زهرا نادری را میتوان از آن دست نویسندگانی دانست که به داستان تخصصی نگاه میکنند. مجموعه داستانِ «ملمداس» را دوازده داستان کوتاه در ژانرهای مختلف واقعگرای نمادین و وهمناک و غنایی و... ساخته که سال 99 از سوی نشر لوگوس منتشر شده است. این داستانها زیر نظر جمال میرصادقی و در کارگاههای داستاننویسی او شکل گرفتهاند. سیرِ چیدمان داستانها را میتوان تصویری از تکوین انسان گرفت. داستانهای ابتدای مجموعه دوره کودکی را روایت میکنند. در داستان اول «گودالهایی برای پرواز» اولین پرسشهای فلسفی کودکانه درباره مرگ و زندگی آغاز میشود. دو کودک میخواهند پروانهای مرده را دفن کنند و برای او مراسم خاکسپاری به جا بیاورند. در داستان «ملمداس» کودکی با عروسکِ چشمذغالی و پارچهایاش حرف میزند و چشم به راهِ عروسک رقاصهی چشم آبی است که با لنج از آن سویِ دریا خواهد آمد. او سالها با عروسک قبلیاش زیسته و نمیتواند به او بگوید باید جایت را به مهمان تازه بدهی و خواستههایش را در دهان عروسک میگذارد و خودش را راضی به انداختن عروسک چشمذغالی در آبانبار میکند. فصل نوجوانیِ روایت، در داستان «شکلات» رقم میخورد. دختری
نوجوان مهربانیهایِ دندانپزشکش را پایِ عشق او میگذارد و در حین نامهنگاریِ سرکلاسی با دوست و محرمش به حقیقتی تلخ پی میبرد. فصل جوانی دختر با ناامنی اجتماعی در محیط کار آغاز میشود و در داستان «دامن» و «درهها» با مردها و میل آنها به خود آشنا میشود. در آستانهی میانسالی ترس از تنهایی را تجربه میکند، چراکه در دورهی مدرن، زنِ استقلالیافته در خود تمایل کمتری برای ازدواج میبیند. فصل آخر این مجموعه رویارویی با مرگ است. زنی، مُرده و همسرش ناباورانه در برابر مرگ مقاومت میکند و شبانهروز لشکر «مورچهها» را میبیند که خانه و حتی روی ماه را میپوشانند و همین عاملهای مزاحمِ ذهنی، او را به پذیرش و آرامش و تسلیم در برابر مرگ میرسانند و در سطر آخرِ کتاب «نور و آواز پرندگان» به درون خانه میآید و زندگی، چنآنکه باید، خودش را به رخِ بیجاودانگی و مرگ میکشد.
در اسطورههای حوزه خلیج فــــارس و اهالی جنوب ایران آمده است: ملمـداس، پری زیبا، معطر و آوازهخوانی است که مردان را مسحور خود میکند؛ مردانی که سرنوشتی جز قطعهقطعهشدن توسط پاهای داسگونه در انتظار آنها نیست. ملمداس، مشابهتهای زیادی با «سیرن»ها در اساطیر یونان و اثر مشهور اُدیسه دارد.