ماجرای نصب سنگ قبر نیما یوشیج (درمدفن اولیه او) با املای غلط و حک نام شهردار تهران که البته بلافاصله با واکنش رسانهها همراه شد و به تعویض و تغییر سنگنوشته از سوی شهرداری تهران انجامید، بهانه مناسبی است برای یادآوری نقش فرهنگ و سرمایههای فرهنگی در مسیر توسعه. آنطور که متخصصان، کارشناسان و معلمان امر توسعه اذعان دارند؛ در فرایند توسعه، افزایش ظرفیتهای مادی و معنوی یک جامعه و رسیدن به سطح تازهای از نظم و پیچیدگی تولید و انباشت و تکثیر سرمایه، نقشی اساسی و محوری دارد. به بیان سادهتر، کشوری میتواند در جهان امروز، نام خود را از فهرست کشورهای درحال توسعه به فهرست کشورهای توسعهیافته منتقل کند که ظرفیتهای تولیدی خود را در حوزههای مختلف با تقویت و انباشت سرمایه، ارتقا دهد. در تعریف سرمایه، به گونههای مختلفی اشاره شده؛ از سرمایههای اقتصادی، بینالمللی و سیاسی گرفته تا سرمایههای اجتماعی و فرهنگی.
چنانچه گفته میشود؛ درمیان انواع سرمایه، سرمایه اجتماعی در یک جامعه، بیشترین اهمیت را دارد. این سرمایه معطوف است به حس اعتماد بین لایههای مختلف جامعه و حکومتها، حس مشارکت برای پیشرفت، امید به آینده، شادی، رضایت و قانونمندی شهروندان. البته باید درنظر داشت که انواع سرمایه، با یکدیگر همپوشانی دارند؛ بهعنوان مثال، سرمایه فرهنگی، اقتصادی، بینالمللی و سیاسی، مشخصا بر سرمایه اجتماعی، تاثیرگذار است؛ بهطوری که تنها در شرایطی که انباشت سرمایه در حوزههای یادشده به قدر کفایت باشد، حس رضایت و اعتماد در جامعه رشد میکند.
با این مقدمه، مشخصا به سراغ یکی از انواع سرمایه، که همانا سرمایه فرهنگی است میرویم. واضح است که در این زمینه؛ هر شاخصه و عاملی را که به تفکرات، باورها، عادتها، زبان، سبک زندگی و... مردم مربوط میشود، میتوان ذیل عنوان فرهنگ، مورد نظر داشت. همچنین آثار هنری و ادبی نیز در این دایره تعریف میشوند. طبیعیاست که غنای فرهنگی یک جامعه، فینفسه میتواند عاملی پیشبرنده در جهان امروز باشد؛ هم به شکل معنوی و هم بهشکل مادی. پرواضح است که جوششهای فرهنگی میتواند منشاء تاثیرگذاریهای بینالمللی در سطوح مختلف فرهنگی و علمی باشد و بر بسیاری از مناسبات منطقهای و جهانی، تاثیر بگذارد اما در بعد مادی نیز میتواند برای یک جامعه، حکم سرمایههایی تمام نشدنی را داشت باشد. سادهترین مثال برای این مساله، کارکرد صنعت توریسم در جهان امروز است. اما حتی در سطح ملی نیز نباید از نقش سرمایههای فرهنگی در تعلیم و تربیت نسلهای متمادی و تاثیر نمادین مصادیق فرهنگ، غافل شد. ارج نهادن به مصادیق فرهنگ که اندیشمندان، اهالی قلم، شاعران و نویسندگان از اهم آنان به شمار میآید، بهخودیخود میتوان عامل تکثیر، بازتولید و انباشت سرمایههای
فرهنگی جامعه باشد. حالا سوال اینجاست که آیا رفتار مدیران و مسئولان فرهنگی در نهادها و سازمانهای مختلف کشورمان، موید چنین اشراف و انجام چنین مسئولیتی بوده است؟ آیا میل و اهتمام لازم برای ترویج و گرامیداشت نام و جایگاه پدر شعر نو، نیما یوشیج و توسعه میراث او در جامعه، وجود داشته و دارد؟ بهجز نیما؛ آیا میراث سایر چهرههای ادبی مانند صادق هدایت، جمالزاده، جلال آلاحمد و سیمین دانشور، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدی اخوانثالث و... چنین توجهاتی را به خود دیدهاند؟ آیا در زمانهای که خانه ویکتور هوگو در پاریس - که 140 سال از درگذشت او میگذرد- یا محل سکونت ارنست همینگوی در هاوانای کوبا -که تنها سالهای کمی رنگ همینگوی را به خود دیده- و میراث دهها و صدها نویسنده و شاعر جهانی دیگر از این دست، سالانه پذیرای صدهاهزار جهانگرد از سراسر جهاناند و علاوه بر سرمایههای معنوی، در تولید سرمایههای مادی نقش چشمگیری دارند، میراث مفاخر فرهنگ و ادبی کشورمان نیز از چنین توجهها و ملاحظاتی برخوردار بودهاند؟ اینها سوالهاییاند که پاسخ دادن به آنها، بیشتر از پیگیری ماجرای سهلانگاری در نصب سنگ قبر نیما یوشیج یا مواردی
از این دست، اهمیت دارد. و البته پاسخ به این سوال کلیدی که: اصلا ما با سرمایههای فرهنگی خود چه کردهایم و چه میکنیم؟