آرمان ملی- علیرضا پورحسین: پس از حادثه آرامکو و عدم واکنش ترامپ به این حادثه، عربستان به این نتیجه رسید که در آمریکا هر جناحی بر روی کار باشد تا زمانی که منافع آمریکا تهدید نشود، این کشور هیچ اقدامی برضد طرف مهاجم انجام نخواهد داد. بعد از طرح این مساله عربستان ناامید از اینکه آمریکا در حمایت از منافع آنان اقدام نخواهد کرد حتی اگر ترامپ در راس قدرت باشد، به دنبال اتحاد چندقطبی با دیگر قدرتها بجای اتحاد تک قطبی با آمریکا رفتند. در این راستا آنها در احتیاط کامل، سیاست واگرایی از آمریکا را درپیش گرفته و به دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی نزدیک شدهاند. اعراب یک موضوع مهم را در نظر گرفتهاند و آن اینست که مرحله به مرحله واکنش آمریکا نسبت به این واگرایی را بسنجند یعنی اینکه آمریکا تا چه حدی از برقراری رابطه اعراب با دیگر قدرتها رضایت میدهد. اعراب این ترس را دارند که واگرایی یکباره و بیش از حد از آمریکا میتواند موجب این شود که چماق دموکراسی خواهی آمریکا بر سر پادشاهیشان فرود آید و با یک تکانهای اقتصاد آنها متزلزل گردد. به همین علت آنها همکاری موشکی با چین را رسانهای نکردند و مخفیانه آن را در پیش
گرفتند. سیاستی که شاید پیامها و درسهای زیادی در ورای آن نهفته باشد. در راستای بررسی این مساله «آرمان ملی» گفتوگویی با علی اصغر زرگر، تحلیلگر مسائل بینالملل داشته است که در ادامه میخوانید.
همکاری تسلیحاتی چین و عربستان چه تغییراتی در عرصه خاورمیانه ایجاد میکند؟
از قرن نوزدهم میلادی رقابت تسلیحاتی در جهان به شکلی جدی آغاز شد. این امر در قرن بیستم نیز تداوم یافت که یکی از نتایج آن وقوع جنگ جهانی اول بود. پس از آن و با روی کارآمدن هیتلر در آلمان بار دیگر با محوریت اروپا و آسیا رقابتهای تسلیحاتی تشدید میشود که حاصل آن جنگ جهانی دوم است. در تاریخ معاصر نیز شاهد بودهایم که چگونه غرب و شرق و اتحادیههای سیاسی دیگر چگونه در این عرصه فعال شدهاند.این رقابت تسلیحاتی بعضا جنبه دوجانبه به خود گرفته است و ما شاهد بودیم که چگونه هند و پاکستان در این عرصه تا دستیابی به سلاح اتمی نیز پیش رفتند. در خاورمیانه نیز همواره کشورهای مختلف با اسرائیل چنین رقابتی داشتهاند و هنوز نیز این رقابتها وجود دارد. آن چه که امروز میان چین و عربستان رخ داده است مسالهای سابقهدار است و مشخصا مربوط به دیروز و امروز نیست اما مسلما عربستان در کوتاه مدت به دانش ساخت موشک بالستیک دست نخواهد یافت. عربستان چنین موشکهایی امروز در اختیار دارد و آن چه که امروز میان چین و عربستان رقم میخورد، همکاری در زمینه ساخت آن است تا عربستان نیز به این دانش دست پیدا کند. به همین علت معادلات در خاورمیانه در کوتاه
مدت تغییر نمیکند زیرا ایران به مراتب در ساخت موشکهای بالستیک از عربستان جلوتر است. از سوی دیگر آمریکا در منطقه همچنان حضور دارد و مشخصا تعادل از آن طریق ایجاد خواهد شد.
چین از همکاری تسلیحاتی با عربستان چه اهدافی را دنبال میکند؟
در تجارت بینالملل این کاملا عادی است که چین با ایران قرارداد بلندمدت اقتصادی داشته باشد و همزمان با رقیب ایران نیز وارد همکاری تسلیحاتی شود. نباید فراموش کرد که چین هیچ تعهدی به ایران نداده است و هیچ پیمان مشترک امنیتی با ایران ندارد که امروز از آنها در خصوص همکاری نظامی با عربستان گله مند شویم. چین اهداف سیاسی را در این عرصه دنبال نمیکند و فقط به دنبال منفعت اقتصادی است زیرا به خوبی مشاهده کرده است که کشورهای دیگر چگونه به کشورهای عربی اسلحه میفروشند و سود کلان میبرند. ترکیه به عنوان کشوری که عضو ناتو است پیشتر تابو این عمل را در همکاری نظامی با روسیه شکسته و حتی از روسیه بهرغم تهدیدهای آمریکا سلاح نیز خریداری کرده بود. بنابراین آن چه که میان چین و عربستان در حال رخ دادن است از سوی غالب کشورهای جهان عادی قلمداد خواهد شد.
ایران چه درسهایی در سیاست خارجی میتواند از این همکاری بین چین و عربستان بگیرد؟
ایران در وهله اول باید در عرصه بینالملل به صورت یک بازیگر مستقل ظاهر شود و بیش از اندازه به روسیه و چین نزدیک نشود. روسیه و چین ابرقدرتهای جهانی هستند که بعضا میتوانند منافع ایران را در سطوح بالا وجه المصالحه قرار دهند و ایران به شدت در این روزها در این خصوص آگاه باشد. کشوری در حال توسعه همچون ایران که در یک منطقه حساس حضور دارد باید مستقل ایفای نقش کند و منافع خود را در وهله اول پیگیری کند. ایران باید در صورتی که برجام به نتیجه رسید، در راستای ایجاد توازن علاوه بر همکاری با چین و روسیه، با غرب نیز وارد تعامل تجاری و اقتصادی شود تا در عرصه سیاست خارجی غافلگیر نشود. ایران امروز ضرورت دارد برای طی کردن پلههای ترقی همچون سایر کشورها از ظرفیتهای شرق و غرب بهره گیرد و باید به این سمت حرکت کنیم. در این مسیر ایران میتواند به طرفهای مقابل نیز برای مثال در حوزه انرژی منفعت برساند. ایران امروز اگر قرار باشد که در همه امور منافع شرق را مدنظر قرار دهد مشخصا انتظارات از ایران زیاد خواهد شد و در یک نقطه نوبت به قربانی شدن منافع ایران میرسد. اصل بر این است که ایران استقلال خود در زمینههای مختلف را حفظ کند.
بسیاری از کشورها برای اینکه از زیرفشار خارج شوند با اتکا به موازنه مثبت به سطوح قابل توجهی از پیشرفت رسیدهاند و ایران نیز مشخصا با ایجاد توازن میتواند معادلات را به نفع خود در منطقه و در عرصه جهانی تغییر دهد. ایران در مسیری قرار گرفته که نیاز دارد از همه امکانات موجود در عرصه سیاسی استفاده کند. شاهد بودهایم کشورهایی با دردسرهای کمتر از این مسیر عبور کردهاند و نتایج مطلوبی در عرصه سیاست خارجی بهدست آوردهاند. ایران باید همواره چند نقشه داشته باشد تا در صورت مسدود شدن یک مسیر از سایر ظرفیتها بهره گیرد.