ایران با دو مفروض و دو طرح وارد دور هفتم مذاکرات وین شد. با توجه به پیشرفت برنامه هستهای و همینطور زمان سه هفتهای برای عبور از نقطه گریز هستهای، عقربههای ساعت به سود ایران میچرخد. مفروض دوم، اهرم هستهای ابزارهای لازم را برای کسب امتیازات بیشتر از طرف مقابل فراهم آورده است. غرب با ترمینولوژی تحریمهای ناسازگار با برجام و تقسیم تحریمها به تحریم سبز (قابل رفع)، تحریمهای زرد (قابل مذاکره) و تحریمهای قرمز (تحریمهای سازگار با برجام و به همین دلیل غیر قابل مذاکره) تلاش کرد که بخشی از تحریمها را که در حدود ۵۰۰ تحریم است برای خود محفوظ نگه دارد تا از آن به عنوان اهرم فشار در مراحل پس از احیای برجام استفاده کند. اما ایران نشان داد که آماده پذیرش چنین تفسیری از تحریمها نیست. آمریکا در 6 دور اولیه مذاکرات وین حدود ۴۸۰ نهاد، نام و مقام را در لیست تحریمهای قرمز قرار داد. استدلال تیم ایرانی در همان مقطع زمانی این بود که حداقل ۳۱۸ مورد از ۴۸۰ تحریم قرمز در حوزه بازیگران اقتصادی تعریف میشود، به همین دلیل نافی سود ایران بر اساس بند۲۹ برنامه جامع اقدام مشترک است. در دور هفتم این اصل با صورت بندی جدید به طرف مقابل عرضه شد. از جمله مواردی که در سند دوم به آن اشاره شده، شامل این موارد است که سرنوشت سانتریفیوژهای پیشرفته ایران و تاکید بر اینکه این دستگاهها باید تحت نظارت آژانس در ایران باقی بماند، دسترسی وسیعتری به فیبر کربن که در روتورهای سانتریفیوژ مورد استفاده قرار میگیرد، تبدیل مازاد اورانیوم غنی شده ایران به میلههای سوخت بهجای خروج آنها از کشور و احتمالا پافشاری بر اتخاذ تدابیری که نقطه گریز ایران را از ۱۲ ماه برجام به ۹تا۱۰ ماه کاهش دهد. با میانجیگری روسیه قرار بر این شد که متن پیشنهادی ایران در حوزه لغو تحریمها مبنا قرار گیرد اما متن پایه در حوزه تعهدات هستهای، سند پیشنویس تنظیم شده در دور ششم مذاکرات باشد. بنابراین اکنون ما دو متن اصلی داریم که در عین حال هر متن دارای پرانتزها و جزئیات متعددی است و هر پرانتز موضوعات حساس و پرچالشی را در برمیگیرد. ظاهرا طرفین تصور میکنند که میتوانند در بازه زمانی یک یا حداکثر دو ماهه سرنوشت این پرانتزها و موضوعات حساس را مشخص کنند ولی اگر متن پایه در حوزه لغو تحریمها همان متن پیشنهادی ایران باشد، آیا آمریکا حاضر شده لغو بیشتر تحریمها را نسبت به شش دور قبلی مذاکرات مورد پذیرش قرار دهد. اگر اینچنین باشد پرسش مهمتری مطرح میشود که دولت بایدن در این بررسی مجدد کدام تحریمها را در حوزه زرد و قابل مذاکره قرار خواهد داد و در مقابل چه امتیازی از ایران طلب خواهد کرد؟ دولت بایدن برای تمرکز بر مساله چین نیاز مبرمی به حل مساله هستهای ایران دارد چرا که پیامد فوری شکست مذاکرات، افزایش تنشها خواهد بود اما این تنها یک ملاحظه آمریکا را تشکیل میدهد. ملاحظه دیگر این است که بایدن بتواند به یک توافق پایدار با ایران دست یابد تا تجربیات تلخ خروج از برجام تکرار نشود و البته شرط این توافق پایدار این است که آمریکا ملاحظات متحدان منطقهای و جمهوریخواهان در داخل را در این توافق جدید تا حد ممکن مورد توجه قرار دهد. در غیر اینصورت هیچ ضمانتیبرای ماندگاری توافق جدید وجود نخواهد داشت. با توجه به این ملاحظه باید دید که بایدن تا کجا حاضر به انعطافپذیری است. با در نظر گرفتن این موارد شانس احیای برجام تقریبا ۵۰ درصد است و برجام، پس از ماه مارس مطلوبیت خود را با توجه به بندهایی برای واشنگتن از دست میدهد. در اینصورت آمریکا وارد پروسه پلن بیکه استفاده از اهرمهای فشاری چون رژیمهای بینالمللی خواهد شد تا توافق دیگری را با ایران رقم بزند که این توافق جدید از مسیر توافق محدود اعتمادساز عبور خواهد کرد و در صورت شکست این مرحله نیز آمریکا پلن سی یا توافق ضمنی و غیررسمی با تهران را همچون بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ پیگیری خواهد کرد.