بستن
کد خبر: ۱۰۲۸۸۵۸

مساله مزیت‌ها و اهمیت آن در مذاکرات

مساله مزیت‌ها و اهمیت آن در مذاکرات
دیاکو حسینی تحلیلگر مسائل بین‌الملل

مزیت نسبی منفی که در جنگ، بازدارندگی یا زمان مذاکرات همکاری‌جویانه مورد استفاده کشورهای دشمن یا رقیب قرار می‌گیرد بدین شرح است: مزیت نسبی منفی در واقع عدم مزیت یا زیانی است که کشورها در صورت فقدان همکاری متحمل می‌شوند. این منطق، درونمایه‌ بازدارندگی است. تهدید به اینکه در صورت حمله «الف» به «ب»، «الف» آسیب بیشتری در مقایسه با «ب» خواهد دید، به بازدارندگی اعتبار می‌دهد. همچنین گاهی ممکن است که دولت‌ها منافعی در آغاز جنگ پیدا نکنند اما به‌واسطه این تصور که به دشمن قسم خورده بیش از آنها خسارت وارد می‌کند، گزینه معقولی به نظر برسد. مزیت نسبی منفی البته جایی برای همکاری نیز باز می‌گذارد. در مذاکرات بین‌المللی به ویژه میان رقبا و دشمنان، متقاعد کردن رقیب به اینکه در صورت عدم دستیابی به توافق، زیان بیشتری متحمل خواهد شد، ممکن است مشوقی برای تلاش بیشتر برای رسیدن به توافق باشد. در اینجا مزیت نسبی منفی، در مسیر همکاری به‌کار بسته می‌شود. در نظر گرفتن تفاوت‌هایی که در بالا بدان اشاره شد در تشخیص تمایز میان انواع مذاکرات و نتایج قابل انتظار آن و اینکه چگونه می‌توان موانع دستیابی به نتایج مطلوب را از میان برداشت، کمک می‌کند. در مذاکرات منتج به برجام در دولت‌های اوباما و روحانی، وجود فضای امیدوار کننده، توزیع مزیت‌های نسبی مثبت را مبنای گفت‌وگوها قرار داد بدین معنا که هر کدام از طرف می‌کوشیدند امتیاز بیشتری را در چانه زنی‌های مذاکراتی به‌دست بیاورند و امتیازهای کمتری را واگذار کنند. برخلاف آن، در مذاکرات احیای برجام که در شرایط تعمیق بی‌اعتمادی، شکاف عظیم در انتظارات و ناامیدی از دستیابی به تحقق مطالبات مطلوب آغاز شده، توزیع مزیت نسبی منفی اهمیت بیشتری یافته است. هر کدام از طرف‌های ایران و آمریکا سعی در مجاب کردن دیگری دارند که در صورت عدم موافقت با احیای برجام، زیان بیشتری متحمل خواهند شد. این ویژگی نه تنها مذاکرات را به جدالی برای کسب حیثیت تبدیل می‌کند بلکه به سادگی استعداد شکست را در آن می‌گنجاند؛ نه تنها به این دلیل که هیچ کشوری نمی‌خواهد به توافقی تن دهد که ناشی از پذیرش پیامدهای بدتر ناشی از فقدان آن توافق است، بلکه به این دلیل که در چنین توافق احتمالی ناگزیر از سپردن امتیازهای بیشتری خواهد شد که در غیر اینصورت می‌توانست از آن اجتناب کند. محاسبه اینکه هر کدام از طرف‌ها در توزیع مزیت نسبی منفی چه مقدار زیان خواهند دید به مراتب آسان‌تر از محاسبه سود هر کدام از آنها از توزیع مزیت‌های نسبی مثبت در آینده است. با این حال، این مسأله مشکل زیادی را حل نمی‌کند چون ممکن است ایران و آمریکا تصور متفاوت با برداشتی داشته باشند که ناظر سوم در توزیع مزیت‌های نسبی منفی می‌تواند ببیند. برای مثال، اگر ایران باور نداشته باشد که در صورت عدم احیای برجام زیان بیشتری از آمریکا متحمل خواهد شد، حتی اگر واقعا اینگونه باشد، تلاش آمریکا برای ترساندن ایران از شکست مذاکرات به نتیجه‌ای که می‌خواهد یعنی تشویق ایران به توافق، به جایی نخواهد رسید. از آنجا که دولت‌ها نمی‌توانند رقیب‌شان را ذهن خوانی کنند، مسأله توزیع مزیت‌های نسبی منفی، همواره یک معضل برای نتیجه بخش بودن مذاکرات باقی خواهد ماند. چه باید کرد؟ به زبان ساده کاستن هرچه بیشتر و البته متوازن از سطح انتظارات به نحوی که افق دستیابی به دستاوردهای احتمالی بیش از احتمال شکست مذاکرات به دلیل فقدان امید به نتیجه باشد. هرچند به‌خاطر نبود اعتماد کافی، دشوار خواهد بود که هر یک از ایران و آمریکا، گام اول را بردارند؛ با این حال، مطالباتی هستند که هر کدام می‌توانند بر اساس اهمیت آن در حفظ و بهره‌مندی از مزایای توافق نگه داشته یا کنار بگذارند. تفاوت میان مزیت‌های نسبی مثبت و منفی یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های مذاکرات منتج به برجام و مذاکرات احیای آن است که اولی را به نتیجه رساند و اکنون دومی را به شکست مذاکرات تهدید می‌کند. بدون رفع این معضل، راهی پر فراز و فرودتر پیش روی مذاکره کنندگان است که شاید هیچگاه به انتهای مطلوب نرسد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی