بر اساس بررسيهاي اداره گذرنامه، ايران در رتبه 19 «دانشجوفرصتي» به ديگر کشورها قرار داشته و اين آمار طي 30 سال اخير دو برابر شده است. اگر از دلايل اقتصادي، اشتغال و فرهنگي اين آمار عبور کنيم و نگاهي به کشورهاي همسايه مانند ترکيه بياندازيم که به موجب سياستهاي اقتصادي غلط اردوغان تورم بيسابقه 80 درصدي را تجربه کرده، آمار مهاجرت ترکيه به مراتب پايينتر از ايران بوده و گوياي اين مساله است که موج مهاجرت جوانان به جز ابعاد اقتصادي، دلايل ديگري نيز دارد. يکي از علل اصلي موج سهمگين مهاجرت که سبب تهي شدن کشور از نيروهاي نخبه و همچنين نيروي کيفي کار ميشود، به اعتقاد نگارنده، عدم بازتعريف هويت ملي در حوزه جوانان و عدم تعريف منافع مشترک با جوانان ايراني است. يعني يك جوان ايراني که دست بر قضا مدرن شده و اين مدرنيته ممکن است او را دچار از جا کندگي اجتماعي نيز کرده باشد، وقتي به چيستي خود فکر ميکند نه تنها هيچ تعريف هويتي ندارد، بلکه خود را عضو هيچ سازمان اجتماعي نيز نميبيند که بخواهد در آن نقش و مسئوليتي بپذيرد. يکي از آسيبهاي جدي عدم بازتعريف هويت ملي، سيل مهاجرتي به وجود آمده است؛ يعني زماني كه فرد دچار مشکلات اقتصادي، فرهنگي، سياسي و... ميشود به جاي ماندن و تلاش براي اصلاح شرايط سرزميني که در آن متولد شده و رشد يافته، راه مهاجرت را برميگزيند زيرا بازتعريف دقيقي از هويت ملي که سالها پيش امثال ابوالقاسم فردوسيها، حافظها، سهرورديها و... آن را در قالب شاهنامه و اسناد ديگر مکتوب کردند ندارد. مساله دوم تعريف منافع مشترک ميان ذي نفعان است. از يكسو، اگر ايران را به عنوان يک پديدار تاريخي در نظر بگيريم، نسل جوان خود را در قالب آموزش، انواع يارانهها و غيره پرورش داده و براي بهرهمندي از نيروي جوان متخصص در سال هاي آتي هزينه كرده است، اما به دلايل مختلف اعم از عدم بازتعريف هويتي مشخص و مشکلات مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و... شاهد مهاجرت جوانان تحصيلکرده به کشورهاي ديگر و از دست دادن مفت و مجاني مهمترين سرمايه خود است. در سمت ديگر ماجرا، جوان ايراني ايستاده است که از خانواده و دل بستگيهاي وطني خود دل كنده و رنج مهاجرت به كشوري غريب را به جان مي خرد تا بتواند چشماندازي روشن براي خود ترسيم و محقق كند. نام اين اتفاق را بايد بازي دو سر باخت گذاشت زيرا در آن هم ايران به واسطه فرار نخبگان و از دست دادن نيروي انساني با کيفيت خود متحمل هزينه و زيان غيرقابل بازگشت و جبران شده و هم جوان ايراني که نه تنها هويت خود را از دست داده، بلکه دچار مشکلات مهاجرت و گرفتاريهاي استقرار و سكونت در کشوري بيگانه مي شود. اساسا تا منافع مشترکي که بنده نام آن را «بازخواني انديشه ايرانشهري» ميگذارم و ميتواند هويت را به دولت و ملت ببخشد در ميان نخبگان و مسئولان شکل نگيرد، اين چرخه و دور باطل ادامه دار خواهد بود و بيش از پيش شاهد استحاله ايران به عنوان يک پديدار تاريخي کهن خواهيم بود.