«اندوه خاک» کتابیست که کوشیده نگاهی جامع و کامل به رابطه محیط زیست و نقد ادبی، «بوم نقد»، بیاندازد. در فصل اول، نویسنده تعریفهای زیست بومگرایان را میآورد اما میکوشد همه تعریفها را با مثالهای آشنایی از ادبیات فارسی توضیح دهد و گاهی با استدلالهایی که فقط منتقدان ادبی میفهمند دو چیز بسیار دور از هم را کنار هم مینشاند، برای مثال آنتروپی و شعر سعدی. گاهی هم چیزی که پنهانست را رو میکند همچون صدای بلبل در بیت معروف «سرو چمان» حافظ. فصل بعد «بومشناسی ژرف» است و میدانیم که بحث درباره این اندیشه بدون بیان فلسفه مارتین هایدگر سترون است. کتاب برای ما روایتی از سالهای پایانی زندگی هایدگر و اصطلاح معروفش «بگذار باشندهها باشند» ارائه میدهد. هایدگر دلیل احتضار تمدن بشری را دستکاریهای بیحساب و کتاب در محیط زیست میدانست زیرا بشر به جنگل به مثابه انبار هیزم و به رودخانه در حکم دینام مولد برق نگاه میکند. برای نشان دادن بومشناسی ژرف، نویسنده به احمد شاملو رسیده است. ضمن اینکه نگاه شاملو به مقوله زن و به ویژه اومانیسم بررسی شده است، تحلیل بوم نقدانه بر شعر «گریزان» و «از زخم قلب آبایی» جالب است. انکار اومانیسم شاملو از نکات مهم این فصل است. طبیعتگرا خواندن نیمایوشیج نیز در فصل بعدی با عنوان «آواز کاکلی یا ترانه نیما» تحلیل شده است. در این فصل، نویسنده نیما را اقلیمگرا مینامد و نه طبیعتگرا و سپس تفاوتهای این دو را بیان میکند: اقلیمگرایی همچنان ریشههای اومانیستی دارد. فصل بعد که به رابطه زن و طبیعت میپردازد جاییست که نام فروغ فرخزاد به میان میآید. سهراب طاووسی مولفههای مشترک بین زن و طبیعت را برمیشمارد که تقریبا همه را میتوان در شعر فروغ یافت. تحلیلی که نویسنده از «تولدی دیگر» ارائه میدهد تازه و شگفتانگیز است. خوانش دقیق شعر ما را به سرزمینهای نامکشوف شعر و نگاه فروغ میکشاند، از جمله که «آه» در شعر تولدی دیگر خلاصهای از ابراهیم گلستان است که فروغ او را شاهی میخوانده است. فصل پایانی نقطه تلاقی مارکسیسم و زیست بوم در اندیشه و شعر منوچهر آتشی است. آتشی صدای نالههای خاک ناشی از اصلاحات ارضی را میشنید و نمیتوانست ساکت بماند. این شعر نقطه گره خوردن مارکسیسم آتشی و تعلقش به زمین است.