سوالی که در این روزها در خصوص تحولات اوکراین مطرح میشود این است که چرا پوتین با وجود دست بالا داشتن ناتو، جسارت لشگرکشی به مرزهای اوکراین پیدا کرده است؟ منظور اهمیت موضوع نیست که صد البته اوکراین و بلاروس برای تداوم حیات روسیه به عنوان قدرتی بزرگ حیاتی بوده وغیرقابل چشم پوشی هستند بلکه چرایی لشگرکشی در برهه کنونی از اهمیت زیادی برخوردار است. باید توجه داشت که کرملین بالاخره و به هر طریق مانع پیوستن اوکراین به ناتو میشد، حتی با اتکا به جنگ تمام عیار. ولی گزینش زمان حال هوشمندانه بوده است زیرا خروج شتابزده و خجالتآور و پر از ترس آمریکا از افعانستان، آبروی بزرگترین ارتش تاریخ را کمرنگ کرده است. آبروی از دست رفته پنتاگون ناشی از این خروج، زمینه شیر شدن همه مخالفین جهانی آمریکا را مهیا ساخته است. از جمله بنگرید به آنچه در عراق، سوریه، یمن و سایر کانونهای تنش میگذرد. البته آزمون کم دردسر الحاق کریمه به روسیه طی سال ۲۰۱۴ نیز خود مشوق دیگری در برپایی غائله اوکراین است. در عین حال جلوههای درونگرایی سیاست خارجی آمریکا در دهه اخیر را میتوان در چندین صحنه به خوبی دید. در سالهای اخیر کم اعتنایی واشنگتن در برابر جنبش دموکراسی خواهی هنگکنگ از یک سو، خروج سامانههای دفاعی از عربستان، خروج نیروهای آمریکا از عراق و رها کردن حمایت از ائتلاف علیه حوثیها از جمله عقب نشینیهای مهم ایالات متحده آمریکا در سالهای اخیر بوده است که چنین رویهای را رقم زده است. درعین حال دو دستگی بین اعضای ناتو در چگونگی رویارویی با روسیه نیز موجبات رویکرد آفندی پوتین را فراهم آورده است. اتفاقی که هر چه به بحران نزدیکتر میشدیم بیشتر قابل مشاهده بود. به همین دلیل پوتین اهمیت چندانی برای مواضع دولتهای اروپایی قائل نیست. چنان که مواضع آلمان، فرانسه و مجارستان با مواضع بریتانیا، لهستان و چک متفاوت است. این اختلاف نظر نیز در گذشته وجود داشته است و مشخصا آنچه که رخ داده مشاهده آن در عمل است. پوتین با دیدن چشماندازهای پس از فشار بر اوکراین و احتمال گسترش و تکمیل تحریمها، از پیشترها برای کاستن از نقاط ضعف وابستگی ارزی روسیه ذخایر خارجی خود را تا دسامبر 2021، به رکورد 630 میلیارد دلار رساند. اتفاقی کم نظیر که مشخصا روسیه را تا چند سال آینده در وضعیت سختی قرار نمیدهد وشاید تا آن موقع نیز اختلافات حل و فصل شود. به این شکل روسیه هم بر پشتیبانی ارزی چین نیز دلگرم است. با این همه پوتین خود و روسیه را در چنبره تاکتیک و ژئوتاکتیک گرفتار کرده و در نهایت از دیدگاه رویکرد هنر استراتژی شکست خورده خواهد بود. چرا که قدرت لازم را برای پیگیری همه اهداف روسیه ندارد. روسیه با وجود این توانمندیها اما دچار ضعفهایی نیز است که اجازه نمیدهد به سمت تمامی اهداف متصور خود گام بردارد.