ساختار حکمرانی در ایران به شدت تحت تاثیر متغیرهای غیرمادی قرار دارد یعنی مجموعهای از هنجارها، فرهنگ، هویت و اندیشههای خاصگرایانه و تمایزبخش با نظام جهانی. بنابراین ما با ساختاری مواجهایم که در روابط بینالملل در مرحله پرسش بنیادین من کیستم؟ قرار دارد و هنوز به مرحله پرسش پسینی دیگر، مبنی بر اینکه چه میخواهم؟ نرسیده است. تاریخ نزدیک و معاصر ایران که در قالب مکتب وابستگی تبیین میشود، تاریخ خیلی نزدیکتر که در کانون آن جنگ ایران و عراق قرار دارد و تنهایی استراتژیک ایران را بازنمایی میکند وهمینطور کنشهای ناموفق تاکتیکی با دول غربی از مک فارلین تا تجربه خروج ترامپ از برجام در می2018. بر این مبنا آنچه منطق ساختاری را تعریف میکند نه خرد ابزاری بلکه بازتنظیم تمامی الگوهای رفتاری بر مبنای ادراکات و برداشتهای هویتی است. در این مقام ممکن است پرسشهای متعددی مطرح شود از جمله مهمترین آن که چرا این منطق ساختاری در مقاطعی بر خلاف همه منابع هویتی خود به مذاکره با غرب پرداخت و سوال مشخصتر اینکه چرا در سال 2015 پذیرفت که به برجام بپیوندد؟ باید توجه داشت که برجام صرفا یک قرار خاص، موقتی و تاکتیکی محسوب میشد و اساسا فاقد توانایی لازم برای عبوراز مرحله من کیستم به فاز من چه میخواهم بود. ماشین ساختار در دورههایی که کارگزاری قوه مجریه را در اختیار داشتند، به تقویت منابع هویتی خود ادامه داده است. ما در سیاست خارجی ایران در طول 4 دهه گذشته تنها لحظاتی از تلاش برای گسست از هویت را مشاهده میکنیم در حالیکه عصرهویتخواهی به حیات زیسته خود ادامه داده است. واقعیتی که در گفتههای کارگزاران عملگرا نیز انعکاس مییابد این است که من فرمانده بیسرباز و اسلحه بودم اما این منطق ساختاری چه چیزی برای امروز و فردا ترسیم میکند؟ همان منطق ساختاری که مجوز توافق 2015 را صادر کرد دقیقا برای چندین ماه همان منطق مانع از بهوقوع پیوستن احیای آن شد چرا؟ پاسخ روشن است. این بار آمریکا با امید تسری یافتن یک قرار تاکتیکی به سایر حوزههای فی مابین تهران و واشنگتن بر سر میز نیامد بلکه با گنجاندن بند همکاریهای آینده در پیشنویس احیای برجام درصدد سوق دادن ایران به یک توافق بلندمدت و استراتژیک بود و در همینجا بود که رویکردهای هویتی تحریک شد و از جا برخاست تا مانع از عبور کارگزاران عملگرا از خطوط قرمز هویتی شود. اما ایران احتمالا در مرحله جدید تلاش خواهد کرد که آمریکا را به یک قرار تاکتیکی سوق دهد اما چگونه؟ یک پیش فرض بنیادین درمنظومه ساختار وجود دارد که آمریکا برای تمرکز بر چین بهدنبال بازتعریف اهداف و منافع خود در خاورمیانه است و به همین دلیل نیز ریسک کمتری برای اقدامات هزینهزا خواهد کرد پس میتوان با استفاده حداکثری از اهرم هستهای و همینطور استفاده متوسط و هدفمند از اهرم منطقهای، ایالات متحده را وادار کرد که به این قرار تاکتیکی تن دهد اما نشانههایی وجود دارد که ایالات متحده در گام اول از طریق اقدامات دستهجمعی درصدد است هزینه استفاده از اهرمهای منطقهای را افزایش دهد و در گام دوم ممکن است با کارت اسنپبک و حتی تهدید به اقدامات تخریبی تلاشهای ایران را بالانس کند.