بعد از انقلاب و در سالهای نخست مطالب زیادی تحت عنوان اقتصاد اسلامی، اقتصاد توحیدی، تجارت اسلامی، روابط بازرگانی اسلامی و... مطرح شده بود. بسیاری بر این باور بودند که اسلام از خود یک راه و روشهای اقتصادی دارد که بهواسطه اینکه پیش از انقلاب در کشور حاکم نبوده هیچ وقت امکان تحقق اقتصاد اسلامی نبوده است. اما حالا پس از انقلاب که شرایط تغییر کرد، نظام اسلامی برقرار شد و کسان دیگری مسئولیتهای مختلف را در نظام عهدهدار شدهاند فرصت تاریخی به وجود آمده که آنها بتوانند آرمانها، ایدهها و نظریههای اقتصاد اسلامی را پیاده نمایند. امروز چهل و سه سال از آن تاریخ گذشته و ظرف این چهل و سه سال اگر هم راهکار و رویکردی به نام اقتصاد اسلامی وجود داشته دستکم در ایران امکان تحقق آن در حد مطلوب به وجود نیامده است. چرا که نظام بانکی ما یکی از ضعیفترین نظامهای اقتصادی در دنیاست که هیچ کمکی به ایجاد صنایع، سرمایهگذاری و بالا رفتن تولید نمیتواند کند. چرا که نرخ بهره آن آنقدر بالاست که معلوم نیست یک صنعتگر و سرمایهگذار بایستی چقدر از سرمایهگذاری یا واحد تولیدی که میخواهد ایجاد نماید سود ببرد که هم مالیات بدهد، هم سایرهزینهها را بدهد وهم بتواند اقساط وام با بهرهی سنگینش را که از بانک گرفته بپردازد. بنابراین اگرهم اقتصاد اسلامی وجود داشته باشد حوزویان تا به امروز نتوانستند آن را محقق سازند. البته برخی صرفا دیگرانی مثل اصلاحطلبان، مرحوم آیتا... هاشمی، لیبرالها و دیگران را متهم کردند که اینها نگذاشتند در این 43 سال اقتصاد اسلامی پیاده شود. در حالی که میدانیم قدرت در اختیار کدام جریان بوده و اصلاحطلبان و... چه جایگاهی در قدرت داشتهاند. لذ ا اینکه بگویند دیگران نگذاشتهاند چندان درست به نظر نمیرسد. بنابراین اینکه منتظر دستورالعمل و چه باید کرد و رهنمود حوزه باشیم عملا رفتن به دنبال سراب است. چرا که تاکنون نیز برنامهای ارائه نشده است و مشخص نیست شکل و شمایل اقتصاد اسلامی به چه صورت میتواند باشد. از کلیگویی و حرفهای قشنگ و پر طمطراق که بگذریم درعمل و اجرا آنها نتوانستند برنامهای مدون و مشخص در راستای اقتصاد اسلامی ارائه دهند. کمترین چیزی که در مورد اقتصاد ایران طی دهههای گذشته میتوان گفت آن است که هیچ کشور و سرزمینی به دنبال الگو از نظام اقتصادی ایران نیست چرا که این نظام اقتصادی ایران به جهت مسائل مختلف و متغیرهایی که بر آن تاثیرگذار ظاهر شدهاند ضعیف بوده که نتوانسته کوچکترین گامی اساسی را در جهت پیشرفت و ترقی بردارد.