در روزهاي گذشته ريزگردها از عراق و سوريه و بيابانهاي شمالي عربستان وارد ايران شدند که نتيجه خشکسالي در عراق وسوريه است. اين نه بحراني ملي، بلکه معضلي منطقهاي است و چاره آن در گرو سياستهاي ميان مدت و بلندمدت در چارچوب همکاريهاي فرامرزي است. ترکيه در چهار دهه گذشته از فرصت غفلت ايران و عراق در جنگ هشت ساله استفاده کرد و با اجراي پروژههاي عظيم آبي به مهار و مديريت منابع رودخانههاي مشترک پرداخت. متعاقب آن تبديل دولتهاي عراق و سوريه به دولتهاي ضعيف ، فرصتي طلايي در اختيار آنکارا گذاشت تا با فراغ بال بيشتر حقابه اين دو کشور را تصرف و محيط زيست آنها را به شيوهاي جبران ناپذير دگرگون کند. ديپلماسي آب ترکيه با استفاده از فرصت بيدولتي در عراق و سوريه، به عنوان بازوي اصلي سياست خارجي تهاجمي و توسعه طلبانه آن عمل کرده است. جنگل زدايي و بيابان سازي در جغرافياي کردستان به بهانه مقابله با چريکهاي کرد و غارت نفت و گاز و ثروتهاي زيرزميني اقليم کردستان طي قراردادهايي نامکشوف که غير از بخشي از رهبري حزب دموکرات کردستان کسي کوچکترين آگاهي از مفاد آنها ندارد، بخش ديگري از دستور کار ترکيه در اين زمينه است. ترکيه به عنوان قدرت نظامي و اقتصادي منطقه، نه تنها پايبند حفاظت همسنگ از اقليم و آب و هواي منطقه نيست، بلکه با کاربرد سياست و يکجانبه گرايي، با ناديده گرفتن منافع سايرين، امنيت و معيشت ميليونها نفر و نسلهاي آتي را به خطر انداخته است. سپهر سياسي خاورميانه مانند آسمان آن تاريک و غبارآلود است و توسعه ملي و همکاريهاي منطقهاي، حلقههاي مفقودهاي هستند که قرباني تنشهاي سياسي ويرانگر و فعال شدن مخرب گسلهاي قومي و مذهبي شدهاند. در دهههاي هشتاد و نود هم که دولتهاي عراق و سوريه، عملا ديگر وجود نداشتند، ايران به تقويت نفوذ امنيتي و سياسي خود در آنها پرداخت در حالي که ترکيه دستور کاري امپرياليستي اتخاذ کرد و از سوي ديگر با اشغال سرزمين و منابع طبيعي و ثروتهاي زيرزميني آنها را ميبرد و از طرف ديگر محصولات توليد شده را به بازارهاي آنها ميفرستاد. روشن است که بدون اقتصاد محور شدن رويههاي سياسي و امنيتي موجود در منطقه و اتخاذ يک روند همکاري معطوف به نفع همگاني، امکان حل معضل موضوع وجود ندارد. بايد توجه داشت که در اسفند 66 هنگامي که اسکادهاي عراقي به آسمان تهران رسيدند، منطق استراتژيک ايران متاثر و ضرورت خاتمه جنگ بيحاصل جديتر در دستور کار قرار گرفت. رسيدن گرد و غبار بيابانهاي عراق و عربستان به آسمان تهران ميتواند به شيوهاي مشابه الهام بخش باشد. مشخصا اقتصاد از سياست مهمتر است، آب ارزش بيشتري از نفت دارد، امنيت بدون ثبات اقتصادي و حفظ اقليم فاقد معناست و همه اينها بدون يک استراتژي توسعه ملي ملازم با همکاري منطقهاي ممکن نيست. سرانجام اينکه هر دستاورد سياسي در رقابت منطقهاي بدون عقب راندن اقتصادي ترکيه، چندان معتبر نخواهد بود.