بستن
کد خبر: ۱۰۳۶۵۷۴

کارکرد لحن در ادبيات

کارکرد لحن در ادبيات
عابدین پاپی شاعر و منتقد ادبی

لحن در ادبيات، به معني طرز و شيوه‌ تلقي‌گوينده يا نويسنده از موضوع، خوانندگان، يا ازخودش ‌است. لحن مي‌تواند رنگ يا صبغه و معني ِاحساسيِ اثرِ ادبي باشد‌ که بخش عمده‌اي از معناي‌ کامل اين اثر را تشکيل مي‌دهد. لحن در زبانِ ‌گفتار با زبانِ نوشتار فرق مي‌کند. در زبانِ‌ گفتار تغيير صدا‌ي‌ گوينده لحن او را نشان مي‌دهد اما در زبان نوشتار همه چيز به نوع زبان نوشتاري و سبک نوشتاري نويسنده بستگي دارد و البته معني ضمني بر معني اصلي متن چرخش و چربش بيشتري دارد. بين زبان گفتار و نوشتار تفاوت است زيرا که در زبان‌ گفتار کلمات براي تشکيل زبان، محاوره‌اي، بومي و عمومي است اما در زبان نوشتار کلمات کاملا علمي و تخصصي و کاربردي- مفهومي است. روش و طرز بيان يک سخن در جهت نيل به معنايي قابل فهم و درک را لحن مي‌گويند. لحن ‌مي‌تواند وجه اشتراکاتي با لهجه هم داشته باشد و در واقع خود لهجه نيز در يک زبان موجب تغيير لحن در آن زبان مي‌شود. براي مثال: اگر دوستي به شما بگويد: «امروز ازدواج مي‌کنم.» درونمايه‌ گفته‌ او کاملا صريح و مبرهن است اما معناي احساسي آن برحسب لحني که در بيان به‌کار مي‌گيرد، ممکن است خيلي فرق‌کند. مثلاً ممکن است شما در لحن او خوشحالي را بخوانيد: «هورا! امروز ازدواج مي‌کنم!» و يا حالت ديرباوري را: «باور نمي‌کنم ! امروز ازدواج مي‌کنم!» و ممکن است همين فرد تن به قضا و قدر داده باشد: «هرچه باداباد! امروز ازدواج مي‌کنم!» و يا بالاخره در کار خود مأيوس و مردد است: «اي... ! امروز ازدواج مي‌کنم!» و يا رضايت کامل نسبت به اين ازدواج ندارد و جبري است: «لعنت به من! بايد به زور ازدواج کنم! .» بنابراين نوع لحن و به کارگيري آن در سخن بسيار مهم است و در واقع اين نوع لحن از فرد است که زبان رسا و يا نارسا و مبهم او را در انتقال مفاهيم نشان مي‌دهد. سخن به همان اندازه که مي‌توانيم تفسير درستي از آن داشته باشيم به همان قدر هم داراي اعتبار در تغيير و اعتقاد در تعبير است. لذا همين سخن مي‌تواند نتايج مهم و مثبتي را در کلام ما به‌همراه داشته باشد و يا احياناً نتايجي عقيم و منفي و ناکارآمد را در جامعه به نمايش بگذارد. لحن افراد در تعامل بسيار مهم است و نوع کنش و واکنش‌ها نيز به انواع لحن مهم‌تر و سازنده‌تر است. از جانبي ديگر لحن در شعر نيز نقش عمده و کارآمدي دارد. به‌طوري که درک ما از يک شعر نمي‌تواند کامل باشد؛ مگر اينکه درست فهميده باشيم که آيا لحن آن آميخته با شوخي است يا جدي و رسمي است‌؛ نيشدار و تمسخرآميز است، يا مؤدبانه و محترمانه‌؛ آرام و ملايم است يا پرشور و هيجان‌انگيز يا تند و راديکال. تميز و تشخيص لحن در ادبيات، بسيار مشکل‌تر از تشخيص آن در زبان گفتار است؛ زيرا در ادبيات صداي گوينده راهنماي ما نيست و بايد لحن را به طرق ديگر تشخيص بدهيم. بي‌گمان همه‌ عناصر و مؤلفه‌هاي يک شعر، در مشخص کردن لحن آن دخيل‌اند: معني ضمني، تصوير، استعاره، آيروني، کوچک‌نمايي، کنايه، وزن، ساختمان جمله‌ها و انگاره‌ صوري شعر از مهم‌ترين شاخصه‌هايي محسوب مي‌شوند که لحن ما را در شعر برجسته و بايسته جلوه مي‌دهند. شعر پلي فونيک(چند صدايي) است و مانند نثرساده‌اي نيست که بتوان به سهولت زبان آن را مشخص کرد؛ بلکه آکنده از ايماء، ايماژ و تصوير و چندگويگي زبان است که اين مهم از فرآيندها، نياز به يک هوشمندي و هنرمندي قابل تأمل را مي‌طلبد و درواقع، فرمولي ساده براي لحن شعر وجود ندارد و نهايتا بايستي از همه‌ عناصر موجود در شعر به يافته‌ها و دريافته‌هاي زباني آن دست پيدا کرد. در اشعار مولانا و يا رابرت فراست آمريکايي مي‌توان به خوبي پيچيدگي لحن يا سادگي لحن را دريافت؛ به‌طوري که در شعر: «توقف در جنگل در يک شب برفي» از اين شاعر آمريکايي شما در ابتدا شعر او را يک شعر ساده درنظر مي‌آوريد؛ با اينکه اين درک از شعر مفهوم کلي و اصلي شعر را مي‌رساند، اما در معناي ضمني آن، در تشخيص لحن آن، با چالش و اشتباه مواجه خواهيد شد و بايستي به زيرلايه‌هاي معرفتي زبان شعر دست يابيد. اما برعکسِ شعر رابرت فراست، مي‌توان به شعر مولانا التفات کرد که در ابتدا زبان و لحن شعر سخت و قابل فهم و درک به سهولت نيست اما با فهميدن شعر، مي‌توان به يک زبانِ سليس و روان دست يافت. لحن در شعر مولانا گونه‌‌گون و رنگارنگ است و همين لحن، زبانِ شعر مولانا را زيبا کرده است. مولانا درکلام خود صريح و روان نيست اما به‌دنبال آوردن معنا در سطح زبان در جهت نيل به مفاهيمي‌کاربردي از براي جامعه است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی