پر بیراه نیست اگر گفته شود یکی از چالشهای عرصه سیاسی عدم شفافیت نظری نزد برخــی تلاشگران و دغــدغهمندان «سلامت، توسعه و امنیت ایران» است. برای مثال در حـــالی که انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی بنیادهای زیست مدنی را به لبه پردگاه بیبازگشتی نزدیک کرده است، بخش وسیعی از فعالان و دغدغهمندان امور اجتماعی و ملی بهطور بیسابقهای منفعل و خنثی هستند. نکتهای که نیازمند توجه ویژه دغدغه مندان (اصلاحطلبان، اصولگرها، ملیگراها و...) سلامت و امنیت ایران که به دلایل گوناگون به حاشیه رانده شدهاند، است، رابطه اهداف (سیاسی) با ساختارهای رفتار سیاسی است. پرسشی که نه تنها لازم بلکه طرح آن، حیاتی است، اینکه چرا با وجود ناکارآمدی طولانی مدت (دههها) مدیریت کلان سیاسی، نیروهای دغدغهمند سلامت، آینده، توسعه و امنیت ایران در داخل و خارج، «توان» تاثیرگذاری بر عملکرد پرهزینه مدیریت را ندارند؟ ساده،کاربردی و شفافترین پاسخ میتواند اینگونه بیان شود که دغدغهمندان سلامت، سرنوشت و امنیت ایران، توجهای به رابطه علت(اهداف) و معلولی(ساختارهای رفتاری) اهداف سیاسی با ساختارهای رفتاری ندارند. اجازه دهید با چند مثال، رابطه
اهداف با ساختارهای رفتاری را تبیین کنیم. در شرایطی که فرد یا افرادی میخواهند یک شرکت راه سازی تاسیس کند، بعد از انجام مراحل حقوقی ثبت شرکت، موسسین اقدام به تهیه انواع تجهیزات و ماشین آلات مناسب راهسازی میکنند. در چنین شرایطی یک هماهنگی و تناسب میان هدف (راه سازی) و تجهیزات (انواع ماشین آلات و وسایل مکانیکی دیگر) و رفتار و عملکرد نیروی انسانی وجود دارد. در وضعیت دیگری فرد یا افرادی تصمیم به تاسیس یک بیمارستان میگیرند. در این شرایط همانند نمونه پیشین، بعد از طی کردن مراحل قانونی ثبت شرکت، موسسین اقدام به تهیه یک مکان مناسب و انواع تجهیزات لازم برای ارائه خدمات درمانی به شهروندان میشوند. در اینجا نیز یک تناسب میان «هدف» (کسب سود و ارائه خدمات درمانی)، «تجهیزات مورد نیاز» (انواع وسایل و دستگاهی مکانیکی و الکترونیکی) و «رفتار و عملکرد» کادر درمانی در بیمارستان وجود دارد. قطعاً بیشتر دغدغهمندان هم عقیده هستند که اگر فرد یا افرادی قصد تاسیس یک مدرسه را داشته باشند، نمیتوانند با تجهیزات کارخانه خودروسازی یا تخصص کارشناسان متافیزیک و در یک چادر، به آنچه هدف و فلسفه وجودی آموزش و پرورش یعنی تربیت انسان به
عنوان عضو کارآمد و موثر سازمان زیست اجتماعی، نایل شوند. اگر تبیین «رابطه هدف با ساختار رفتاری»، منطقی و کاربردی تلقی شود، آنگاه میتوان نتیجه گرفت که ساختارها (رفتاری) تابع اهداف هستند و هر هدف سیاسی، ساختار رفتاری متناسب با آن هدف را میطلبد. بهعنوان مثال طالبان در افغانستان که« آچار فرانسه» آمریکا و پاکستان برای مدیریت خاورمیانه و چپاول کشورهای عرب خلیج فارس است. اصلاحطلبان باید از بنبست و افسردگی ناشی از پارادوکس بیرون بیایند. به دلایل گوناگون، «اهداف ملی» که همه دغدغهمندان (اصلاحطلب، اصولگرا، ملیگرا و...) صادق و با اخلاقِ سلامت، سرنوشت، امنیت و توسعه ایران، مد نظر دارند، در «ساختار رفتاری مدیریت کلان» مستقر، میسر نیست، چراکه ابهاماتی در اهداف و ساختار وجود دارد. یکی از اصلیترین دلایل خنثی بودن و به حاشیه رفتن اصلاحطلبان، پارادوکس ساختاری است. به عبارتی ساختار فکری و رفتاری اصلاحطلبان برای تحقق اهداف مدنظر، در تناقض آشکار با اهداف و ساختار رفتاری مدیریت کلان مستقر است. اصلاحطلبان(اصولگرها، ملیگراها و...) صادق و با اخلاق که بیمنت دغدغه سلامت، آینده، امنیت و توسعه ایران را دارند و میخواهند
بر فرایندهای تصمیم سازی و تصمیمگیری کلان بسیار ناکارآمد کنونی تاثیر بگذارند، نمیتوانند در ساختار رفتاری مدیریت موجود، ایفای نقش کنند و در نتیجه بهطور پایدار از عرصه سیاسی حذف خواهند شد. بنابراین و به ضرورت اصلاحطلبان در مقابل یک تصمیم سرنوشت ساز و اجتنابناپذیر، قرار دارند؛ «یا اهداف خود را تغییر دهند یا در پی ایجاد ساختارهای رفتاری کاربردی، پایدار و کم هزینهتر به منظور تحقق اهداف ملی که همانا حرکت در مسیر سلامت، آینده روشن، امنیت و توسعه ایران است، باشند.» اخلاقی، ملی و منطقی است که انتظار داشته باشیم تا شخصیتها، فعالان و سیاست ورزانی که توانایی اتخاذ تصمیم سرنوشت ساز را ندارند، عرصه سیاسی را برای دیگران خالی کنند و با انبوهی از جلسات و اظهارنظرهای تهی و غیر کاربردی، بیش از این به تداوم ناکارآمدی عرصه سیاسی کمک نکنند. با توجه به فرایندهای بسیار ناکارآمد و پرهزینه تصمیمسازی و تصمیمگیری کلان، وطنپرستان با هر صفت و هویتی باید «سریعتر فکر کنند و تصمیم بگیرند.» چراکه، بلاتکلیفی و بیتصمیمی دغدغهمندان (اصلاحطلب، اصولگرا، ملیگرا و...) تنها موجب تداوم آسیبهای گزاف میشود.