اعتماد بدين معني است که نسبت به فرد يا جمعي از مسئولان؛ مردم اطمينان و ايمان داشته باشند و بتوانند به آنها تکيه کنند. اين اعتماد نيز با نصيحت، موعظه و تبليغ کردن به دست نميآيد. يک سري علل و عواملي وجود دارد که اگر به وجود بيايد اعتماد نيز به دنبال آن ايجاد خواهد شد اما اگر خلاف آن محقق شود موجبات بياعتمادي پديد خواهد آمد. مردم وقتي احساس کنند که مسئولان با آنها شفاف صحبت ميکنند، خدمت ميکنند و دلسوز هستند دليلي ندارد که نسبت به آنها بياعتماد باشند. اما اگر احساس شود که اعتماد مردم سست شده بايد دنبال علل و عوامل اين سستي اعتماد بگرديم. وقتي که علتها به دست آمد که چرا مردم بياعتماد شدند آن زمان ميتوان براي رفع اين بياعتمادي چارهاي انديشي کرد. مثلا اگر مردم احساس کنند که برخي مسئولان به جاي خدمت به جامعه به فکر منافع خود و ثبيت جايگاه خود هستند يا اگر فکر کنند که برخي از مسئولان عملکرد چندان مناسبي ندارند و در گزارش دادن از امور به مردم اصل صداقت را رعايت نميکنند تحقق اين عوامل بياعتمادي به دنبال دارد. ابتداي انقلاب اين اعتماد از سوي مردم نسبت به مسئولان بسيار زياد بود و مردم مسئولان را ستايش ميکردند؛ چرا که احساس ميکردند که تمام مسئولان همه در خدمت مردم هستند و به قول حضرت امام (ره) خدمتگزار و نوکر مردم هستند و نميخواهند حقوق مردم را رعايت نکنند يا آن را نديده بگيرند. مجموع اين عوامل نيز باعث شد تا اعتماد در سطح بالايي نسبت به مسئولان به دست آمد. حال چرا اين اعتماد در بخشهايي از مردم و جامعه ضعيف شده علل مشخصي دارد که بايد اين علل و عوامل و ريشهها شناسايي و از بين برود و جاي خود را به رويکردها و اقدامات اعتمادساز بدهد. والا اگر از صبح تا شب ما پشت تريبونها و در صدا وسيما تبليغ کنيم و بگوييم که مردم به ما اعتماد داشته باشيد که صداقت و راستگويي داريم اما مردم خلاف اين گفتهها را در عمل ديده باشند يا ببينند؛ اين تبليغات نه تنها تاثير مثبت که تاثير منفي خواهد گذاشت.