آنچه بر مبناي اسناد مکتوب ايالات متحده آمريکا ميتوان در خصوص آن صحبت کرد در واقع سند امنيت ملي آمريکاست که در 13 اکتبر منتشر شد. در اين سند برخلاف سند موقت امنيت ملي اين کشور که در مارس 2021 منتشر شد لحن مقداري تغيير کرده است. يعني اگر در سند موقت امنيت ملي اشاره صرفا روي راهکارهاي ديپلماتيک و حل مساله هستهاي ايران از طرق ديپلماتيک؛ در اين سند جديد نشانههايي از نااميدي آمريکا را از احياي برجام مشاهده ميکنيم. مخصوصا در آن بخشي که اشاره ميکند در صورت شکست ديپلماسي به راهکارها و ابزارهاي ديگري توسل ميجوييم. نکته ديگر اينکه کماکان اولويت ديپلماسي است ولي اين اولويت بدون اشاره و تاکيد بر برجام آمده است. در سند امنيت ملي آمريکا پيمانها و سازمانهايي که براي آمريکا اهميت استراتژيک دارند و مهم هستند تقريبا نام برده شده؛ اما در بخش مرتبط با ايران هيچ اشارهاي به موضوع برجام نيست. البته اين رويکرد آمريکاييها بدين منزله نيست که آنها از برجام عبور کرده باشند بلکه راهکارهاي ديپلماتيک ميتواند طيف حداکثري تا حداقلي را شامل شود. اين طيف حداکثري از يک توافق جامع در حوزه هستهاي آغاز ميشود، به برجام ميرسد و بعد به يک توافق موقت و کوتاه مدت ميان تهران و واشنگتن هم خواهند رسيد. بنابراين ممکن است آمريکا با توجه به شرط و شروطي که ايران در دو سه حوزه در دو سه حوزه تعيين کرده و در ماه آگوست مطرح شد به آلترناتيوهاي ديپلماتيک ديگري براي برجام فکر کرده و بينديشند. نکته مهم ديگر اين است که به نظر ميرسد آمريکا با توجه به فعل و انفعالات و متغيرهاي جديدي که در مناسبات بينالمللي تهران به وجود آمده که يکي بحث جنگ روسيه و اوکراين و ديگري بازتابهاي ناآراميهاي داخلي ايران در محيط بينالمللي است. بر اساس اين دو متغير آمريکا تصور ميکند مذاکره فينفسه ارزش دارد و ميتوان از آن به عنوان يک اهرم فشار عليه تهران استفاده کند. دليل آن نيز اين است که بر اثر بروز اين دو متغير جديد ادراکات آمريکاييها دچار تغيير شده و فکر ميکنند بر اثر اين فعل و انفعالات جديد ايران امروز بيشتر از ايران ماه آگوست به احياي برجام نياز دارد. بنابراين به همين دليل است که در اظهارات شوراي امنيت ملي آمريکا، وزارت خارجه اين کشور و حتي آقاي رابرت مالي بر توقف مذاکرات تاکيد ميشود تا به قول آنها ايران از خواستههاي فرابرجامي خود دست بردارد. يعني اگر در گذشته آمريکا فوريت و تعجيلي براي پيشبرد مذاکرات داشت اما اکنون به نظر ميرسد که خود مذاکره براي آمريکا به عنوان يک اهرم و ابزار فشار بر تهران تبديل شده يا آمريکاييها چنين پروژهاي را در سر دارند. علت تناقض نيز به همين مساله باز ميگردد. يعني ايران تمايل دارد که اين مذاکرات از سر گرفته شود، موضوعات باقيمانده مورد حل و فصل قرار بگيرد و از طرف ديگر آمريکا خود مذاکره را هم به عنوان اهرم فشار تبديل کرده و احساس ميکند که با اهرم قرار دادن نفس مذاکره ميتواند امتيازات بيشتري را از ايران در حوزه هستهاي اخذ کند و در قبال آن امتيازات کمتري را به طرف مقابل اعطا کند.