تلفيق روياها و پندارهاي شاعرانه
در «النگوهاي دختر نمرود»
اگر آنگونه که لانجاينوس ميگويد که اعتلا و عظمت يک اثر ادبي و بهخصوص شعر در بلنداي فکري مؤلف، عواطف پرشور، آرايههاي ادبي، زبان برجسته و نگارش باوقار است بخواهيم نگاهي به مجموعه شعرهاي «النگوهاي دختر نمرود» داشته باشيم در بيشتر شعرهاي اين دفتر با جزر و مدي قابلقبول، نه آنگونه که بهتمامي درخشان و صيقلخورده و نه اينگونه تهي از هرگونه، اين پنجگانهها را با رعايت انصاف خواهيم ديد.
در تو ميريزم و ميبينم
باراني که به زيرزمين خانهات بيايد
براي هميشه اسير شده است
شاعر با نگاهي ژرفگونه و زيرکانه آنگونه به تماشاي هستي نشسته است که فيلسوفي، اديبي يا حتي ابرانساني فرازميني که دغدغهاي بيشتر از آنچه در خاطرهنويسي بعضي شاعران آمده دارد، اين نه از باب تعريف و تمجيدهاي متداول ادبي است که تنها و تنها ارائه دريافتي است محتوامحور، چراکه در اينجا اصالت معنا و انديشه سهم بيشتري از آن اصول برشمرده را به خود اختصاص داده است.
ميترسم از آينههاي چند سال بعد
از سيب کرمخوردهاي که نيمهام باشد و نيم ديگر
رتيلي عجيب شبيه به من
که در پستويي نمورتر از
تمام دوستت دارمهايي که نگفتي
آينه را برميدارد و با سنگها ميرقصد
اما
نميرقصد.
دريافت شاعر از جهان هستي نه آنگونه که هست بلکه آن گون که او ميخواهد باشد از نکتهسنجي عميقي حکايت دارد که فاصلهاي معنادار با ديگر همعصرانش را در ذهن تداعي ميکند، درد و حسرتي که شاعر با خود ميکشد او را به آينهها بازنميتاباند بل آنسوتر به رقص با سنگها ميکشاندش و دستآخر اين ياس فلسفي معماگونه دامنش را دربرميگيرد که به هيچ رقصي تن ندهد. عرفان فلسفهمآبانه قرن بيست و چندمين مزهمزه شده در کام شاعر اين مجموعه تداعيگر عرفاني است نهفقط شرقي که فراتر از گسترههاي تعريفشده زميني. پس بايد آينهها را طوري ديد که سنگها را و بايد رقصيد و بعد از آن حذر کرد و به گوشهاي خزيد و دوباره و ديگرباره نگريست. به عادت مألوف مرگ نيز از دغدغههاي زني است که النگوهاي دختر نمرود را دست مايه تخيلات و تمناهايش قرار داده:
مرگ ميان من با چشمهايم
ميان من با تنم
چقدر نبودنت وحشي ست
اينگونه پذيرش اين ترسآور دوست داشتني- مرگ- و دستآخر تلفيق رؤيا گونه نبودنها و تن دادن به آن روايت مفصلي است که در اين کوتاهسخن نميگنجند. از منظري ديگر اگر سبک، محتوا، زبان و فرم را از چارگانههاي توافق شده همه صاحبنظران درخصوص نوشتن نقد روايي يک اثر ادبي بدانيم، در اين دفتر توجه ويژه شاعر به محتوا- همان که از گمشدههاي شعر امروز است- و بعد از آن زبان، قابل تامل و تعمق است، چينش واژهها جداي از بار موسيقايي که در شعر سپيد نقشي حياتي دارند، معناپذيري و تحليلپذيري شاعرانهاي را در بطن شعر رقم ميزنند و هر واژه با استقلال و اعتمادبهنفسي فزاينده بار انتقال محتوا را به دوش ميکشند، واژهها و ترکيبهايي کاملا امروزي و مدرن همچون «تصادف همسايه»، «عطر تمام زنها»، «پيادهرويي که نه براي سه تار تو جا دارد و نه براي تماشاي من» و از اين قبيل اتفاقهاي شاعرانه دلپسند که اين دفتر را متمايز از ديگر آثار همزمان کرده است. با اين همه، بهدور از انصاف است که فقدان يک جهانبيني متعاليتر، ايدئولوژيکي فراجنسيتي، توقع روشن شدن موضع شاعر در شفافيتي وراي مرزهاي جنسيتي و در نهايت توجه خاص به دو پديده مورد نظر سوسور در وارستگيهاي يک اثر ادبي با دو گزينه همنشيني و جانشيني را فراموش کنيم و به شاعري که بالهاي آراستهاي براي پرواز ذهنش به جهان برتر و ابر انساني گشوده، گوشزد نکنيم که اينها همه در عين چشمنوازي و دلانگيزي بسيار کم و کاستيهايي دارد که تنها و تنها با خواندن آثار غولهاي ادبي دنيا چه در زمره شعر و چه در حوزه رمان ميتواند کمتر به چشم آيد. النگوهاي دختر نمرود دومين تجربه سپيد سعيده هاشمي است که به همت نشر دالاهو با مقدمه خواندني عبدالجبار کاکايي، ترانهسراي نامآشنا به بازار نشرآمده است. در اين مقدمه از تلاشهاي مجدانه شاعر در دوريگزيني از نثر و نزديک شدن به بوطيقاي شعر سپيد تقدير شده است.