قطر به علت برخورداری از ذخایر غنی نفت و گاز از یک استثنا نسبت به دیگر دولت های ذرهای برخوردار است اما به صورت کلی، نداشتن مولفه های قدرت، منجر به آن شده است که قطر، تابع سیاست بینالملل باشد و تنها در قبال تصمیم گیری های عربستان، آمریکا و اسراییل بتواند از خود کنش و واکنش بروز دهد. در غیر این صورت به آسانی توسط قدرت های منطقه ای به انزوا کشیده خواهد شد. این نقطه ضعف در سیاست خارجی قطر، خود را در سال 2017 نشان داد؛ هنگامی که رابطه عربستان و قطر موقتاً به تیرگی گرایید سپس به تحریم قطر توسط کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس منجر شد، به دنبال آن، قطر به سمت ایران گرایش پیدا کرد و به صورت موقت و کوتاه به روابط سیاسی و اقتصادی با ایران پرداخت. سرانجام به علت ضعیف بودن قطر و نداشتن استقلال عمل در سیاست خارجی، نتوانست در مقابل تهدیدهای آمریکا و عربستان مقاومتی از خود نشان دهد و نتیجتاً آنکه به سرعت پرونده این همکاری ایرانی- قطری خاتمه یافت. ترامپ با اعمال فشار حداکثری و تجهیز و حمایت همه جانبه از کشورهای عربی، تماماً در تلاش بود تا با انزوای ایران، به نظام جمهوری اسلامی مهر انزوا و سقوط بزند و حتی رابطه ایران با قطر را تهدیدی برای عملی نشدن سیاست های منطقه ای جبهه غرب قلمداد می کرد. امروز پس از گذشت شش سال از آن رابطه کوتاه، بار دیگر قطر به سمت ایران عنایت داشته و از سفر سید ابراهیم رئیسی به قطر در راستای عقد سندهای همکاری به گرمی استقبال کرد. چندین علت را درخصوص گرایش دوباره قطر به رابطه با ایران می توان برشمرد: نخست آنکه فشار حداکثری شکست خورده و اروپاییان در حال پیگیری مذاکرات برای رفع تحریم ها با هیات ایرانی هستند و از آنجایی که تاکنون اخبار نسبتاً امیدوارکننده ای از وین منتشر می شود، این موضوع به کشورهای عربی این پیام را می رساند که در صورت تنش زدایی و رفع تحریمها، بازارهای ایرانی فعال تر می شوند و بسیاری از محدودیتهای بینالمللی برداشته خواهد شد که در تسهیل امر دیپلماتیک موثر است. دلیل مخالفتهای اسرائیل از تداوم مذاکرات در این چارچوب قابل بررسی است. دوم اینکه، دوره ترامپ، دوره ای بود که شیوخ عربی توانستند زیر سایه امن و پر اراده جمهوریخواهان از حمایت های مادی و غیرمادی فراوان و هنگفتی برخوردار شوند که سرمستانه در مقابل ایران صف آرایی کنند. اما سیاستهای منطقهای بایدن نسبت به ترامپ بسیار منفعلانه تر است و بایدن پیر از کشورهای عربی به مانند گذشته حمایت همه جانبه نمی کند؛ به گونه ای که یمن، تبدیل به باتلاقی برای سعودی ها بدل شده است که هیچ راهکاری جهت برون رفت از آن ندارند. بایدن حتی توان تداوم قدرت هژمونیک خود بر کشورهای عربی را ندارد و همانطور که گفته شد چین در حال قدرت یابی در خلیج فارس است. بنت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی تلاش های زیادی برای همراهی آمریکا و بازگشت مقتدرانه آمریکا به منطقه دارد اما همانطور که اسرائیل در دوره درحال گذار، رابطه خود با چین را اجتناب ناپذیر می داند، باید رابطه ایران با کشورهای عربی را نیز اجتناب ناپذیر بپندارد. سومین علت تمایل از سوی ایران را می توان عامل اسرائیل دانست؛ بنت در تلاش است با اتخاذ سیاست های تدافعی، همچنان ایران را در منطقه منزوی سازد. در این راستا علاوه بر روند عادی سازی روابط، جذب کشورهای منطقه در دستورکار جدی وی قرار گرفت و اکنون ایران با آگاهی از این مورد در تلاش است تا با کشورهای عربی تنشزدایی کند تا دایره عمل اسرائیل محدودتر شود. در زمانی که بنت به بحرین سفر کرد، سفر مقام ایرانی به قطر را می توان یک نوع موازنه¬سازی در نظر گرفت. علت چهارم، عدم فشار از سوی شورای همکاری خلیج فارس است؛ ایران مذاکراتی را در راستای تنش زدایی با مقامات عربستانی و اماراتی داشته است و بنابراین، وقتی بزرگان شورا، باب مذاکره و رابطه را گشوده اند، قطر نیز به مانند گذشته می تواند آزادانه در مسیر خود گام بردارد. مطمئناً اگر رابطه ایران با عربستان یا امارات تعمیق یابد، قطر فرصت های بیشتر و پرژرف تری دارد که می تواند همراه با ایران از آنها بهره مند شود. بازار مواد خوراکی ایران همواره برای قطریها مورد توجه بوده و ایران هم تمایلی به از دست دادن چنین بازار فروشی را ندارد؛ لذا پیگیریهای مصممانه دولت سیزدهم در سیاست همسایگی، می تواند چنین موفقیت هایی را با دیگر کشورهای عربی نیز رقم بزند. رابطه اخیر ایران و قطر نسبت به سال 2017 بسیار عمیق تر است و به همین راحتی ها نمی توان سرنوشتی که پیشتر دو طرف دچار آن شدند، به این دوره از روابط نیز تعمیم داد اما خطرها و تهدیدهایی وجود دارند که باید آنها را مدنظر قرار داد؛ در این خصوص می توان چند فرض احتمالی اما امکان پذیر را در نظر گذراند: نخست آنکه مذاکرات وین به نتیجه ای نرسد یا برعکس توافقی حاصل شود اما با فرارسیدن انتخابات کنگره آینده در آمریکا و یا انتخابات ریاست جمهوری سال بعد آن، شرایط داخلی آمریکا نیز تغییر کند و سیاست های حداکثری و رادیکالی مجدداً بازگردانده شوند. دومین اینکه سیاستگذاری و سیاست ورزی در ایران درخصوص ایجاد مقدمات برای تسهیل و تسریع در امر تجارت و سرمایه¬گذاری با کندی پیش رود و روابط با قطری ها را بفرساید. طبیعتا در جهانی که کشورها در حال رقابت در بدست آوردن بازارهای مختلف هستند، هیچ کشوری منتظر دیگری نمی ماند؛ لذا نهادهای تقنینی و اجرایی در ایران باید همگام با سیاست خارجی از موضوعات حاشیه ای و جناحی بپرهیزند و خود را با الزامات و مقتضیات منافع ملی کشور هماهنگ کنند.