارعه) پرداخته است. افعي‌هاي آتش در حال سپري کردن مراحل انتشار خود است و اميدوارم در پاييز جاري يا زمستان آتي چشم به جهان بگشايد. با وجود آنکه کار فرهنگي به ويژه کار کتاب در شرايط کنوني مملکت به ويژه در سايه شرايط سخت اقتصادي تقريبا مي‌شود گفت که شق‌القمر است؛ زيرا به لحاظ مالي براي مترجم هرگز به صرفه نيست که ماه‌ها بنشيند و کتابي را ترجمه کند که آخر به اندازه چند کيلو برنج هم دستش را نمي‌گيرد؛ اما به‌خاطر عشق و علاقه‌اي که به اين کار دارم و اينکه تنها چيزي که اين روزها به من آرامش مي‌دهد کتاب است، به ترجمه و نوشتن ادامه مي‌دهم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی