بستن
کد خبر: ۱۰۴۴۹۳۷

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (8) آنتوان دو سنت اگزوپري

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (8)


آنتوان دو سنت اگزوپري
محمد صابری نویسنده و منتقد

اصالت عشق در نگاه اگزوپري فقط در عشقي تحقق مي‌يابد که معشوق در دل پرورانده، چراکه نبايد عشق را هرگز با جنون تصاحب که دشوارترين رنج‌ها را فراهم مي‌کند اشتباه گرفت. او با صراحت و صميميتي استوار معتقدست که عشق تنها در جايي آغاز مي‌شود که ديگر انتظار چشمداشت وجود نداشته باشد، مي‌گويد: عشق بيش از هر چيز تمرين نيايش است و نيايش تمرين سکوت. شايد در بدو امر اين گونه عبارت‌ها براي مخاطبان هم جنس او کمي گران تمام شود، چراکه تاريخ مردان زيادي را مي‌شناسند که براي عشق چه جانفشاني‌هايي که نکرده‌اند اما بايد در ياد داشت که نگاه اگزوپري به عشق نگاهي فرا زميني است که دنياهاي بزرگ‌تري را در برمي‌گيرد و استثناها را نبايد در نظر گرفت. اينکه اصالت عشق تنها در دل معشوق براي او مفهومي راستين دارد حقيقتي است تاريخي اما در ادامه وقتي به بحث تصاحب که مکمل عشق است! مي‌رسيم درمي‌يابيم که اين خصوصيت در معشوق بسامد بالاتري دارد و به جرات مي‌توان گفت کمتر و يا تقريبا هيچ دلداري در عين آمادگي براي پايبند بودن و وفاداري مطلق به عشق تا پاي جان، حاضر نيست از تصاحب چشم پوشي کند. پس ناگزير بايد تن داد به تناقضي ديگر از آن دسته تناقض‌هاي بشري که انگار تمامي ندارد. معشوق که البته همان جنس مخالف است خود در جهان بيني آنتوان ويژگي‌هايي دارد بس شگرف و عميق که شايد از ديد خودشان نيز پنهان مانده باشد، ببينيد: سکوت زنان چيزي نيست جز جسم‌هايي که ميوه در آنها مي‌رسد، سکوت زنان سکوت همه غرور و تکبرهاي روزانه و فرآورده‌هاي آن است، سکوت زنان پرستش گاهي است ابدي. اين تحسين و تکريم جايگاه رنانه را مي‌توان نتيجه ساعت‌ها سکوت و تمرين سکوت او دانست در خلوت جان احساس خالق شازده کوچولو، کرامتي که جز او شايد در خور هيچ‌کسي نبود. و اما نگاه آنتوان به انسان هم عصر نگاهي همسو با ديگر هم کيشانش است، کمي سلين وار وکمي پروستي اما از ديد تيزبين او حقيقت‌هاي ديگري در اين جنون مرموز کشف مي‌شود که ابدا در گفته پيشينيان پيدا نمي‌شود. او از اينکه آدم‌ها مفهوم چيزها را که همانا ارزشمندترينِ دارايي هاست، از دست مي‌دهند به‌شدت ناراحت است، چراکه براي اشيا چنان منزلتي قائل است که آن ديگران نيستند. موضع گيري‌هاي آنتوان در برابر مقوله‌هاي اجتماعي زندگي همچون جنگ، آزادي، عدالت و ديکتاتوري موضع‌گيري‌هايي به‌شدت تند و سرسختانه و در عين حال روشنفکرانه و منتقدانه است. او از مردمي که در آرزوي سقوط ديکتاتورها روز و شب ندارند به سختي انتقاد مي‌کند چرا که آرزوي آن‌ها را نه جست‌وجوي عدالت که تلافي کردن مي‌داند. جنگ و صلح در جهان بيني او مفهومي متناظر با اين حقيقت تاريخي دارد که نبايد به نام آزادي‌هاي آينده بيهوده ادعا کرد که دارد الزاماتش را تقويت مي‌کند ، به عبارتي ديگر آنان که براي صلح مي‌جنگند، غيرعامدانه جنگ را بنا نهاده‌اند، چراکه صلح چيزي نيست که آدم بتواند با جنگيدن به آن دست يابد. با اين همه تنها پيروزي را عامل پيوند مي‌داند و معتقدست که شکست نه تنها انسان را از انسان‌هاي ديگر، بلکه خود را نيز از خودش جدا مي‌کند. و در ادامه آن به پيروزي‌هاي به‌دست آمده با ترديد و دودلي نگاه مي‌کند، از نگاه او پيروزي‌هايي هست که انسان را به شور وا مي‌دارد، پيروزي‌هايي ديگر انسان را به پستي مي‌گراياند، از آن سو شکست‌هايي هستند که بيدار مي‌کنند و شکست‌هايي نيز که انسان را مي‌کشد. اين روشن بيني ژرف و شگرف و موشکافانه انسان را به اين معنا سوق مي‌دهد که همه چيز اين دنياي تيره روز نسبي است، خواه شکست و خواه پيروزي قيچي‌هاي دو لبه‌اي هستند که هر کدام مي‌توانند عامل پرواز و يا سقوط باشند، با اين حساب بايد گفت هيچ يک از ارزش‌ها و معيارهاي تعريف شده به خودي خود نمي‌توانند آدمي را از بن‌بست هيچ انگاري‌هاي ذهني و عيني نجات دهند و بايد که به امور اين دنيا نگاهي ديگرگونه انداخت تا بتوان به جوهره ناب حقيقت دست يافت. سرنوشت نيز از آن دسته مفاهيمي ست که به‌شدت ميان روشن فکران و فلاسفه و نيک انديشان محل بحث است، براي اگزوپري البته سرنوشت تعريفي مشخص و متفاوت دارد، او صراحتا مي‌گويد که خوشبختي و بدبختي آدمي بيشتر از آنکه به دست توانمند تقدير اتفاق بيفتد، به خود انسان مربوط است: اگر به قصد تبرئه خود سرنوشت را مسئول بدبختي‌هاي خويش بدانيم، تسليم سرنوشت شده‌ايم، اگر خيانت را مسئول بدانيم، تسليم خيانت شده‌ايم اما اگر گناه را به گردن بگيريم حق انسان بودن خود را خواستار شده‌ايم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی