اين موجز تلاشي است براي درک ريشههاي جوامع پرچالشي که با رخدادهاي مختلف روبهرو هستند. به عبارتي، درک اين حقيقت تلخ که چرا برخي جوامع نميتوانند زيستي همراه با امنيت، آرامش، رفاه، اميد، نشاط و... نسبي داشته باشند؟ از اينرو، به منظور حصول درک فوقالذکر، بايد به تبيين کلي، مختصر و کاربردي از دو مفهوم حکمراني و ايدئولوژي پرداخت. به بياني کلي و کاربردي وظيفه سازمان حکمراني، مديريت «تلاش (ملي و جمعي) آحاد شهروندان» تحت حمايت يک نظام سياسي به منظور تهيه و تامين انواع نيازهاي اوليه و ضروري(منافع جمعي/ملي) است. مديريت تلاش انسانها به معني مديريت امور اجتماعي و انساني از طريق چيدمان، کنترل و هدايت برخي منابع انساني، اجتماعي، مالي و طبيعي به منظور تحقق انواع اهداف اجتماعي و ملي است. به تعبيري سازمان حکمراني تبلور خرد و اراده جمعي است. بنابراين، وجود مدنيت بدون سازمان حکمراني امکانپذير، قابل درک و تصور نيست. به تعبيري کاربردي سازمان حکمراني و مدنيت دو روي يک سکه هستند. ايدئولوژي به کلي و کاربرديترين بيان يک جهانبيني است. بدين معني که حاملان يک ايدئولوژي خاص؛ جهان هستي، انسان و جامعه را به شکل خاص درک و تصور ميکنند. نکته کاربردي در مورد جهان بيني(ايدئولوژي) اينکه يک جهانبيني، بستر و سرچشمه انواع راهکار، طرحها و راهبردهايي است که نظامهاي سياسي براي مديريت کلان جامعه، تدبير و اجرا ميکنند. نکته بنيادي و کاملاً کاربردي اينکه مديريت سياسي(حکمراني) تابع «زمان زنده(حال)» است. گذشته و آينده، زمانها مرده يا به عبارتي، هيچ موجوديت عيني ندارند. به عنوان مثال، آيا جهان بيني فضانوردان، جراح مغز و قلب، سازندههاي وسايل الکترونيکي و روباتها، روانشناسان و جامعهشناسان و.... با افرادي که با شتر به سفرهاي طولاني ميرفتند، با شمشير و نيزه ميجنگيدند، در غار يا خانههاي گلي زندگي ميکردند، شهرونداني که جادوگران، رمالان و شيادان را حکيم ميپنداشتند و... يکي است؟ حقيقت اجتنابناپذير اين است که انسان، جامعه و محيط زيست طبيعي پديدههايي زنده و در حال حرکت، تغيير و تکامل هستند. نکته مغفول ماندهاي که منجر به سقوط همه ايدئولوژيهاي بايگاني شده در زير زمين کتابخانه تاريخ شد، عدم يا قطع(بعد از مدتي) ارتباط ايدئولوژيها با زمان حال بود، چراکه ايدئولوژي تابع و برآيند شرايط عيني در يک زمان خاص است. ازاين رو، حکمراني در جهان خرد و دانشبنياد معاصر، مبتني بر ايدئولوژيهاي غيرکاربردي و فرا زماني، يک تناقض منطقي، عقلاني و... است. با اطمينان و دقت اصول و روشهاي رياضي و مکانيک ميتوان سرنوشت نامطلوب و اجتنابناپذير ساختارهاي مديريت کلان سياسي(حکمراني) مبتني بر ايدئولوژيهاي قرون پيشين يا منفصل از زمان حال را پيش بيني کرد. بنابراين، منطقا ميتوان ادعا کرد که پديدههايي چون مشکلات بسيار در خانوادهها به دليل مشکلات مالي، خشم کنترل نشده اجتماعي و... برآيند قطع يا عدم ارتباط ايدئولوژي با زمان حال(تشخيص و درک محيط عيني) است. يک اصل اجتنابناپذير، منطقي و کاربردي که بايد مورد توجه جدي صاحب منصبان و سياست ورزان با هر هدف و منافع(ملي، فردي يا گروهي)، قرار بگيرد، اينکه «وجود و تداوم نهاد حکمراني اجتنابناپذير است.» زيست مدني بدون سازمان حکمراني ناممکن و غيرقابل تصور است، اما جهانبيني سياسي به ضرورت، لاجرم و صرفنظر از اهداف، اراده و نظرات برخي دلبستگان بايد بهروز رساني شود.