پر بیراه نیست اگر گفتــه شود برای درک شرایط پر چالش اجتماعی و ملی که تا حد زیادی برآیند اهداف، راهبرد و عملکرد مدیریت کلان در عرصه روابط خارجه است، «فهم بنیادی و کاربردی» مفهوم دشمن، نه تنها بسیار ضروری بلکه «درگاه» چاره اندیشی به منظور برون رفت از شرایط پرچالش و غیرقابل توجیه اجتماعی و ملی است. اجازه دهید برای شفافتر شدن نکات این موجز، سیاست ورزان را به دوسته تقسیم کنیم. سیاستورزان وطن پرست و سیاستورزان بیوطن. سیاست ورزان بیوطن برخلاف سیاست ورزان وطن پرست، هیچ تعلق خاطری به یک جغرافیا، فرهنگ، تاریخ و... مشترک ندارند. بنابراین؛ اخلاقی، عقلانی و منطقی است تا انتظار داشته باشیم که سیاستورزان بیوطن نباید بر وطن پرستان مدیریت کنند. چراکه، سیاستورزان وطن پرست دغدغه «ملل عرب»، ملل آفریقایی، گرسنگان و پابرهنههای آمازون و... را ندارند. به این دلیل ساده و بدیهی که فلسفه وجودی سیاستورزان وطن پرستان، تلاش برای ایجاد امنیت، ثبات، آرامش و رفاه برای «ملت ایران» است. اين موجز برپايه نتايج عيني راهبرد روابط خارجه بر عرصههاي گوناگون از جمله اقتصادي، تجاري، علمي، فرهنگي، روح و روان نگران شهروندان و... استوار
است. به دو دليل يک امر ممکن است معما تلقي شود؛ يک، عدم آگاهي لازم و كافي افراد براي فهم و تشخيص يک موضوع و دوم، هنگامي که يک موضوع بسيار بديهي و ساده به شکلی بغرنج و غيرقابل فهم بروز و ظهور ميکند. اگر مديريت روابط خارجه آنقدر پیچیده و بغرنج نيست(که نیست) بايد روشن شود، چرا روابط خارجه پر تنش، پرهزينه و غير قابل فهم است. در جهان خرد بنیاد معاصر، روابط خارجه برخلاف قرون پیشین، تنها مبتنی بر منافع ملی است. چراکه در قرون پیشین موضوعی به نام منافع ملی وجود نداشته است و روابط خارجه صرفا عرصه تحقق منافع صاحبان قدرت بوده است. اینکه در عصر کنونی همانند قرون پیشین، فلسفه وجودی یا هدف حکومتهای مبتنی بر اراده افراد و گروهها یا حکومتهای دست نشانده و گروهای سیاسی نیابتی، پیگیری و تحقق منافع جناحی و فردی است. به عنوان مثال، پیگیری و تحقق منافع ملی در کره شمالی هیچ معنا و کارکردی ندارد، چراکه این حکومت دست نشانده چین است. فلسفه وجودی حکومت کره شمالی تحقق منافع چین در قبال غرب است. یا هدف گروهای فعال در منطقه کشمیر(هند و پاکستان) نه بهبود زیست قرون وسطی مردمان منطقه کشمیر بلکه تحقق اهداف و منافع پاکستان است و....
ارزیابی راهبرد، عملکرد متولیان و دست اندرکاران روابط خارجه مبتنی بر تقابل با دشمن، از منظر یک مقایسه میان شرایط کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایران و اسرائیل، «قبل و بعد از دگرگونی سیاسی 1357»، میتواند درکی عمیق تر(پشت پردهای) از اهداف و دستاوردهای روابط خارجه به ما بدهد. قبل از «دگرگونی سیاسی 1357»، کشورهای عربی زیستی مشابه چهارده قرن پیش داشتند. تصاویر، تجربیات و خاطرات بیشماری از ایران قبل از دگرگونی سیاسی 57 وجود دارد. اسرائیل تحت شدیدترین فشارها از سوی کشورهای عربی به ویژه ارتشهای مقتدر سوریه، عراق و مصر بود. اسرائیل در سطح بینالمللی توسط تعداد اندکی کشورها به رسمیت شناخته شده بود و در عرصه بینالمللی بسیار منزوی بود. کشورهای حاشیه خلیج فارس تبدیل به مدرنترین کشورهای جهان شدهاند. یقیناً توسعه کشورهای حاشیه خلیج فارس فراتر از توان فرهنگی، تاریخی، روانشناختی و علمی این کشورها بوده است. شرایط که بعد از دگرگونی سیاسی 57 در ایران و در خاورمیانه ایجاد شد، «فرصتی مطلوب» برای شرکتهای آمریکایی و اروپایی برای غارت منابع و ذخایر خلیج فارس در ازای ساختن کشورهای عربی ایجاد کرد. در بحث «رژیم صهیونیستی»، مستقیم
یا غیرمستقیم همه کشورهای عربی و مسلمان با اسرائیل «رابطه حسنه» دارند. جایگاه و مقبولیت بینالمللی اسرائیل بهطور چشمگیری در مقایسه با قبل از دگرگونی سیاسی 57، افزایش پیداه کرده است. یقینا، برخی مخالف این ادعا خواهند بود، اما کشورهای عرب خاورمیانه تبدیل به مستعمرههای اسرائیل شدهاند. آیا ذهن صادقی میتواند ویرانی ارتشهای مقتدر عراق، سوریه و مصر را با شرایط قبل از دگرگونی سیاسی 57 انکار کند. در مورد ایران تنها میتوان از ضربالمثل، آنچه عیان است چه حاجت به بیان است، کمک گرفت. با توجه به شرایط ایران و خاورمیانه قبل و بعد از «دگرگونی سیاسی 57»، آیا خطاست، غیرملی است، غیردینی است، غیرمنطقی است، اگر پرسش شود آن دشمنی که راهبرد روابط خارجه مبتنی بر آن است، کجاست؟ چه ویژگیهایی دارد؟ یا اساسا کیست؟ آیا خطاست یا گناه است، اگر پرسش شود کدام دشمن این همه چالشهای اجتماعی و ملی برای ملت ایران ایجاد کرده است؟ در جهان خرد بنیاد معاصر سیاست ورزان و حکومتها یا ملی گرا یا دست نشانده هستند. بنابراین، سیاستورزان وطن پرست نمیتوانند منشاء انبوه و انواع چالشهای ضد ملی باشند. سیاستورزی و اقتدار در جهان معاصر ابزار ایجاد
امنیت، رفاه و آرامش «ملی»و نه انواع اهداف رویاگونه، متوهمانه، ضد اخلاقی و ضدانسانی است.