سخني به اغراق نرفته است اگر گفته شود که ميان آنچه که در تاريخ معاصر ايران به نام انقلاب اسلامي نام گرفته اهداف، آرمانها و خواستههاي آن از يک سو چرا و چگونه آن آرمان و واقعه تحقق پيدا کرد و مسائلي از اين دست و آنچه بعد از چهل و سه سال جوانان دهههاي 70 و 80 از آن ميفهمند فاصله است. بهرغم تمام اقداماتي که صورت گرفته چه در دهههاي مختلف فجر، چه در آموزشهاي دبستان، راهنمايي، دبيرستان و در دانشگاهها و چه در سريالهاي تلويزيوني اگر امروز از جواناني که 18سال، 20سال يا 25سال دارند در مورد انقلاب چند کلمه و سطر بپرسيم روايت چنداني براي گفتن ندارند. چرا اينگونه شده و چرا اينقدر شکاف در نسلهاي بعد از انقلاب با اهداف و آرمانهاي انقلاب به وجود آمده است؟ باور نکردني است اما نسلهاي بعد از انقلاب بيش از انقلاب اسلامي توجه بيشتري به انقلاب مشروطه و ملي شدن نفت دارند. پاسخش اين است که نسلهاي پس از انقلاب حتي موارد چنداني نميتوانند پيدا کنند که به آنها دل خوش کنند و از ديدگاه خود آنها را دستاورد انقلاب بدانند. سر افکندگي از حال و نا اميدي از آينده در حقيقت آن چيزي است که نسل جديد به نظرش ميرسد و در مورد آن بيان ميکند نسلهاي دهه هفتاد و هشتاد واقعا خاطره موثر وعميقي نميتوانند ذکر کنند. هر چه هست سر گشتگي از آينده است. چرا اينگونه شد و آيا اين نتيجهاي که پس سالها اينگونه شده اجتناب ناپذير ميبود، جاي بحث است. يقينا آنچه که با ضرس قاطع ميتوان گفت بههيچ وجه براي مردم باور کردني نبود که در چنين حال و روزي باشيم. محال ممکن است انقلابي که بهخاطر آزادي و قانون برپا شده چهل و سه سال به آنچه ميخواستيم در حد مطلوب نرسيدم. گام اول در رهايي از وضع موجود آن است که بفهميم چرا اينگونه شد و چه بر سر آرمانها و اهداف انقلاب رفت و چه نسبتي ميان اين اهداف و آرمانهايي که امروزه گفته ميشود اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي بوده با آن اهداف وجود دارد. چرا آن آرمانها کنار رفتند و جاي خود را به اهداف امروزي دادند. از چه چيزهايي نبايد غفلت ميکرديم.