بهنظر ميرسد بيشفعالي نشاندهنده نقايص پيچيده ولي مبهم سيستم اعصاب مرکزي است. يکي از اولين سوالاتي که والدين ممکن است مطرح کنند اين است که چرا کودک دچار اين بيماري شده است. والدين معمولا تربيت نادرست يا محبت و آزادي بيرويه و بهاصطلاح لوس بارآوردن و... را علت بيشفعالي عنوان ميکنند، ولي تاکنون هيچ مدرکي که نشان دهد عوامل اجتماعي و روشهاي تربيتي عامل بهوجودآمدن اين بيماري هستند، ارائه نشده است. عوامل محيطي ممکن است رابطهاي با ايجاد بيماري داشته باشد، همچنين استرس زياد مادر در دوران بارداري نيز ميتواند سبب بروز اين اختلال در کودک شود. مسموميت با سرب نيز ميتواند از عوامل ابتلا به اين بيماري باشد. کودکاني که دچار تصادفات و صدمات مغزي ميشوند، گاه علائمي مشابه اختلال بيشفعالي را نشان ميدهند. اختلال بيشفعالي و کمتوجهي، اغلب در افراد يک فاميل ديده ميشود که اکثر محققان علت آن را عوامل بيولوژيک دانستهاند. مطالعه روي دو قلوهاي همسان نيز نقش ژنتيک را تاييد ميکند. امروزه حتي ميتوان با مطالعه روي ژنها، خطر ابتلاي نوزاد را در آينده مشخص کرد. بههمخوردن توازن شيمياييـ عصبي سلولهاي عصبي که از خود موادي ترشح ميکنند، در انديشيدن، ذخيره و پردازش اطلاعات، بسيار مهم هستند. بيشفعالي با حوادث حوالي تولد و سوءتغذيه زودرس مرتبط است. در واقع نقش ژنتيک در بروز اين بيماري بسيار زياد است. کودکان مبتلا به بيشفعالي از نظر خلقوخو دردسرساز هستند. روشنترين شواهدي که در دستگاه نوروترانسميتري (موادشيميايي بين سلولهاي عصبي که انتقال اطلاعات از سلولي به سلول ديگر را بر عهده دارند) ديده ميشود، اختلال عملکرد نورآدرنرژيک و دوپامينرژيک است. علائم عصبي غيرموضعي مثل تيک وحرکات غيرطبيعي ديگر و.... شايع هستند. همچنين کاهش مهار لوب فرونتال توسط مطالعات تصويري تاييد ميشود، در اين مطالعات کاهش پرفوزيون (خونرساني) لوبفرونتال(پيشاني) و کاهش سرعت سوختوساز آن ديده شده است. بيشفعالي ارتباطي به خوردن قند ندارد، تعداد کمي از بيماران (شايد 10درصد) تحتتاثير افزودنيهاي غذايي(از جمله موادرنگي و افزودنيهاي موجود در کنسروها و کمپوتها و سوسيس و کالباس) قرار ميگيرند. 15 الي 25 درصد بيماران بيشفعالي در طي نوجواني هم علائم را نشان ميدهند و در برخي علائم تا زمان بلوغ هم ادامه دارد شايعترين اين علامتها بيتوجهي است.