40 روز از رفتن يار وفادار امام(ره) ميگذرد؛ حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد محمود دعايي ديگر در ميان ما نيست. با توجه به مطالبي که اين چند روزه در خصوص کمالات و سجاياي نيکوي سيد محمود گفته و نوشته شده است ميتوان گفت: والدينش چه نام نيکويي بر سيدمحمود نهادهاند، اين نام واقعا برازنده و شايسته او بوده است. او واقعا سيدي، محمود بود. از طرف ديگر، او براي کسب اين همه محامد و سجاياي نيکو اعم از اخلاقي، مبارزاتي، خدمتي، ساده زيستي و پاکدستي، وفا و صميميت، عشق و ايثار و.... قطعا، دعاي خير مادر را ذخيره داشت. مادري که در نهايت عسرت و تنگدستي و بيسرپرستي، با عزت و احترام اين فرزند را بزرگ کرد و او هنگام پيري و ناتواني مادر، پاسخ زحمات مادر را داد و در زماني که نگهداري و پرستاري از او، مشکلات زيادي را براي فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي اش فراهم ميکرد، او را به نجف برد و با جان و دل، از او نگهداري و پرستاري کرد و هنگام وفاتش حضرت امام بر پيکر او نماز گزارده و برايش مجلس ترحيم برگزار کردند. بنابراين ميتوان به ضرس قاطع گفت: او هم محمود نزد خلق خدا بود و هم دعا کرده مادر و حضرت امام و انبوه کساني که گرهي از کارشان ميگشود. در مورد خدمات و خصال نيکوي سيد محمود دعايي مطالب بسيار زيادي منتشر شده که عموما گوياي زحمات او در مقطع بعد از پيروزي انقلاب اسلامي است و کمتر به خدمات او در دوران غربت و تنهايي امام و يارانش در مواجهه با رژيم شاه ايران و حاکمان بعث عراق، پرداخته شده است. در حالي که سيدمحمود در آن مقطع، علي رغم جواني و تازه واردي به حوزه علميه قم، مبارزات شايان توجهي داشته است.
يارصديق امام(ره) بود
اولين ديدارش با حضرت امام همان شب آزادي ايشان از زندان است که چند روز پس از ورودش به قم اتفاق ميافتد. وي در خاطراتش ميگويد: مدت کوتاهي از وقايع 15 خرداد 42 و دستگيري امام گذشته بود. من به مدرسه آيتا... بروجردي وارد شدم يک شب که ظرفي را برداشته بودم تا از رستورانهاي اطراف حرم براي جمعي از دوستان که در مدرسه با هم بوديم، غذا تهيه کنم، شنيدم يک نفر موتورسوار در حال حرکت فرياد ميزد: آقا آزاد شد و بدين ترتيب همه مردم قم را خبر ميکرد، ساعت حوالي 10 شب بود، من قابلمه به دست به طرف منزل امام دويدم و براي اولين بار سيماي مبارک حضرت امام را زيارت کردم. من امام را در برخورد اول خيلي زيباتر و بهتر ديدم و دستشان را به گرمي بوسيدم... بدون هيچ گونه مبالغه، امام براي من به عنوان ارجمندترين و مقدسترين عنصر مذهبي که انسان با آن برخورد ميکند، مطرح بود. همان گونه که انسان وقتي به زيارت ميرود، حال و هواي مخصوصي دارد، من نيز در روزهاي ابتداي ملاقات با امام وي را در هالهاي از اشک ميديدم. يعني بغض و اشک اجازه نميداد ايشان را درست ببينم و درست ابراز علاقه کنم. يکپارچه شور و شوق بودم. امام هم ضمن درک احساسات من، با تفقدشان مرا آرام ميکردند و با محبت احساسات مرا پاسخ ميدادند. البته من فقط ساعتي در کنار ايشان بودم و بقيه ايام را در همان اطراف بودم و به هر جا که مسير ايشان بود ميرفتم، هرجا که جلسه سخنراني ايشان بود شرکت ميکردم. (گوشهاي از خاطرات سيد محمود دعايي، ص54- 59)در همين راستا او به سرعت جذب آيتا... اکبر هاشمي رفسنجاني و پديد آورندگان نشريه بعثت شده و مسئوليت چاپ و تکثير و ارسال اين مجله را در دست ميگيرد و با امکاناتي که مخفيانه بهدست ميآورد در چاپ و تکثير اعلاميههاي حضرت امام در دوران تبعيد ايشان نقشآفريني ميکند. اين فعاليتها موجب ميشود توسط ساواک شناسايي و تحت تعقيب قرار گيرد و به توصيه ياران و مساعدت شاگردان مبارز امام از کشور فرار کند. دعايي در ايام حضور در نجف چندين دفعه به صورت ناشناس از طريق مرز کشورهاي پاکستان و افغانستان وارد ايران شده و مبادرت به انتقال مبارزين تحت تعقيب به خارج از کشور ميکند. او همچنين در تشييع جنازه مرحوم دکتر علي شريعتي در دمشق شرکت کرده و در اعتصاب غذاي مبارزين ايراني در کليساي «سنت مري» پاريس نيز شرکت ميکند. او شخص امين و مورد اعتماد حضرت امام بوده و نقش رابط ايشان با دولت عراق را برعهده داشت. زماني که حضرت امام تصميم به مهاجرت از عراق گرفته، وي با استفاده از روابط دوستانه با مقامات امنيتي عراق، مقدمات اين امر را به گونهاي فراهم ميکند که نه دولت عراق از تصميم امام آگاهي مييابد و نه دولت کويت متوجه هويت اصلي حضرت امام ميشود. وي در خاطرات خود ميگويد: با ممانعت دولت کويت از ورود ايشان، حضرت امام تصميم به هجرت به پاريس گرفته و براي حرکت به اين کشور از بصره عازم فرودگاه بغداد شدند. وي ميگويد: در فرودگاه منتظر آمدن امام شدم. پس از آنکه تشريففرما شدند، خدمتشان رفتم و دستشان را بوسيدم. خدمات خالصانه و بيشائبه دعايي همواره مد نظر امام بوده و ايشان در اواخر زمان حضور در نوفل لوشاتو، هنگامي که قصد بازگشت به ايران را داشتند، دستور ميدهند سيد محمود دعايي از نجف به پاريس آمده و در پرواز تاريخي به سوي ايران، همسفر ايشان باشد. او تا پايان عمر شريفش دست از امام برنداشت و همواره با ياد و نام امام زندگي ميکرد و نمونهاي وارسته و الگو از تربيت يافتگان مکتب خميني براي نسل حاضر که توفيق درک محضر امام خميني را نداشتند به شمار ميآمد.