بستن
کد خبر: ۱۰۴۴۷۰۰

ادبیات «بی‌مسیر» یا روشنفکرانه

ادبیات «بی‌مسیر» یا روشنفکرانه
عابدین پاپی شاعر و منتقد

در معرفی کلمه‌ ادبیات، روشنگر و روشنفکر باید بگویم که این کلمات مسبوق به سوابقی‌اند. سابقه‌ کلمه‌ ادبیات از روشنگر و روشنفکر بیشتر است. شاید انسان زمانی‌که ادب را کشف کرد به این نتیجه رسید که باید مؤدب باشد یا ادیب. ادبیات با خواندن و نوشتن به وجود آمد و بی‌گمان کسی که به خواندن و نوشتن آگاه نباشد ادیب نیست. جلوه‌گاه ادبیات، زبان و ‌اندیشه است. هرکسی که زبان و ‌اندیشه داشته باشد و از طریق این دو بتواند با جامعه ارتباط بگیرد، مسلما کسی است که ادبیات را فهمیده است، اما تا اینکه ادیب شود، راه‌ها‌ی فراوانی را همراه با مخاطره‌های بسیار در پیش‌رو دارد. ادبیات، بی‌گمان آرمان، فرهنگ، تجارب و روح و روان و رفتار یک ملت و سرزمین است. انسان بدون ادبیات، خالی از فرهنگ و زبان است و ادبیات همان زبان است. زبانی رسا و سلیس و شیوا که بتواند درگذر زمان عواطف و علایق اجتماعی و سلایق فرهنگی ما را به دیگران منتقل‌کند. کار ادبیات انتقال مفاهیم از یکی به دیگری است. انسان‌ها از قدیم الایام از ادبیات به عنوان ابزاری در جهت انتقال حرف خویش در اشکالی بهتر، شکیل‌تر، بایسته‌تر و شایسته‌تر و مؤثرتر مُستفاد شده‌اند. ادبیات زبانی انسانی است که این زبان در قالب تخیل، احساس، هیجان، طنز، عواطف، عشق و دلدادگی و دلبری تصویر می‌شود. کار فرد ادیب انتقال فرهنگ و مناسبات فرهنگی است. در هر کاری انتقال ادبیات لازم است و با هر کسی بایستی از ادبیاتی استفاده کرد که این ادبیات با شاکله‌ شخصیّتی آن فرد سازگار است. انسان‌ها برای امرار معاش خویش و انجام امورات فردی و اجتماعی خود فی‌نفسه به ادبیات نیاز دارند. بدون ادبیات هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شود. ارزش انسان‌ها به ادبیات و نوع ارتباط زبانی و کلامی آن‌ها، مرتبط و بستگی دارد. از این منظر، ادبیات به دو بخش تقسیم می‌شود: یکی ادبیات «درمسیر» و دیگری، ادبیات«بی‌مسیر» است. ادبیات «درمسیر» به ادبیاتی گفته می‌شود که این ادبیات روشنگرانه است و به تعبیری گرایشی بایسته به پایه‌ها و پارامتر‌های ادبی دارد و روز‌به‌روز نیز رشد و نمو پیدا می‌کند. ادبیات درمسیر تابع قوانین و مقررات اسلاف ادبی و کهن الگوهاست. به‌طوری که، به کهن الگو‌ها توجه ویژه‌ای دارد و پایه‌ خود را برای رشد مضاعف‌تر، مستحکم‌تر ‌می‌کند. ادبیات درمسیر، ‌الگوپذیر و تعمیم‌پذیر است. یعنی هم پذیرای الگوها‌ی‌خویش است و هم این که به دنبال عمومیت یافتن زبان و ادب در همه‌ ازمنه‌های تاریخ است. این ادبیات زیرساخت‌ها را نمی‌شکند اما به دنبال ساختن‌هایی از جنس همان زیرساخت‌ها در قالبی نوتر است. ادبیات بی‌مسیر نوعی ادبیات معلق است که ریشه در خویش دارد. این نوع ادبیات به دنبال برساختگی نیست؛ بلکه در پی ساختنی جدیدتر براساس پایه‌های خویش است. مسیر‌ها را تغییر می‌دهد و به دنبال ساختن مسیری جدید برای جامعه است. ادبیات بی‌مسیر به معنی ادبیاتی است که همه‌ مسیر‌ها قبلی را نیست و نابود می‌کند و به دنبال ساختن جاده‌های جدید با مؤلفه‌هایی تازه است. بنابراین می‌توان گفت ادبیات بی‌مسیر ادبیات روشنفکر هم محسوب می‌شود و ادبیات درمسیر تقریبا همان ادبیات روشنگر است. روشنگر کسی است که روشنگری می‌کند اما این روشنگری تمایل و گرایش به الگو‌ها دارد و درهمین مسیر روشنگری می‌کند. روشنگر یعنی گرایش به روشنایی است. کسی که میل به روشنایی دارد روشنگر به شمار می‌رود. فرق است بین کسی که روشنگری می‌‌کند با کسی که روشنفکری می‌کند. روشنفکر فکری روشن دارد که ممکن است این فکر روشن از نگاه برخی‌ها خاموش باشد اما روشنگر کسی است که توجه خاصی به روشنگری دارد و مقوله‌ روشنایی را به خوبی درک می‌کند. روشنفکر کسی است که روشنگری هم می‌کند و روشنگر هم کسی است که روشنفکر است. بین روشنفکری و روشنگری تفاوتی عمده هم وجود دارد. این یکی فکری روشن دارد و به جامعه‌ای پویا می‌اندیشد و آن دیگر، ‌گرایشی روشن دارد و تمایل آن به روشنایی‌ها مبرهن است. انسان ابتدا روشنگر می‌شود و بعد به روشنفکری دست می‌یابد. برای اینکه روشنفکر باشیم باید جاده‌ روشنگری را طی کنیم. روشنفکری در انتهای جاده‌ روشنگری است. روشنگری می‌تواند پدیده‌ای باشد که در همه‌ ابعاد اجتماعی - فرهنگی پدیدار شده است. روشنگر به معنی استفاده از شهود در شناخت حقیقت است. یعنی انسان متفکر با استفاده و بهره‌گیری از شهود به شناخت از حقیقت پی می‌برد یا می‌تواند روشی از آن نوع شناخت باشد که شناخت‌شناسی می‌شود. ‌ایمانوئل کانت از مهم‌ترین فیلسوفانی است که به مقوله‌ روشنگری التفات ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که در اشکالی متفاوت‌تر به نظام هستی می‌نگرد و روشنگری از نگاه وی به معنی «خروج از کودکی خودخواسته است». کانت می‌گوید: «هستم پس می‌اندیشم» و این هستندگی کانت برای ‌اندیشیدن، نوعی خودخواستگی است. یعنی انسان برای نیل به جامعه‌ هدف خویش در جهان معنا بایستی به یک خود واقعی دست یابد که این خود واقعی بتواند او را به جلو پرتاپ کند. کانت معتقد است ما وظایفی در قبال خودمان و وظایفی در قبال دیگر موجودات عقلانی داریم، ما هیچ وظیفه‌ای در قبال موجودی نداریم مگر اینکه آن موجود اراده‌ای داشته باشد که ما بتوانیم ازآن به طرز تجربی آگاه باشیم. تصور ما برآن است که خودخواستگی در درون همه‌ موجودات به طور ناخواسته وجود دارد و بی‌شک موجودات در تعامل رفتاری و تعادل زبانی می‌توانند یکدیگر را پیدا کنند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی