همانطور که آقاي رابرت مالي، نماينده ويژه آمريکا در مذاکرات با ايران گفتهاند مذاکرات احياي برجام از دستور کار دولت آمريکا خارج شده است. رفتارها و واکنشهاي دولتهاي غربي اروپايي به تحولات داخلي ايران نيز نشان ميدهد که دولتهاي اروپايي عملا در تلاش هستند که فشارهاي سياسي مضاعفي را به ايران وارد کنند چه در موضوع حقوق بشر و چه در موضوع همکاريهاي نظامي ايران و روسيه و اينکه به بهانه نقض عهدنامه 2231 ميکوشند به يک نوعي فشارهاي مضاعفي به جمهوري اسلامي وارد کنند. شايد از اين طريق بتوانند آن اهداف و سياستهايي که در مقابل ايران بهخصوص در موضوع احياي برجام را دنبال ميکردند را با روشهاي ديگري در پيش بگيرند. مذاکرات فرسايشي برجام طي يکسال و نيم گذشته متأسفانه در شرايطي به حالت تعليق درآمد که فرصتهاي متعددي بود که ميتوانست از آن استفاده شود و به اين نقطه نرسد ولي اين مذاکرات در عمل تحت تاثير تحولات داخلي روسيه و حمله نظامي به اوکراين، مذاکرات احياي برجام را تقريبا به کما برده است. اينکه حالا هر دو طرف چه دولتهاي اروپايي، چه ايران و چه آمريکا صحبت از خروج از برجام فعلا نميکنند، نشان ميدهد که به هر حال اميدوارند فضاي جديدي را پس از انتخابات کنگره براي مذاکرات ايجاد کنند ولي به نظر نميرسد حداقل پس از انتخابات کنگره مذاکرات بستر مناسبي را براي ريلگذاري جديد و رسيدن به يک نقطه تفاهم و مصالحه ايجاد کند. آنهم به اين دليل که بحث موضوع نقض حقوق بشر و موضوع مسائل امنيتي در شرايطي قرار گرفته که دولتهاي اروپايي اميدي که حداقل به ورود ايران به پايگاه انرژي و تامين بخشي از نيازهاي آنها داشت را کنار گذاشتهاند و بار ديگر يک اجماعي را عليه ايران در سطح نظام بينالملل ميبينيم. رويدادهايي که طي چند هفته اخير با آن مواجهيم شايد خيلي کم سابقه باشد. سطح تحولاتي که در ايران صورت گرفت و نوع واکنشي که پليس و نيروهاي امنيتي نسبت به ناآراميها داشتند، در مقايسه با سالهاي 98 و 96 خيلي کمتر بود ولي با چنين سطحي از واکنش دولتهاي غربي مواجه نبوديم. به نظر ميرسد يک جنگ رواني و رسانهاي شديدي را دولتهاي غربي براي تخريب چهره جمهوري اسلامي ايران به راه انداختهاند و ميکوشند با به خيابان آوردن ايرانيان مقيم کشورهاي غربي و تحريمهايي که عليه ايران اعمال ميکنند، جمهوري اسلامي را تحت فشار سياسي و اقتصادي قرار دهند. ما بايد يک ديپلماسي عمومي و رايزنيهاي جديتري را با دولتهاي غربي و طرفهاي ديگر جمهوري اسلامي در پيش بگيريم تا از اين وضعيت هجمه سياسي و رسانهاي که عليه ايران به راه انداختند، خارج شويم. اينکه سازوکار چنين رويکرد سياستهاي خارجي چگونه بايد باشد، دست اندرکاران عرصه ديپلماسي خارجي به خوبي ميدانند که با چه ابزارهايي اين کار را انجام دهند اما اينکه صرفا به کنشهاي دولتهاي غربي در اعمال تحريمها، واکنش نشان دهيم و مدام از تحريمهاي متقابل عليه آنها استفاده کنيم، به نظر نميرسد سياست لازم و کافي باشد در اينکه ديپلماسي فعالي را در نوع مواجهه با فشارهاي سياسي و رواني غرب انجام دهيم. قطعا يک جنگ رواني است و در اين جنگ رواني، جمهوري اسلامي ايران تحت فشار قرار دارد و اين نکتهاي است که بايد مدنظر داشت. به نظر ميرسد بايد عرصه ديپلماسي را به ديپلماتها سپرد. وضعيت خطرناکي هست و در اين وضعيت آن کساني که بايد در صف مقابله با دشمنان باشند، در شرايط موجود، اين ديپلماتها و دست اندرکاران سياست خارجي و امنيت جمهوري اسلامي هستند که بايد نوع مواج هه با اين جنگ رواني را ترسيم بکنند. جنگ نرم، ابزارهاي نرم را ميطلبد و بايد به اين موضوع تاکيد و تمرکز جدي کرد.