اسماعیل فصیح در یکی از معدود گفتوگوهایش بیان کرده است که وقتی بعد از سالها زندگی در آمریکا به ایران بازگشته، از میان نویسندگان ایرانی با صادق چوبک و احمد محمود رفیق شده است. چه دوستی معناداری. چوبک، محمود و فصیح سهگانهای پرکار و کمتر قدر دیده در میان نویسندگان ایرانی هستند که وقتش رسیده آثارشان با نگرشی نو بازخوانی و عیارسنجی شود. از میانِ این سه نفر، محمود و فصیح نزدیکی نوشتاری بیشتری با یکدیگر دارند. اگر چوبک در دورههای مختلف نوشتاریاش به طبعآزمایی در گونههای مختلف نوشتاری تمایل داشت و از الگوهای نزدیک به جریان سیال ذهن تا نوعی از ناتورالیسم را در سیاهه آثار او میتوان یافت، محمود و فصیح همواره به واقعگرایی متمایل بودند و این واقعگرایی در آثارِ فصیح شدت و دقت بیشتری داشت. خاستگاه واقعگرایی محمود رئالیسم سوسیالیستی بود و او اگرچه در چارچوب تنگ این الگوی پارادوکسیکالِ نوشتار نماند و بهسرعت از آن گذار کرد، اما همواره یکی از مهمترین طلایهداران نوعی رئالیسم چپگرا در داستانِ فارسی باقی ماند. فصیح اما از سنتی آمریکایی میآمد. محبوبترین نویسندهی عمرِ او ارنست همینگوی بود و آثار او را با دقت
و بهخوبی خوانده بود. صفدر تقیزاده مترجم و داستانشناس، در یکی از معدود نقدهای روشمند بر «ثریا در اغما» که یکی از رمانهای شاخص و محبوب فصیح است، بهنسبت برقرار میان اثر و رمان «خورشید همچنان میدمد» اثر ارنست همینگوی اشاره میکند. بهگمانم ردگیری این اشارهی درست و فراتر از آن مطالعه تطبیقی آثار همینگوی و فصیح، از الزامات بازخوانی میراث روایی اسماعیل فصیح است. تقیزاده در نقد خود نسبتهای مضمونی دو اثر را برمیشمارد: «موضوع هر دو رمان مربوط به نسل گمشدهای است که دور ازموطن خود به سر میبرد. در رمان همینگوی نیز گروهی از روشنفکران مهاجر آمریکایی پس از جنگ، زندگی را در غربت و در بلاتکلیفی و سردرگمی میگذراند و...» تقیزاده در نقدش به این موضوع اشاره کرده است که فصیح نیز جایی بیان کرده صحنههای مربوط به جمع روشنفکران پاریسنشین رمانش «بیشباهت به صحنههای کتابهای همینگوی نیست.» فارغ از بیان بیرون از متن فصیح، بهگمانم او در رمانش نیز رابطهی بینامتنی ظریفی میان روشنفکرانِ رمان خود با روشنفکران آثار همینگوی برقرار میکند. در اولین تماس تلفنی میان نادر پارسی (نویسنده و فیلمساز در تبعید) با جلال آریان
(راوی رمان «ثریا در اغما» و شخصیت مشترک بسیاری از آثار فصیح)، پارسی به نسبت روشنفکرانِ ایرانی پاریسنشین با آنچه همینگوی «نسل گمشده» مینامیدش اشاره میکند:
«ساعت ده بیا سانکسیون»/ «باشه سعی میکنم.»/ «سعی نکن... بیا! بیا نسلِ تون به تون شده رو ببین.»/ «نسل تون به تون شده دیگه چیه؟»/ «نسل گمشده دیگه. The Lost Generation به قول همینگوی.» (ثریا در اغما؛ صفحه 53)
این رد پا که فصیح با تواناییِ بسیارش در امرِ دیالوگنویسی (که هنوز هم از نقاط ضعف داستان و بهویژه رمانِ ایرانی است) بدون آنکه خارج از ساختارِ روایت بهنظر برسد آن را در اثرش گنجانده است، خود به خود ذهن را بهسمت مقایسه جمع ایرانیان کافهنشین رمان فصیح با کافهنشینان آثار همینگوی و از جمله «خورشید همچنان میدمد» میبرد و رابطه بینامتنی ظریفی را در اثر فصیح پدید میآورد. اما نسبت «ثریا در اغما» و دیگر آثار فصیح، با آثار همینگوی در این روابط بینامتنی خلاصه نمیشود. الگوی اِسنادی آثار فصیح؛ میلش برای ثبت دقیق و البته تلگرافی جزئیات که بهعنوان نمونه در رمان «ثریا در اغما» اکنون، پس از سالها تصویری دقیق از روند خروج از مرز مسافران در گمرک بازرگان برای ما به ارمغان آورده است، آشکارا مدیون تمایلِ فصیح به الگوهای واقعگرایی آمریکایی و بهطور مشخص شیوهی نگارش همینگوی است. این مسأله و مسائلی از این دست را نمیتوان در این متن کوتاه بهدقت واشکافی کرد. آنچه در انتهای این متن میتوان گفت این است که دلایل نادیدهماندن فصیح و دوستانش احمد محمود و صادق چوبک در تاریخ کوتاه و نحیف رمان فارسی به هیچوجه متنی نیست.
اگر به متن آثار فصیح مراجعه کنیم، با یکی از باسوادترین و دقیقترین نویسندگان ایران مواجه خواهیم شد که هنوز هم چیزهای بسیاری برای آموختن به اهل داستان در چنته دارد. آیا نادیده ماندن فصیح به بیاعتنایی او نسبت به جمعهای روشنفکری دورانش و حتی تاختن او به آن جمعها (بهویژه در رمان «ثریا در اغما») ربط داشت؟ آیا او «مطرود نسل گمشده» بود؟ این مسائل حالا دیگر اهمیت چندانی ندارد. حالا مهم متنِ فصیح است که باید بازخوانی شود. بیجانبداری و با علم به اینکه ضعفهای بسیاری دارد و قوتهای بسیاری.