ادامه از صفحه اول/ با چند سرعائله، خیل کسانی که درصف عضویت در خانوادههای کمیته امداد و بهزیستی هستند چقدراست؟ نمیدانم آقایان علما و واعظان صاحب نفوذ و مسئولان کوچک و بزرگ میدانند که سطل زبالهای نیست که فقیری تا کمر در آن خم نشده باشد؟ آیا میدانند که گاهی میان فقرا روی این سطلهای زباله دعوا وکتککاری میشود؟ وقتی صفهای مرغ و ارزاق تشکیل میشود مسئولان به تکاپو میافتند تا صفها برچیده شود. حتما و لابد نمیدانند که عده زیادی این صفها راکه میبینند حسرت میخورند که جایی در میان آنها ندارند چون پول خرید همان مرغ دولتی را هم ندارند! جان کلام اینکه همه از فقرا گفته و میگویند! بجز مدعیان زیادهرو که سهم بزرگی در رنج تهیدستان دارند، بجز مسئولان که دربرابر هیولای مشکلات اقتصادی همچنان به کلیشهها و امورسطحی و شعاردادن مشغولند، دیدهایم رندان سیاسی را که اتفاقا نمکهای بسیار از جمهوری اسلامی خوردهاند و تا بودهاند بهترین زندگیها را داشتهاند و حالا درقلب آمریکا قیافه مشمئزکننده طرفداری از محرومان را میگیرند! روشنفکرانی که با آب وتاب داستان عشق وعاشقی جوانی خود را میگویند و افتخار میکنند که هیچگاه از
اوج رفاه بیرون نبودهاند، سیاسیونی که روزی با آرمان محرومان ارکان قدرت را به دست گرفتند ولی حالا حتی یک نفرشان پایینتر از یوسفآباد منزل ندارد! آری بینوایان فراموش شدگان عملی تاریخ هستند و شاید روزی یک صدا و یک خواسته بزرگ از میان جمعیت انبوه ایشان گوشها را کرکند که اگر نمیتوانید یا نمیخواهید یا نمیشود کاری برای مستمندان کرد حداقل نام آنها را نیاورید، با اسمشان کاسبی نکنید و برزخم عمیق وجانکاهشان نمک نپاشید.